1. دموکراسی و داستان تفگ دست بچه ی سه ساله

    وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور ما٬ قربونش برم ایران٬ اینقدر باحاله که نگو و نپرس. البته اینجا که میگم ایران منظور من فقط آدم هایی که داخل این گربه زندگی می کنن نیست. آدم هایی که توی تمام دنیا هستن. راستی دیدین یک سری تا میگی ایران میان میگن آآآ دیگی نگفت جمهوری اسلامی٬ این هم شده مخالب نظام. یعنی نگاه موافق و مخالف متاسفانه شده فقط سیاه و سفید. به خدا این زندگی سیاه و سفید نیست. یه زمان هایی خودمون رو به خنگی میزنیم که از این سیاه و سفیدی استفاده کنیم ولی در واقعیت بدونیم که نیست.

     

    به نظر من٬ ایران شده مثل اون عروسکی که افتاده دست یک سری بچه٬ یکی دست راستش رو میکشه و یکی دیگه دست چپش رو٬ یکی پای راستش رو٬ یکی دیگه پای چپش رو. یکی هم که دیگه اومده و کمرش رو گرفته. یکی هم نشسته داره واسه عروسکی که داره پاره میشه از وسط٬ لباس می دوزه. یکی هم داره براش غذا درست می کنه.

     

    اصلا بعضی وقت ها آدم از خنده روده بر میشه. همین هایی که اعتلاف هفت + هشت رو مسخره می کنن که چرا نام نداره٬ خودشون اون طرف آب٬ تشکیلات سیاسی دارن بدون و نام و نشون. داستان سیاست ایران هم شده داستان داماد و عروس توی خانواده های ایرانی. هر کاری پسرش سر اون عروس بیچاره در میاره٬ اگه داماد سر دخترش بیاره اصلا نمی دونی که چه دعواهایی میشه. از اون طرف٬ اون کار هایی که دخترش با دامادشون انجام میده رو فقط کافیه نصفش رو عروس خانواده با پسرشون انجام بده٬ بازم دعوا و دعوا.

     

    یک سری بدون نام جمع شدن دورهم٬ آخرش نام ها معلوم شده و بیانیه هم دادن٬ یه سری بدون نام میان محکوم می کنن. یک سری با نام میان میگن که اصلا اون ها چرا جمع شدن. ما چرا جمع نشدیم. ما چرا تو جمعشون نبودیم. یکی نیست بگه٬ بیخیال کار سیاسی بشین شما خارج نشین ها. برای اینکه اصلا این کاره نیستین. چون باید اول خودتون رو درست کنین به خدا تا اینکه بیاین ایران رو آزاد کنید. به قول شاهین نجفی "دوربین ها زوم کردن رو شومبولم٬ حالا برم ایران رو آزاد کنم." این فقط یه شعر نیست ها٬ واقعا گرفتاری همه هست. تا دوربین میبینن٬ ژست و این ها شروع میشه٬ همه میشن آزادی خواه و مبارز٬ همه میشن شمع روشن کن برای آزادی٫ همه میشن گروه سرود آزادی. 

     

    شما ها که خودتون با خودتون کنار نمیاین٬ چطوری می خواین کاری برای ایران هفت رنگ و هفتاد زبون انجام بدین؟ همه دوست دارن ریس باشن و همه دوست دارن شوالیه و آزادی بخش و نجات دهنده باشن. هر کسی هم که هر کاری غیر از خودشون بکنه داره آب به آسیاب دشمن میریزه.

     

    دموکراسی و رسانه و آزادی٬ بدون فرهنگ مثل یک تفنگ آماده شکلیک توی دست یه بچه سه ساله هست. که نشست وسط و داره با تفنگ بازی می کنه. هر لحظه هم امکان داره شلیک کنه و بزنه یکی از خانواده رو بکشه. حالا این بچه می خواد روزنامه نگار با سابقه ۳۰ ساله باشه٬ بهترین نویسنده ایران باشه٬ بهترین فیلم ساز باشه و هر کسی که می خواد باشه. اصلا فعال حقوق بشر باشه٬ اصلا خود حقوق بشر باشه.

     

    اول از همه این سوال رو از خودت بپرس٫ پسر خانواده با آقا داماد مساوی هست یا دختر خانواده با عروس؟ هر کاری این می کنه اون بکنه خوبه؟ اگه جواب منفی بود٬ دیگه فعالیت رو بزار کنار٬ بدون که ۶۰۰ سال با این مشکل فرهنگی داریم سر می کنیم. برو کار فرهنگی انجام بده. کاری که همه بگن داری اشتباه می کنی. ولی خودت بدون که درسته. نه یک مشت شعار عوام فریب٬ چون توی جامعه ای که ۹۹ درصد عوام هستن٬ استوره شدن کار سختی نیست.

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 25 بهمن 1390
  2. دموکراسی و بت پرستی با طعم شکلات

    راستش زمان زیادی است که تصمیم گرفتم مطلبی در زمینه های اجتماعی و سیاسی ننویسم، اما واقعیت این است که وقتی ننویسی انگار که مردی، وقتی حرف نزنی و نگرانی ها و حرف های داخل دلت را برملا نکنی، انگار نیستی.

    چهارده سال پیش بود که آقای خاتمی در یک انتخابات باور نکردنی، ریس جمهور شد و در نهایت هشت سال رئیس جمهور این سرزمین بود. این آغازی بود برای رویای آزادی خواهی در ایران، که با شعار اصلاحات همه را می خواست در زیر سایه خود قرار دهد. البته کم نبودند کسانی که در داخل و خارج، در زیر این شعار به دنبال انقلاب و انفجاری تازه بودند. 

    نمی شود گفت که خاتمی برای این کشور کاری نکرد، همان طور که نمیشود گفت هر چه داریم از خاتمی داریم. البته شکست انتخاباتی سال 84 بدون شک دلیلش عدم توجه به نیاز جامعه، عدم مدیریت و خیلی کارهایی بود که خاتمی انجام داد و یا انجام نداد.

