|
کار گروهی به سبک غیر ایرانی
توی ایران وقتی وارد یک محیط کاری و اداری میشی، کاملا احساس می کنی که انگار توی یک دیوار بسته قرار گرفتی. ارتباط میان افراد توی تیم کاری به حدی با مشکل مواجه هستش که توی خیلی از موارد اصلا ادامه همکاری فایده ای نداره.
چند ماه پیش یکی از دوستام من رو با گروه کاری جدیدی که در حال راه اندازی بود، آشنا کرد. قرار بود همون روز های اول به شرکت شون برم تا با محیط کاری که دارن آشنا بشم. ولی خوب گرفتاری و هزار تا مشکل روزانه تا دیروز این فرصت رو به من نداد که این تلسم رو بشکنم و به دیدن دوستم و دوستاش برم.
ساعت چهار بعد از ظهر از دفتر بیرون رفتم و بعد از یک ساعت مقابل دفترشون بودم. از در ورودی و ساختمان خوشم اومد. نه به دلیل شیک بودنش، بلکه به دلیل مخفی بودنش و این که کسی فکر نمی کنه اون تو چه خبر هستش. خودش یعنی 90 درصد آرامش.
احساسم وقتی که وارد شرکت شدم این بود که به یک مهمونی خودمونی رفتم. یک جمع که در نگاه اول گاملا صمیمی بود. با این که ساعت 5 بعد از ظهر بود چهره ها خسته نبودن و این توی محیط کار خیلی خوبه. چرخ اول رو که زدم دیدم روی یک میز 4 نفر این طرف و اون طرفش نشستن و 6 تا نوت بوک هم روی میز باز هستش. از مونیتور 14 گرفته تا 21. چرخ دوم رو هم که زدم دیدم دارم با پا میرم روی صفحه شطرنج بچه ها. اومدم روی مبل بشینم دیدم باید برم کمی اون ور تر چون نزدیک بود که بشینم روی بالش یکی از دیگه از بچه ها و البته کامپیوترش که روی بالش بود.
این نکته رو بگم که اسم افراد، اسم گروه و اسم پروژه هایی رو که داشتن اینجا نمی نویسم.
خلاصه، با هم سلام و احوال پرسی کردیم. وقتی که نشستم روی مبل، تیکه دومی که ذهن من رو به خودش جلب کرد. نوشته های روی شیشه های پاسیو، شیشه پست پرده به سمت حیاط، شیشه بین سالن اصلی و اتاقی که اون پشت بود، بود. تمام شیشه ها با ماژیک نوشته شده بود. از لیست کارها، مثبت و منفی که به همدیگه داده بودن، برنامه های کاریشون و خلاصه همه چیز این تیم نرم افزاری رو می شد از روی شیشه های سالن متوجه شد. فکر کنم اگه کسی با سنگ شیشه هاشون رو بشکنه تمام اطلاعات شون از بین میره. البته فکر نکنید که پول برای خرید تخته وایت برد نداشتن، نه، تخت وایت برد رو انداخته بودن یک گوشه پشت مبل. فکر کنم به دلیل محدودیت جا برای نوشتن بود.
اینجا چیزای جالب زیاد دیدم. مثلا یکی از بچه ها کلانتر بود. حالا دقیقا متوجه نشدم کارش چی بود ولی خوب یک نشان ستاره داشت و زیرش نوشته شده بود کلانتر.
جدای این مسائل که به نظر شوخی میاد، داشتن یک Wiki برای تمام کارهای تیم و برنامه ریزی ها شون برای من خیلی جالب، حقیقتا جای دیگه ندیده بودم گروهی از این کار ها کنند. یا مثلا سیستم فایلینگ شون هم برای من خیلی جالب بود. تقریبا تمام اطلاعات رو خیلی خوب توی سرور مرتبط کرده بودند. واقعا میگم چنین سیستم فایلینگی رو توی کمتر شرکتی دیدم که اینقدر خوب باشه.
در کل گروه کاری خیلی خوبی هستن و با این تعداد پروژه هایی که دارن شروع می کنند. که برخی شون به نظرم خیلی جای توسعه داره، برخی شون نه، و چند تایی هم به نظرم خیلی بلند پروازانه بود. البته شخصا از اون دشته که خیلی بلند پروازانه بود خوشم اومد. چون خودم تجربه 2 تا کار خیلی بلندپروازانه رو داشتم و می دونم که به زمان نیاز داره ولی نتیچه میده.
یکی از دلایلی که ما توی ایران حداقل تا امروز، باید بگم کار گروهی به معنای واقعی نداشتیم. نوع ارتباط آدم ها باهم دیگه هستش. این نوع ارتباط دلایل و زمینه های خیلی زیادی داره که جلوگیری می کنه از کنار هم قرار گرفتن آدم ها. که این دقیقا مشکل عدم موفقیت تیم های کاری هستش. تو نگاه اول این تیم خدا رو شکر این مشکل نداشت. یعنی راحت میشد متوجه شد که یک طیف یک رنگ و یک دل هستند دارن کار می کنند.
