1. آشفته

    دوست داشتم یک مطلب در مورد بهنود، پسری که امروز صبح هم زمان با روز مبارزه با اعدام، اعدام شد بنویسم. دیدم به اندازی ای فکر پریشان و آشفته شده که اصلا نمی تونم بنویسم.

    اومد در مورد این موضوع که بالاترین یک نظرسنجی کرده برای اینکه سرویس هاش رو پولی کنه مطلب بنویسم. بازم دیدم اینقدر این چند هفته از مشکلات فناوری اطلاعات و سختی های این حوزه نوشتم که اصلا فکرم برای نوشتن یک مطلب مشابه کار نمی کنه.

    دوست داشتم در مورد این بنویسم که چرا پایگاه خبری وب سایت های ایران در حدود 10 روز تعطیل بود و هیچ خبری منتشر نمی کرد. بنویسم و بگم که این عدم انتشار خبر در اعتراض به چی بود و برای چی بود و چرا احتمال داره بازم دست از کار بکشیم و خبری منتشر نکنیم. دیدم بازم این فکر آشفته رو نمیشه جمع کرد.

    دوست داشتم در مورد اون آدمی بنویسم که دیروز صبح جلوی دفتر ما تو خیابون سهروردی ایستاده بود وسط چهار راه و از پلیس درخواست می کرد که به طرفش شلیک کنه، بنویسم. دیدم واقعا نمی تونم در این یک مورد دست به قلم بشم.

    اومدم از امروز در مسیر برگشت به خونه بنویسم، وقتی که پلیس راهنمایی و رانندگی با توجه به اینکه مسیر جنوب به شمال خیابون قائم مقام سبز بود، جلوی یک آمبولانس رو گرفت که آژیر کشون داشت میرفت، و وقتی من اعتراض کردم که آقا توی اون مریض هستش و کار شما باعث میشه اوم آدم فوت کنه، به نگاه کرد و گفت خوب من چی کار کنم. دیدم که نه واقعا در این مورد هم نمی تونم بنویسم.

    دوست داشتم از نگاری و استرسی که فردا دارم بنویسم و از چهلم عموم که آخر هفته هستش ولی دیدم باز هم نمی تونم.

    دوست داشتم خیلی راحت بگم چرا برای OLC امسال تولد 8 سالگی نگرفتیم ولی دیدم این هم نمیشه گفت و نمیشه نوشت.

    نمی دونم چرا فکرم این اندازه آشفته شده، نمی دونم چرا این همه پریشونم. شما می دونید چرا؟ کسی هست در این پریشونی به من کمک کنه؟

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 20 مهر 1388

    نظری ارسال نشده است

    نام *
    ایمیل *
    وبسایت
    متن دیدگاه *
    کد *



کلیه حقوق این وبلاگ برای شایان شلیله محفوظ است.
Copyright © 2006 - 2011 Shayan Shalileh

کپی برداری بدون ذکر منبع اصلی مساوی است با درخواست از خدا برای هک شدن شما
در ارتباط باشیم