    خاتمی خوب یود، آری، واژه دموکراسی را در کشور نهادینه کرد. ولی پرسش اینجاست که برای نهادینه شدن خود دموکراسی در کشور چه کرد؟ نه پشت عبداله نوری ایستاد و نه پشت عطااله مهاجرانی. چون مرد تفکر و اندیشه بود و نه مرد ایستادن. در نهایت هم این حاکمیت و کشور و مردم هستند که دارند هزینه نه ایستادن های خاتمی را پرداخت می کنند. 

    خاتمی پدر اصلاحات بود، اما برای اصلاحات پدری نکرد. زیرا اگر پدر خوبی بود در انتخابات سال 88، پشت موسوی نمی ایستاد و به عنوان پدر معنوی اصلاحات، انتخاب را برای مردم میان کروبی و موسوی باز می گذاشت. البته نباید فراموش کرد که این انتخاب هم در نتیجه انتخابات تاثیری نمی گذاشت.

    امروز حرف من نتیجه انتخابات 2 سال پیش نیست. امروز نقدیست برمردی که همیشه در مسائل اجتماعی درست تصمیم گیری نکرد، همیشه گفت که افشا می کنم ولی نکرد. امروز نقد بر کسی است که وقتی که آمد، نسل من که او را نمی شناخت، اما نتیجه این ناشناخته بودن تبدیل شد به نسل ی که بجای کار حذبی، بت پرستی را پیشه کردند و نتیجه اش شد. شکست های پیاپی در انتخابات های پس از دوم خرداد و مجلس ششم و اولین دوره ی شواراها.

    خاتمی چه کرد، خاتمی در جواب حمایت هاشمی در انتخاب سال 76، در انتخابات سال 84، با معرفی معین به عنوان کاندید ریاست جمهوری، خود را در مقابل هاشمی و کروبی قرار داد. خاتمی که با تمام ناکامی ها و شعار خود با عنوان جوانان و ازادی، از فعال سیاسی به بت سیاسی تبدیل شده بود. انتخابات را به شکست اصلاحات تبدیل کرد.

    جدای مسائل سیاسی و فرهنگی، اگر به مسائل اقتصادی هم نگاه کنیم، نباید تمام فشار های امروز را از چشم احمدی نژاد دید. خاتمی بنزین را برای نگرانی از تورم گران نکرد. حتی سعی هم در برداشتن یارانه های نکرد. و همه این نگرانی ها برای این بود که بتواند تورم را کنترل کند. درست است که تورم در زمان خاتمی مثل امروز نبود. اما فراموش نکنید، برداشتن یارانه های یکی از اصلی ترین نکات در اقتصاد سالم است. نه اینکه هر چه در این دولت شده درست و مورد تایید است، اما فشاری که برای این تغییرات به مردم وارد شده را اگر مدیریت درستی در زمان خاتمی بود را میشد خیلی بهتر و کنترل کرد.

    از نگاه مردم، تورم در زمان هاشمی بود و در زمان احمدی نژاد. در زمان هاشمی که بعد از جنگ واقعا تورم اجتناب ناپذیر بود، اما واقعا نمی شود تمام تورم امروز را به گردن احمدی نژاد و سیاست های او دید. باید به سیاست ها و کارهای انجام شده و انجام نشده دولت های قبلی هم نگاه کرد.

    اگر ساختن دولت کار یک روز و دو روز نیست. صادقانه این است که بگوییم خراب کردن آن هم کار یک روز و دو روز نیست. و همه هستند که آن را خراب و یا درست می کنند. اصلا نمی شود گفت که خاتمی همه خوبی بود و قبل و بعد از او همه بد. این دقیقا بت پرستی و جلوگیری از عدم انتقاد است. که در هیچ کجای دموکراسی جایی ندارد.

    به خاتمی هزار انتفاد وارد است، انتقادی که باید بشوند، باید گفته شود تا آویزه گوش تمام سیاست مدارن باشد. اول از همه برای یک سیاست مدار، مهم است که ایستادگی داشته باشد. سیاست پدر و مادر ندارد و بازی دموکراسی نیست. سیاست یعنی انتخاب میان بد و بدتر و امروز شکست خوردن برای پیروزی فردا.

    فراموش نکنید که کم نبودند چهره های خوبی که در تاریخ بد شدند و چهره های بدی که در تاریخ به نیکی از آنها نام برده شد.

    چقدر شاد بودیم دوم خرداد، چقدر خندان بودیم دوم خرداد. اما چه بد که سیب هایمان در سبد اشتباهی قرار دادیم و همه ریخت.

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 2 خرداد 1390
  3. من و اصغر و نادر و سیمین

    امشب به همراه دو تا از دوستان بعد از چند سال رفتیم سینما. گفتیم چه فیلمی بریم، اخراجی های 3 رو که میگن هر کسی بره وطن فروشه و این چیزا، بریم فیلم جدایی نادر از سیمین که اصلا حکم شرعی داره که در حمایت از جنبش سبز و بالاترین و این چیزاست. مام رفتیم.

     

    خدا رو شکر سه شنبه بود و بلیط هزار تومانی گیرمون اومد. ردیف 6، صندلی 7 و 8 و 9.


    توی سالن که رسیدیم دیدیم تمام سالن پر از آدم هستش و ردیف 6 صندلی 7 و 8 و 9 هم کسی نشسته. شاکی بودیم که چرا اینجا کسی روی شماره خودش ننشسته و از همه مهم تراینکه اصلا وقتی سالن پر هستش، چرا گیشه بلیط فروخته. داشتیم نق میزدیم برای خودمون که دیدیم کم کم کل سالن دارن به ما نگاه می کنن و می خندن. نگو هنوز سانس ما شروع نشده و ما رفتیم 10 دقیفه آخر سانس قبلی :دی


    مسئول سالن اومد گفت چی کار می کنین، داستان رو که گفتیم گفت خوب شد دیگه خندیدین فیلمش که خنده دار نیست.