البته بررسی مشکلات مربوط به کار گروهی خیلی سخت هستش و هیچ موقع نمیشه گفت که این دلیل باعت موفقیت یا عدم موفقیت کار بوده و همیشه در همه جا همین هستش. اما کلیات رو فکر می کنم همه جا همیشه دید.
فعالیت هر گروهی به 3 قسمت تقسیم میشه. راه اندازی و توسعه، شکوفایی و برداشت و درنهایت حرکت به سمت پایین. که این حرکت به سمت پایین یا دوباره به سمت توسعه و شکوفایی میره و یا نه ادامه پیدا می کنه تا خرابی کامل شرکت.
ورود به مرحله سوم، توی بیشتر زمان ها دست اعضای تیم نیست. ولی اینکه خروج از مرحله سوم به کدام سمت باشه، دست خود بچه های گروهه. اختلاف توی کار گروهی و مشارکتی یکی اینجا بوجود میاد و یکی دقیقا زمانی که شرکت داره از راه اندازی و توسعه وارد بخش شکوفایی میشه. یعنی دقیقا دو نقطه ای که تیم ما شدید ترین مشکلات مالی، کاری و برنامه ریزی مواجه هستش. تمام سرمایه گزاری ها رو کرده و دیگه نمی تونه سرمایه گزاری کنه و تیم رو ساپورت مالی کنه. و در مرحله سوم هم وقتی که دقیقا در شرایطی مشابه ولی رو به پایین شرکت دچار مشکلات مالی میشه.
من تا حالا ندیدم توی نقطه شکوفایی و برداشت یا شاید بگیم خوش خوشان گروه، کسی با کسی کاری داشه باشه، حتی اگه مدیریت تیم توی این نقطه مشکل داشته باشند و تصمیم های اشتباه گرفته بشه چون شرایط کلی خوبه، کسی به کسی کاری نداره و یک حالت بی خیال طی کردن توی شرکت بوجود میاد که اون حرکت رو به پایین رو کم کم پدید میاره.
این چند نقطه نقطه های خیلی مهم و حیاطی هستند برای هر تیم کاری. که جلوی این مشکلات رو بگیره. بعضی از مشکلات با برنامه ریزی قابل درست شدن هستن و بعضی های دیگه نه. این رو گفتم که در ادامه همه خوبی های تیم دوستام که واقعا تا اینجای کار خوب جلو اومدن و دقیقا اون چیزی زندگی گوگلی شاید بشه گفت رو دارن توی شرکت خودشون پیاده می کنند. برنامه ای هم برای این بخش ها داشته باشن.
از بحث جدیش که بیایم بیرون. یکی دیگه از چیزایی که برای من جالب بود تیکه خرید شام توی شرکت بود. وای از پیتزا خانواده یکی از بچه ها گرفته تا پاستای آقای کلانتر شاید 40 دقیقا خنده بود تا غذا سفارش داده بشه و بعد خورده بشه.
برنامه نویس ها و طراح های وب بهتر می دونن که موتور این جماعت تازه بعد از شام روشن میشه و کم کم بعد از خنده و بازی و مسابقه شطرنج ساعت 9 شب بود که تیم برنامه نویسی با سرعت هر چه تمام موتور هاش روشن شده بود داشت قالب، عکس، تم، کد جاوا و همه این ها رو درست می کرد. پس تعجب نباید کرده این چرخه تا ساعت 5 صبح ادامه داشت و بعد اعضای گروه ساعت 5 صبح به خواب فرو رفتن و 8 صبح هم از خواب بیدار شدن تا برن دوباره سر کارشون.
+
نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه دیلی یا روزانه 89 روز پیش
پنجشنبه 21 آبان 1388
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
14 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
یکی از اعضای گروه نام برده نوشته است :
"
:-دی
"
آیدین نوشته است : (http://www.gowdin.com)
"
اسم افراد، اسم گروه و اسم پروژه هایی رو که داشتن رو بگو؟!!!
"
پری نوشته است :
"
متفاوت بودن هست که باعث موفقیت میشه :)
"
محسن براتی نوشته است : (ads-iran.blogfa.com)
"
اینها که تو گفتی شاید شروع کارشان هست که با هم خوبند / شاید هم نه
/ ضمنا اینها یا همگی مجرد هستند و یا خونه زندگی ندارن که شبها هم اونجان / خرابی از اونجا شروع میشه ساعت 5 بعد از ظهر همسر اعضای گروه زنگ می زنند و میگن با پول بیا خونه / همه این مشکلات تو ایران بر سر گرفتاریهای مالی اعضاست چون اونها تیمشون رو مسبب مشکلاتی مالیشون میدونن / و همیشه با چند نفر خاص سر این مسئله دارن / و البته از حسادت خانمها هم نگذریم که همیشه کار دست تیم میده
"
محسن براتی نوشته است : (ads-iran.blogfa.com)
"
فراموش نکن تو فقط یه نصف روز اونجا بودی تقریبا میشه گفت 99 درصد ماجرا رو ندیدی. / شاهنامه آخراش قشنگه/ اونجا که رستم سهراب رو میکشه
"
مجيد آواژ نوشته است : (http://www.behsad.org/weblog)
"
زندگي قشنگي هست و تا حدي گوگلي... اما بعيد مي دونم که زياد بتواندن ادامه بدهند.
