1. فرهنگ سازمانی

     

    فرهنگ سازمانی شاید از نظر تعریف اینی نباشه که من اینجا ازش صحبت می کنم ولی اون خواسته ای که از فرهنگ سازمانی میشه داشت، و بخش های اون رو توی این مطلب می خوام بنویسم.

    با یک مثال شروع می کنم، فکر کنید وارد خونه میشین و چون خیلی عجله دارین، با کفش وارد اتاق میشین، همون لحظه داد پدر و مادر و برادر و خواهر در میاد که واااای اوووی هووووی داری چیکار می کنی با کفش؟؟؟؟؟ 
    توی یه خونه دیگه هم با کفش وارد خونه میشی و میری توش آشپزخونه و بعد آب می خوری و مامانت با خنده میکه با کفش نرو روی تخت خوب؟

    این اختلاف دو فرهنگ هست. دو فرهنگی که با هم خیلی فرق دارن ولی نمیشه گفت کدوم درسته و کدوم نادرست. فرهنگ سازمانی هم همینه، قوانین نانوشته و البته شاید توی یک سازمان کمی بزرگ تر، قوانین نوشته شده ای که اداب و رسوم و معاشرت توی سازمان رو بین افراد تعریف می کنه.

    فرهنگ سازمانی میتونه بگه چه روز هایی باید با لباس رسمی اومد سرکار و چه روز هایی میشه با لباس غیر رسمی وارد سازمان شد.

    هر سازمانی با توجه به هسته اولیه اون می تونه فرهنک سازمانی خاص خودش رو داشته باشه. اخلاق، احترام، نظافت، روابط، نوع گفتار، چگونه صدا کردن همدیگر توی شرکت و خیلی موارد دیگه می تونه مجموعه ای باشه از این فرهنگ سازمانی.

    فرهنگ سازمانی توی یک سازمان می تونه روابط کوتاه مدت و بدون نگاه به آینده باشه و عدم توجه همه به آینده سازمان و شاید بشه گفت بی توجهی به آینده اون. ولی توی یک سازمان دیگه دقیقا می تونه برعکس باشه، و فرهنگ سازمانی دقیقا توجه و اهمیت به آینده و توسعه و پیشرفت روز به روز سازمان باشه. توی چنین سازمانی هیج فردی که نتونه با این فرهنگ کنار بیاد نمی تونه زمان زیادی توی سازمان باشه. توی مدل اول دیوانه میشه و توی مدل دوم از سازمان ترد میشه تا در نهایت اون رو ترک کنه.

    فرهنگ سازمانی می تونه خیلی دقیق و ریز باشه، از نظافت شخصی افراد و لباس پوشیدن افراد تا توجه به نظافت جمعی و تمیزی محیط کار.

    فرهنگ سازمانی همون طور که می تونه سطح افراد یک سازمان رو بالا بره، دقیقا می تونه افراد رو خراب کنه. مثلا توجه همه افراد به نکات ریز، می تونه سازمان رو ریزبین کنه. می تونه سازمان رو دقیق کنه. و عدم توجه می تونه در نهایت میز های نامرتبط و شلوغ و کثیف باشه. و اون افرادی هم که شخصا تمیز بودن هم کم کم توی این سازمان تبدیل میشن به آدم های شلوغ و بی نظم.

    عدم توجه به دیگران و عدم توجه به رویداد های که به ما توی شرکت مربوط نیست هم بخشی از فرهنگ سازمانی هست. اون سازمانی برنده و موفق خواهد بود که توجه به دیگران و اهمیت به تمام رویداد های داخل و بیرون شرکت برای همه مهم باشه.

    فرهنگ سازمانی رو شاید جا انداختنش خیلی سخت باشه ولی یه تعداد کمی از افراد داخل شرکت می تونن با باور به اون و روز به روز تکمیل و بهتر کردن اون فرهنگ و تکامل رسوندن اون فرهنگ، افراد دیگه رو یکی یکی وارد این چرخه کنن و دونه دونه به هم آموزش بدن و سعی کنن که فرهنگ رو بالا ببرن درون سازمان.

    فرهنگ سازمانی چیزی نیست که بشه اون رو با تشویق و تنبه پیاده کرد. البته بی تاثیر هم نیست ولی فرهنگ چیزی هست که باید جابیفته نه اینکه جا انداخته بشه.

    احترام به مشتری می تونه بخشی از فرهنگ سازمانی باشه. سرعت در رفع مشکل مشتری ها می تونه بخشی از فرهنگ سازمانی باشه. و اگه این فرهنگ توی سازمان جابیفته دیگه همه افراد هستن که مسئولیت ها رو به عهده میگیرن و به همدیگه کمک می کنن. 

    فرهنگ سازمانی چیزی هست که اصلا توی کشور ما جا نیفتاده، شاید یکی از دلایلی عدم توجه به کار گروهی باشه، چون فرهنگ سازمانی خیلی نیازمند روابط و درک کار گروهی هست. پس وقتی که ما در کار گروهی ضعف داشته باشیم، اصلا نمی تونیم به فرهنگ گروهی برسیم. و البته وقتی که وارد کار گروهی میشیم، برای اینکه به مشکل نخوریم هم نیاز داریم توی سازمان بعد از مدتی که مشکلات کار گروهی رو پیدا کردیم و داشتیم اون ها رو رفع می کردیم، وارد این بخش مهم هم بشیم و سعی کنیم در کنار مشکلاتی که کار گروهی داره، فرهنگ سازمانی خودمون رو هم تقویت کنیم. تا سرعت عمل ما چند برابر بشه.

     

     

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه دیلی و روزانه، 7 آبان 1390

    نظری ارسال نشده است

    نام *
    ایمیل *
    وبسایت
    متن دیدگاه *
    کد *



کلیه حقوق این وبلاگ برای شایان شلیله محفوظ است.
Copyright © 2006 - 2011 Shayan Shalileh

کپی برداری بدون ذکر منبع اصلی مساوی است با درخواست از خدا برای هک شدن شما
در ارتباط باشیم