    اولا باید بگم فیلم از نظر بازیگر و تکنیک و این چیزا واقعا عالی بود. خیلی وقت ها فیلم به دلیل نزدیکی موضوع داستان به زندگی ما، مشکلاتی که شاهد اون بودیم و یا شنیدیم و شاید درگیرشون هستیم، روی ما تاثیر روحی و روانی زیادی داشته باشه. اما در کل فیلمنامه ساده و گنگی هستش که با توجه به زندگی خودمون می تونیم اخر فیلم رو حدس بزنیم.


    حالا اصلا به من چه، ما که سه نفری سه هزار تومان پول دادیم. چهار هزار تومان خوراکی خریدیم و دو ساعت بجای زیر بارون بودن این فیلم رو دیدم. البته خدا رو شکر که بلیط 3500 تومانی ندادیم.


    دوستان میگن فیلم ژانر درام بوده، و شاید من درک اون رو نداشته باشم. ولی اصلا حرف من این نیست که فیلم از نظر هنری ارزش داره یا نه. نکته که واقعا در مورد این فیلم و بعد از دیدن فیلم خیلی ناراحتم کرد. موج سواری این افراد و جو دادن بی دلیل و بی منتطق خیلی هاست که روی امواج سیاسی و اجتماعی سوار میشن، بدون اینکه اصلا بدونن دارن چی کار می کنن.


    این فیلم شاید خیلی ارزش هنری داشته باشه، خیلی جایزه بین المللی هم برنده شده که حتما کارگردان و تهیه کننده فیلم و بازیگران فیلم از این موضوع خوشحال هستن. اما... دلیل نداره که روی امواج سیاسی اجتماعی داخل کشور سوار بشن و با این عنوان که دیدن این فیلم حمایت از جنبش سبز هستش، و مثلا با دیدن این فیلم نشون میدیم که مخالف حکومت هستیم و این مدل داستان ها و یا اینکه بریم این فیلم رو ببینیم و اخراجی ها رو نبینیم تا که یک حرف سیاسی زده باشیم.


    روی صندلی اخراجی ها نشستن و یا روی صندلی جدایی نادر از سیمین نشستن، هیج کمکی نه به حاکمیت می کنه و نه به جنبش سبز. نه یک ریال که تو جیب اصغر فرهادی بره به نفع مردم خرج میشه و نه یک ریال که تو جیب ده نمکی بره هزینه میشه ضد مردم.


    فقط یک چیز رو بدونید. این کار رو برای قهوه تلخ هم انجام دادید. فکر کردید که مهران مدیری به دلیل مخالف با حاکمیت اجازه پخش از صدا و سیما رو از دست داده. ولی در نهایت دیدید که پول و درامد فروش و تبلیغ و این چیزا بوده که بجای پخش از صدا و سیما، قهوه تلخ از طریق شبکه ویدئویی توضیع شد.


    بعد هم تمام افرادی که گفتن قوه تلخ خریدن و قهوه تلخ کپی نکردن یعنی مخالفت با حاکمیت، بعد از پخش شدن فیلم مهران مدیری در مورد شبکه های ماهواره، شروع کردن به خراب کردن و متهم کردم مهران مدیری به این که این فیلم رو به سفارش فلان وزارت خونه ساخته و این چیزا.


    یعنی واقعا مردمی که فقط جلوی چشم خودشون رو میبینن و نه از گذشته درس میگیرن و نه فکر می کنن. فیلم جدایی نادر و از سیمین واقعا فیلم هنری، تکنیکی خوبی هستش، تمام بازیگر هم واقعا بازی عالی داشتن. ولی اصلا نباید به این اندازه که همه میگن وای بریم فیلم رو ببینید فروش کنه.


    یک مقدار از این جو زندگی سیاسی بیاین بیرون. فیلم اخراجی ها رو ندیدم. ولی به دید سیاسی و جو گیرانه این فیلم و تحریم نکنید. و با جوگیری و دید سیاسی نادر و سیمین رو به این و اون پیشنهاد ندین.


    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 17 فروردين 1390
  4. حتما دلبر بود و دلبری کرده

    در کل من با این که سر این دلبر خانم بی گناه، البته شاید، شاید هم باهوش، کلی داد و فریاد کنیم که چرا برنده جایزه رویترز شدی و چرا قبل از برنده شدن خودت اعتراف نکردی که وبلاگ نویس نیستی، و حالا که این جایزه رو برنده شدی، چرا اون رو به این و به اون اهدا نمی کنی، مخالفم.

    درسته که 64 تا پست نوشته شده و 11 تا پست کپی شده (به قول نیما الکبرپور) و یا انتشار یک خبر و بعد خروج از کشور و رفتن به ترکیه (به نقل از وحید آنلاین) و یا این که خارجی ها فرق وبلاگ و وبلاگ نویسی رو نمی دونن (به قول امین ثابتی) و در نهایت نداشتن یک زبان واحد (به قول کمانگیر ) دلیل وبلاگ نویس بودن و برنده شدن دلبر خانون نیست. 

    اما نباید به خودمون اجازه بدیم که در این شرایط که همه ایرانی ها چه اونها که کمی خطر کردن و چه اونها که از زندگی خودشون برای من و شما گذشتن به کمک احتیاج دارن، و کوچک ترین کار ما می تونه در زندگی آینده این دوستان نقش داشته باشه، به این اندازه سر و صدا کنیم.