"
سحر نوشته است :
"
هیچ کاری غیر ممکن نیست
اگه پشتکار داشته باشنو از مشکلاتی که پیش میاد فرار نکنن
حتما موفق میشن
خودم یه برنامه نویسم و خیلی خوب می فهمم توی یه همچین تیمی که توش آرامش باشه چقدر کار جالب و بازدهی بالا میره
حالا اینکه طرف همونجا میخوابه یا نه یا مجرد یا نه ،میشه رو اینشم بحث کرد
و یه سری مقررات در نظر گرفت که تریپ کار همین باشه
براشون آرزوی موفقیت دارم
"
افشار.م نوشته است : (http://afsahrm.blogspot.com)
"
من در شرکتی کار میکنم که هم ویکی داره هم فایل سرور و هم جیرا. تا همین چند وقت پیشا (۱سال پیش) همگی با هم سر یک میز نهار میخوردیم و هم زمان با نهار یک فیلم انیمیشن یا کمدی نگاه میکردیم. الان همگی با هم زور میزنیم هر قدر که میتوانیم از نرمافزارهای کدباز استفاده کنیم در حدی که IEبازها حق اظهار نظر در مورد خیلی از مسائل را ندارند! زمانی که yahoo messenger قی.لتر نبود رسیدن نهار با اون اعلام میشد. اقلا ۳ تا وبلاگ فعال راجع به برنامهنویسی داریم. اقلا یک کارمند تمام وقت remote داریم. بالاخره این که همه ما به جز یک نفر ازدواج کرده هستیم. اون یک نفر هم همین روزهاست که سنگر مجردی را ترک کرده و به ما بپیوندد!
شرکت ما یک مشکل کوچولو دارد آن هم این که هر روز بیشتر از دیروز آب میرود و کارمندانش یکی یکی به سرزمین آرزوها مهاجرت کردهاند. باقی ماندهها هم در تکاپوی تافل، مدارک مهندسی مایکروسافت و راضی کردن همسران محترمشان هستند. یادم نرود بگویم که من در حال حاضر سه سال و خوردهای است که در این شرکت به همین سبک و سیاق کار میکنم.
"
افشار.م نوشته است : (http://afsahrm.blogspot.com)
"
این وبلاگ چرا اشتراک در نظرات (email, rss) نداره؟
"
احسان نوشته است : (http://www.hamsafar.com)
"
خب اين فقط تو شرايط خيلی خاصی که همه با هم شريک باشن و کسی بهش خيلی کار پردرآمدی پيشنهاد نشده و.. صادقه وگرنه اگه حقوق بگير همون شرکت بودن و اينطوری کار می کردن بعد يه مدت کلاً انگيزه رو از دست می دادن اما به هر حال برا هممون جالبه شما يک ماه ديگه و سه ماه ديگه هم به اونا سر بزنيو به روزمون کنی که چندتاشون موندن و چی شده و اينا
"
یکی دیگر از اعضای گروه نام برده نوشته است :
"
ممنون! باز هم به ما سر بزن xD
"
آرش نوشته است : (http://ontheweb.blogsky.com)
"
سلام. اولین باره که وبلاگ شما رو می خونم. یه چیزی باعث شد که این comment نامرتبط با موضوع رو بنویسم و اون این که تعداد خط ها و پاراگراف های نوشتههای شما طولانیه و این برای دیگران خسته کنندهست. تفاوت نوشتار با گفتار در اینه که نوشته خلاصه شدهتر و ویرایش (اصلاح) شدهست اما شما طوری مطالب وبلاگو نوشین که انگار دارین مستقیماً با کسی صحبت میکنین و ظاهراً هر چی که به ذهنتون رسیده بدون خلاصه کردن نوشتینش. بنابراین کمتر کسی رغبت میکنه کل مطلب رو بخونه. جدا از این که این نظر شخصیم بود، یه اصل در وبلاگنویسی هم بود. امیدوارم ناراحت نشده باشین چون قصدم خوب بود.
"
کاوه نوشته است : (http://www.kavehyn.blogfa.com)
"
سلام
گاهی به وبلاگت میام و واقعا از مطالب لذت میبرم. یک لینک به وبلاگت گذاشتم. قربانت
کاوه
"
yAhYa نوشته است : (http://www.1shahpar.mihanblog.com)
"
تو محیط کاری که خشک باشه اصلن نمیشه کار کرد
دست و دل آدم به کار نمیره
من قبلن یه جا کار میکردم ، انقدر محیطش برامون خوب بود که شب که از هم خداحافظی میکردیم بریم خونه به امید این بودیم که صبح دوباره دور هم جمع شیم و با هم کار کنیم
"
|