    اهدای این جایزه به دلبر خانم ما، می تونه پل و کلیدی باشه برای اقامت گرفتن در یکی از کشور های اروپا و یا آمریکا. این نکته کلیدی داستان اهدای جایزه به این دوست عزیز ما هستش. شاید اصلا جایزه به همین دلیل به ایشون اهدا شده باشه که فقط راهی باز بشه برای این که سریع ایشون مراحل اقامت گرفتنشون رو تکمیل کنه. بعد من و شما اومدیم داریم خرابش می کنیم.

    یادتون نره، ما که وبلاگ می نویسم برای جایزه، مگه این کار رو می کنیم؟ مگه وبلاگ می نویسیم که مشهور بشیم؟ مگه وبلاگ می نویسیم که خودمون رو به رخ دیگران بکشیم؟ نه وبلاگ می نویسیم برای اینکه اندیشه هامون رو با دیگران به اشتراک بزاریم.

    به نظر من اگه واقعا دلبر خانم 67 پستی وبلاگستان فارسی، در خارج از ایران هستش و دلیل این موضوع هم کمک به اطلاع رسانی در زمان پس از انتخابات هستش، چه کوچیک و چه بزرگ، واقعا از همه شما وبلاگ نویس ها می خوام که نهایت کمک و همکاری رو به ایشون بکنید تا بتونه به یک کشور مطمئن انتقال پیدا کنه.

    این واقعا اهدای جایزه برای کمک به ایشون بوده باشه، باید بدونیم که این یک بازی وبلاگی نیست به خدا، شاید واقعا مسئله برای ایشان خیلی بیشتر اهمیت داشته باشه. البته این رو هم بگم که با این سر و صدایی که شده، چه خوب و چه بد، دلبر خانم وبلاگ فارسی دیگه باید فکر برگشتن به این رو فراموش کنه. پس لطفا کمک کنیم به ایشون. حتی اگه حق خودمون رو در گرفتن از جایزه خورده باشه. 

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 27 مهر 1388
  5. آشفته

    دوست داشتم یک مطلب در مورد بهنود، پسری که امروز صبح هم زمان با روز مبارزه با اعدام، اعدام شد بنویسم. دیدم به اندازی ای فکر پریشان و آشفته شده که اصلا نمی تونم بنویسم.

    اومد در مورد این موضوع که بالاترین یک نظرسنجی کرده برای اینکه سرویس هاش رو پولی کنه مطلب بنویسم. بازم دیدم اینقدر این چند هفته از مشکلات فناوری اطلاعات و سختی های این حوزه نوشتم که اصلا فکرم برای نوشتن یک مطلب مشابه کار نمی کنه.

    دوست داشتم در مورد این بنویسم که چرا پایگاه خبری وب سایت های ایران در حدود 10 روز تعطیل بود و هیچ خبری منتشر نمی کرد. بنویسم و بگم که این عدم انتشار خبر در اعتراض به چی بود و برای چی بود و چرا احتمال داره بازم دست از کار بکشیم و خبری منتشر نکنیم. دیدم بازم این فکر آشفته رو نمیشه جمع کرد.

    دوست داشتم در مورد اون آدمی بنویسم که دیروز صبح جلوی دفتر ما تو خیابون سهروردی ایستاده بود وسط چهار راه و از پلیس درخواست می کرد که به طرفش شلیک کنه، بنویسم. دیدم واقعا نمی تونم در این یک مورد دست به قلم بشم.

    اومدم از امروز در مسیر برگشت به خونه بنویسم، وقتی که پلیس راهنمایی و رانندگی با توجه به اینکه مسیر جنوب به شمال خیابون قائم مقام سبز بود، جلوی یک آمبولانس رو گرفت که آژیر کشون داشت میرفت، و وقتی من اعتراض کردم که آقا توی اون مریض هستش و کار شما باعث میشه اوم آدم فوت کنه، به نگاه کرد و گفت خوب من چی کار کنم. دیدم که نه واقعا در این مورد هم نمی تونم بنویسم.

    دوست داشتم از نگاری و استرسی که فردا دارم بنویسم و از چهلم عموم که آخر هفته هستش ولی دیدم باز هم نمی تونم.

    دوست داشتم خیلی راحت بگم چرا برای OLC امسال تولد 8 سالگی نگرفتیم ولی دیدم این هم نمیشه گفت و نمیشه نوشت.

    نمی دونم چرا فکرم این اندازه آشفته شده، نمی دونم چرا این همه پریشونم. شما می دونید چرا؟ کسی هست در این پریشونی به من کمک کنه؟

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 20 مهر 1388
  6. مناظره دیشب و حامیان موسوی و کروبی

    دیروز ساعت ۸ شب، با ماشین از جلوی صدا و سیما رد شدم، اول نمی خواستم پیاده بشم ولی وقتی متوجه شدم چند تا از دوستان من اونجا هستن، رفتم تا ببینم چه خبر است. گروهی از پایین حرکت کرده بودند و بالا می آمدند. تعدادشان هم کم کم، زیاد شده بود و شعار های خیلی تند سیاسی سر می دادند.

     

    در راه کم نبودند حامیان موسوی که در حمایت از کروبی نوار سفید دست کرده بودند و از کروبی در این مناظره حمایت می کردند. افرادی که اگر با تصمیمشان برای رای دادن به موسوی و استدلال هایشان موافق نباشم، ولی اینقدر معرفت داشتند که برای پیروزی کاندیدای خود در انتخابات، در این مناظره از احمدی نژاد حمایت نکنند. همان کاری که بسیاری از حامیان کروبی در مناظره موسوی و احمدی نژاد انجام دادند و همه با هم پشت موسوی بودند.

    اما بعد از مناظره، دیدم شدت حمله موسوی ها به کروبی ها زیاد شده بود و همه می گفتند که کروبی مناظره را باخته است. این است اخلاق سیاسی ؟؟؟ مرام کشمان کردید برادران اصلاح طلب اصولگرا.

    یکی از نکات مهم که دیروز در خیابان دیدم، تاکید بر همین موضوع بود که اصلاح طلب اصولگرا عملا تعریف درستی ندارد. متاسفانه این روز ها همه به این موضوع توجه نمی کند. اینقدر که آمده اند حتی بی دلیل احمدی نژاد را از قدرت دور کنند.

    بار ها گفتم، احمدی نژاد باشد بهتر است تا بی دلیل و بدون پشتوانه برنامه ای و هدف خاصی بخواهیم فقط بگوییم احمدی نژاد نه نه نه. احمدی نژاد راه و کارش و برنامه اش روشن است. البته دوستانی هم  هستند که راه و برنامه و هدف های موسوی را از کروبی روشن تر می بینند و تا می گوییم که چه و چه سریع شروع می شود به اینکه داریم تخریب می کنیم.

    مثلا یکی از موارد خنده داری که حامیان موسوی مطرح می کنند، این است که ما همه آمدیم که احمدی نژاد را برداریم و نباید در مقابل هم باشیم، باید از موسوی حمایت کنیم چون خاتمی پشت اوست و کروبی هم که معلوم است رای نمی آورد، پس موسوی را تخریب نکنید.

    ولی این دوستان باید بدانند، که من اصلا وارد انتخابات نشده ام که احمدی نژاد را بردارم. حالا هر چقدر هم که بگویید کارها و نقد های بیشتر به پیروزی احمدی نژاد کمک می کند. شما دوستانی که احمدی نژاد را متاسفانه الف، نون صدا می کنید از چیزی ترس دارید که چهار سال است دارید آن را می بینید، دیگر برای شما تاریکی نیست، من از چیزی ترس دارم که هم برای من تاریکی است و هم، تورلیدر این تور، من را یکبار از آن مسیر وقتی روشن تر بود، رد کرده است. در این راه هم کم هزینه پرداخت نکرده ایم. باز هم بیایم و البته این بار در تاریکی بیشتر وارد این مسیر شویم؟

    البته این را هم بگویم که وقتی از تاریکی صحبت می کنم منظور من آقای موسوی نیست. منظور فاصله میان چپ و راست حامیان موسوی است، از چپ چپ تا راست راست. آقای موسوی اینقدر از این موج درون جامعه و احتمال پیروزی در دور اول انتخابات خوشحال و شاد هستند که فکر این را هم نکردند، چگونه می خواهند چپ چپ را در کنار راست راست قرار دهند.

    در خصوص مناظره دیروز هم، به نظر من کروبی برنده بود و برنده بودن کروبی هم برای همه مفید است. حالا دوستان ما در موج سبز بگویند "کروبی بازنده بود و من واقعن ازش ممنونم که هوای موسوی رو هم داشت" این جمله حسین شهرابی است و یا  "در مناظره فالش می زد. من متاسفم که تمام تلاش شیخ در مناظره با محمود بی نتیجه ماند".

    ببینید شما آمدید که پیروز انتخاب باشید، آمدی که موسوی را پیروز کنید. اما اگر خود کروبی و کرباسچی هم برای پیروزی آمده باشند. بسیاری از حامیانشان اصلا به پیروزی فکر نمی کند. شما دیروز می خواستید کروبی با گلدان به سر احمدی نژاد بکوبد و بعد بگویید شیخ پیروز شده است؟ اما اگر تند تر از این می رفت همین ها که امروز دورش هستند از فردا دیگر دورش نبودند.

    دقت کنید که کسانی که امروز دست بند تغییر می بندند. برای تغییر بد اخلاقی های سیاسی و اجتماعی آمده اند نه برای اینکه خودشان بد اخلاقی کنند تا پیروز میدان باشند. کروبی هم خوب حرف زد و هم خوب دفاع کرد. اصلا به تته پته نیفتاد، اصلا صدایش نمی لرزید، اصلا آتیشی نشد، متین دفاع کرد، تیز هوش بود و خلاصه همه راضی بودند، ما برای دیدن مناظره سیاسی آمده بودیم، نه برای دیدن رینگ بوکس و یا دعوای ... که این به آن بگوید و آن به این، برای افشاگری هم نیامده بودیم که نام این و آن را ببریم.

    ما دیروز، همانند فیلم های تبلیغاتی، همانند کلیپ های تبلیغاتی کروبی، یک مناظره با برنامه، خوب و سیاسی را شاهد بودیم، حالا شما بگویید کروبی باخت. کروبی در میان آن دسته از مردمی که می بایست پیروز می شد، پیروز بود دوستان.

    نکات خیای زیادی هم بود که در این مناظره کروبی وارد نشد، مثلا وقتی احمدی نژاد گفت در کشور ۳ نهاد هستند که آمار های رسمی را اعلام می کنند، اولین نهاد سازمان مدیریت و برنامه ریزی را نام برد که خوب، خود ایشان این سازمان را منحل کردند. یا مثلا وقتی به کروبی گفت که شما که نمی توانید روزنامه خود رو اداره کنید. جالب اینجاست که اصلا عکس همسر آقای احمدی نژاد در روزنامه اعتماد چاپ شده بود و نه اعتماد ملی.

    خلاصه نه تنها من بلکه همه می گویند که این یک مناظره سیاسی خوب و قوی بود. احمدی نژاد هم خوب وارد میدان شده بود. قوی بود، زرنگ بود، هوشمندانه حمله کرد، خنده های به موقعی داشت. خوب نمی شود گفت که همین طوری آمده شده رئیس جمهور. خوب کار های جالب هم می کند. برای مثال، همین جدول ها و آمار ها، حالا واقعا من تورم ۲۵ درصد رو هم قبول ندارم، ولی خوب ایده خوبی بود. من حال کردم.

    این را هم در پایان بگویم که مشکل امروز و فردای ایران، احمدی نژاد، کروبی و یا موسوی نیستند، مشکل اصلی من و شما هستیم، من و شمایی که فاصله تخریب و نقد را نمی دانیم، من شما که می خواهیم تمام فشار های سیاسی و اجتماعی خود را در ۳۰ روز آن هم بصورت MP3 از خود خارج کنیم. همین جو زدگی و موجی می شود که امروز به راه افتاده و همه را دارد با خود می برد.

    ما مشکل داریم، مشکل هم، همه دولت و حاکمیت نیست، همین چند روز گذشته، تمام تحدید ها و توهین ها را همین سبز ها به من زدند، شما دقت کنید مثلا وقتی این موضوع را گفتم که سید با میر اختلاف دارد و بهتر است مردم بدانند که میر ، سید نیست، یکی آمده، از همین سبز ها به من می گوید، "امام موسوی را سید می دانست یعنی شما خلاف حرف اما حرف می زنید و می گویید امام دروغ گو است؟ می دانید چه می کنید؟" در صورتی که اگر حرف من غلط است خیلی جدی بگویید که بابا شایان به این دلیل و این مدرک شما حرف اشتباهی می زنید و من هم رسما از همه پوزش می خواهم. ولی اینکه موسوی را امام گفته اند سید است و اگر تو میگویی سید نیست مخالف امام دارید حرف می زنید. این بازی را همه بلد هستند دوست من، فکر کنم برای دهه ۶۰ بود این بازی سیاسی رواج داشت که تا حرفی می زدیم می گفتند مخالف امام. و این باعث شرمندگی است که امروز شما آزادی خواهان هم به دهه ۶۰ برگشته اید.

    شما ببینید واقعا مشکل از کجاست؟ ما دیدیم مشکل از کجاست و گفتیم. ما گفتیم عوام فریبی نکنید، با دین مردم بازی نکنید، ما گفتیم از راه آنها که می خواهید برشان دارید با ما برخورد نکنید. در پایان این را هم بگویم و بروم، حق کروبی است که پیروز باشد، به دلیل بیانه ها، به دلیل بیان خواسته های مردم، به دلیل اینکه از تمام گروه ها حمایت می کند، به دلیل تبلیغات درست، به دلیل برنامه داشتن، به دلیل تیم داشتن و به هزاران دلیل دیگر.

    امید وارم در این انتخابات بسیار حساس و در چند روز پایانی مردم به درستی تصمیم بگیرند و به کسی را بدهند که بیشتر حرفشان را می زند و نه کسی که بیشتر رای دارد و یا نه کسی که حرفشان را نمی زند.

    خطرناک ترین موضع سیاسی امروز این است که خواسته های خودمان را کم کنیم و به کسی رای بدهیم که حتی برنامه و شعار هایش پایین تر از خواسته های ماست. و فقط به این دلیل رای بدهیم که آرامش نیاز داریم. دوستان این آرامش بر ایران حاکم نمی شود و نخواهد شد.

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 17 خرداد 1388
  7. جو انتخاباتی یا شور حسینی

    در شرایطی که کمتر از یک هفته به پایان یکی از حساس ترین روزهای تاریخ ایران مانده است، این پرسش مطرح می شود که جو حاکم در تهران، جوی است سیاسی و اجتماعی، و یا فقط شور حسینی است.

    در بهار سال 1388، نه تنها طبیعت سبز شده است، بلکه مردم هم سبز پوش شده اند، اگر صادقانه نگاه کنیم، فعالیت اجتماعی و سیاسی تغییری ها هم در چند روز گذشته بیشتر شده و احتمال می رود این فعالیت در روز های پایان انتخابات به اوج خود برسد. در اینترنت هم با توجه به اینکه سبز ها، تعداد بی شماری سایت رسمی و غیر رسمی دارند، فضا تا حد زیادی مساوی شده است. در فیس بوک و فرندفید نیز، شرایط در چند روز گذشته تغییر کرده است. 

    برای من مهم نیست به چه کسی در دور اول رای بدهم، برای من اهمیت دارد که نهایت چه کسی رئیس جمهور می شود. برای من مهم نیست رئیس جمهور من روحانی باشد یا فردی غیر روحانی، برای من اهمیت ندارد رئیس جمهور من پول دار باشد یا فقیر، خوشکل باشد یا زشت، خوش بیان باشد یا بد کلام، تنها چیزی که من به آن اهمیت می دهم این است که رئیس جمهور من در چهار سال آینده شرایطی را فراهم کند که من بتوانم در آن زندگی کنم.

    یکی از مواردی که مردم ما در انتخاب خود اشتباه می کنند و به نظر من بیشتر شور حسینی است، بی دلیل به دنبال همه جامعه حرکت کردن است. این موضوع در شرایط سیاسی امروز به شدت دیده می شود. اینکه عام مردم از فردی خاص حمایت می کنند و یا بیشتر هنرمندان نیز او را دوست دارند. درست است که اهمیت دارد ولی اصلا دلیل خوبی نیست. امروز یکی به من گفت که فکر می کنی کیومرث پور احمد در انتخاب خود اشتباه کرده است؟ من واقعا جوابی برای این سوال پیدا نکردم، در جواب به این دوستمان گفتم که آیا کیومرث پور احمد سیاست مدار و یا اقتصاد دان مطرحی است که رای وی برای شما اهمیت دارد؟

    از سوی دیگر وضعیت شب های تهران نیز اصلا خوب نیست، تا ساعت دو ، سه و حتی بیشتر، ماشین ها در خیابان، صدای بلند آهنگ، رنگ های زیادی دنبال هم. آیا واقعا این پایان خواسته های سیاسی و اجتماعی ماست؟ آیا این داد و بی داد و این شلوغ کاری نهایت انتظاری است که داریم؟ ما آزادی را چگونه بیان می کنیم؟ ما آزادی را چه می پنداریم؟ ما اصلا به دنبال چه هستیم؟

    ما چگونه می توانیم هم از تخریب شدید رئیس جمهور کنونی لذت ببریم و در پی آن از افشاگری های وی نیز به شدت خوشحال شویم!!! چه شده است بر ما!!! ما نمی توانیم در طرف این میدان جنگ باشیم، ما یا باید مقابل این ستاد باشیم ما مقابل آن ستاد. ما باید بطور مشخص بدانیم که چه می خواهیم، ما با هاشمی خوبیم و یا با هاشمی بدیم؟ 4 سال پیش در دور اول انتخابات با هاشمی لج باشیم و در دور دوم یار هاشمی و امروز از انتشار اتهامات گوناگون نسبت به هاشمی خوشحال!!! بعد در نهایت هم از اینکه هاشمی پشت کاندیدای مورد علاقه ما هست نیز او را دوست داشته باشیم؟

    کمی با خود فکر کنید به خدا، خدا هم نمی تواند رابطه میان این ها را پیدا کند. زبانم لال، زبانم لال، ما خدا را هم گیج کرده ایم. 

    شرایط امروز ایران نه تقسیر آقای احمدی نژاد است، نه تقصیر آقای خاتمی و نه تقصیر آقای هاشمی، حتی دولت های قبلی نیز در این میان بی تقسیر هستند. مشکل امروز و فردای ایران، من و شما هستیم دوست عزیزم، دموکراسی که وارد ایران شده است، مثل ماشین دودی است که وارد ایران شد و هنوز بعد از این همه سال فرهنگ استفاده از ماشین و راندگی را نداریم. 

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 15 خرداد 1388
  8. کروبی و هفتاد هزار تومان پول نقد

    خیلی از دوستان از من در خصوص این برنامه هفتاد هزار تومانی آقای کروبی سوال کردند، من اصلا اقتصاد بلد نیستم، و نمی توانم بگویم که این طرح اقتصادی است یا خیر. اما کارشناسان اقتصادی زیادی این طرح را بررسی کرده اند و گفته اند که این طرح می تواند اجرا شود و موفق نیز باشد.

     

    اما، چند نکته بسیار مهم در این طرح مطرح شده که من از دیدگاه مدیریتی و اجتماعی آن را بررسی می کنم.

    اول از همه، این که این پول بزرگ و خیلی زیاد، از دست دولت خارج می شود و دیگر دولت مالک پول بسیار زیادی نیست و با توجه به این که قدرت مالی دولت گرفته می شود، مجبور است جلوی بسیاری از خرج های خود را بگیرد. و دولت کم کم کوچک می شود. این خواسته تمام ایرانی هاست که سایه دولت به این بزرگی نباشد.

    دوم اینکه، دولت وقتی پول نفت نداشته باشد مجبور است فعالیت های دیگر را توسعه دهد، کم هزینه ترین فعالیت برای دولت که بیشترین درآمد و کار را تولید می کند، توریسم است، پس دولتی که پول نفت ندارد، برای توسعه توریسم و ورود گردشگران خارجی به کشور اقدام می کند. ورود توریسم به کشور، نه تنها مشکل اقتصادی و بی کاری را رفع می کند، بلکه جریان آزاد اطلاعات را نیز ایجاد میکند و در پیشبرد دموکراسی بسیار کمک خواهد بود.

    در پایان هم این را بگویم که وقتی دولت، پول نفت نداشته باشد، مجبور است از مردم مالیات بگیرد، وقتی هم دولتی هزینه های خود را از راه دریافت مالیات تامین می کند، مجبور است به مردم سرویس بدهد، مجبور است پایه های اقتصاد را که هم سیاسی و هم فرهنگی است، توسعه دهد و خوب وقتی که شرکت ها و مردم پول داشته باشند و اقتصاد شکوفا باشد، من و شما دیگر چه داریم که در این مسیر، فراهم نشده باشد.

    رای به کروبی، اگر با استدلال های منطقی باشد، ما را دچار سرخوردگی نمی کند، اما اگر امروز فکر می کنید، کروبی آمد و فردا اینجا را فرانسه می کند، یا رای نمی دهید، یا اگر هم رای بدهید، فردا سرخوردگی اجتماعی و سیاسی پیدا می کنید. اگر رای به کروبی اگر از روی حساب و کتاب باشد، برای ایران امروز، بهترین گزینه است.

    کروبی نشان داده که فرد گرا نیست، برای مثال در مناظره دیروز خیلی تاکید داشت که کارشناسان هم با هم مناظره کنند، البته بسیاری را دیدم که از این حرف ناراحت بودند و می گفتند کروبی هیچی از خود ندارد، من به این دوستان یک پاسخ کوتاه می دهم، مگر شما نیستید که آقای احمدی نژاد را محکوم می کنید که خود محور است؟ حالا چرا امروز خود محوری آقای احمدی نژاد بد است، ولی وقتی کروبی از کار گروهی و کارشناسی صحبت می کند این هم بد است؟

    این گونه درست نیست که هر چه مخالف انجام می دهد بد باشد، چه کار فردی و چه کار گروهی. برای مثال در مورد حکم حکومتی، این همه کروبی را متهم می کنید به پذیرش حکم حکومتی در زمان قانون مطبوعات، ولی اصلا از این صحبت نمی کنید که اگر حکم حکومتی بد است، چرا برای تایید صلاحیت معین در ۴ سال پیش، بسیاری از دوستان خودمان حکم حکومتی را پذیرفتند. با آن حکم حکومتی آقای معین را وارد بازی انتخاباتی کردید که نتیجه اش این است که می خوهید به هر کسی رای بدهید بجز محمد احمدی نژاد؟ یعنی نفی کنید اقای احمدی نژاد را به هر قیمتی، حتی اگر نسبت به برنامه های کاندیدای مورد نظر خود آگاهی نداشته باشید؟ و یا نفی کنید کروبی را، با این استدلال که رای نمی آورد و نمی تواند احمدی نژاد را از دولت بیرون کند.

    من نظر شخصی خود را می نویسم، من چشم بسته به بهشت هم نمی روم. نه تنها من، بلکه بسیاری بر این عقیده هستند که اگر ۴ سال دیگر آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران باشند، حداقل این است که ما سیاست های ایشان را می شناسیم، می دانیم که چه چیزی در پیش رو است. ولی وقتی چشم بسته رفتار کنیم و فقط خواستار این باشیم که او برود، ولی در پشت آن برنامه و هدفی نداشته باشیم!!! از خود پورسیده اید که تا امروز چند بار، پدران و برادران بزرگ تر ما فقط برای نفی کسی وارد میدان شده اند و شکست خورده اند؟

     

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 13 خرداد 1388
  9. من مهدی کروبی هستم

    امروز صبح این ایمیل به دست من رسید. بعضی از جملات رو پررنگ کردم و در پایان هم چند سوال از آقای کروبی پرسیدم که امید وارم ایشون جواب بده.

     

    "من مهدی کروبی هستم و دوست دارم حال که نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران شده ام از طریق این رسانه  با شخص شما صحبت کنم و نظر شما را درباره کار خودم بدانم . بعید می دانم خبر نامزدی من را نشنیده باشید اما آنچه برای من مهم است، این است که بدانم شهروندان این جهان مجازی درباره مسائل سیاسی  چگونه فکر می کنند. و مثلا بیانیه های سه گانه من درباره احیای برنامه ریزی ، طرح سهامی کردن نفت ایران و اعلامیه حقوق شهروندی  را خوانده اند یا نه ؟ و اگر خوانده اند به آنها نقدی دارند یا نه؟ من به خوبی می دانم که امروزه ما دو دنیا داریم : دنیای واقعی که نسل من در آن زندگی کرده اند و حداکثر  ابزار رسانه ای آن روزنامه و رادیو بود و دنیای مجازی که نسل جدید در آن زندگی  می کند و حداقل ابزار رسانه ای آن ماهواره و اینترنت است. انتظار ندارید که من چندان اهل چت و ایمیل باشم اما مطمئن باشید هر کسی بخواهد این روزها نماینده ملتش باشد باید بتواند با زبان آنها حرف بزند و زبان زمان ما اینترنت است. من از طریق سخنرانی در شهرهای مختلف با مردم ایران رو در رو سخن می گویم و نیز از طریق روزنامه اعتماد ملی و به خصوص ستون پیام های مردمی آن به پرسشهای موافقان و مخالفان خود پاسخ می دهم . قصد داشتم با تاسیس تلویزیون ماهواره ای و خصوصی صبا نیز امکان ارتباط گسترده تری با مردم فراهم آورم که مخالفت ها مانع از آن شد . اکنون به عنوان یک شنونده آماده شنیدن و خواندن حرف های شما دراین فضای مجازی هستم که هیچ سانسوری را بر نمی تابد."

    برای من که جالب بود، برای شما رو نمی دونم. ولی بد نیست همین اول به آقای کروبی بگیم که بابا، تو این دنیای مجازی به این کار شما می گن، اسپم، شما بطور کاملا مشخص و بصورت عمومی ایمیل ارسل کردید.

    ولی خدا وکیلی این کروبی آمده باحالیه ها، تاکید به دنیای مجازی، استفاده از عنوان سانسور، تکیه بر زبان مشترک بین ما یعنی اینترنت و این که شهروندان دنیای مجازی را هم به رسمیت شناخته، خودش خیلی خوبه.

    ولی چند پرسش دارم از ایشون و امید وارم که پاسخ بدن.

    آقای کروبی،

    آیا در صورت روی کار آمدن شما محدودیت سرعت اینترنت در ایران برداشته میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما دیگه شاهد فیلترینگ سایت های ایرانی نخواهیم بود؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما باز هم باید سایت های خودمون رو ثبت و براشون مجوز بگیریم؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما نمایشگاه الکامپ باز هم توسط دولت برگزار میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما باز هم برای دریافت پروانه نشر الکترونیک مشکل خواهیم داشت؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما محدودیت های تاسیس آموزشگاه های آنلاین برداشته میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما قانون تاسیس دانشگاه های مجازی اصلاح میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما سرعت و کیفیت اینترنت در تلفن همراه بالا میره؟
    ایا در صورت روی کار آمدن شما اقداماتی برای رفع تحریم های اینترنتی برداشته میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما از موسسات کوچک و نوآور حمایت میشه؟
    آیا در صورت روی کار آمدن شما آیین نامه آموزش مجازی به تمام سازمان های دولتی ابلاغ میشه؟

    آقای کروبی سوال های من خیلی زیاده، البته آدم زیاده خواهی نیستم به خدا، ولی این چیزا که برای شما نوشتم، مشکلاتی هستش که دارم باهاشون زندگی می کنم. مشکلاتی که شما اصلا نمی بینیدشون، ولی هست، زندگی من رو تحت فشار قرار داده.

    تو سوال های بالا به مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اشاره نکردم، نه بخاطر این که از اون دسته مشکلات ندارم، بلکه میدونم رفع این مشکلات کار ۴ سال و ۸ سال نیست. و نمی خوام برای خودم یک ابر پر از عشق و امید بالای سرم درست کنم، که ۴ سال دیگه داد بزنم، که شما هیج کاری نکردید.

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 14 ارديبهشت 1388
  10. اگه کروبی رئیس جمهور بشه چی میشه؟

    داشتم با خودم فکر می کردم که اگه کروبی رئیس جمهور بشه چه اتفال هایی می افته. اول از همه فکر کنم یک ۷ یا ۸ روز رو حسابی به خواب عمیق فرو میره، که کمبود خوابش را در زمان رای گیری و شمارش آرا جبران کنه.

     

    بعد کرباسپی به عنوان معاون کروبی احتمال در تمام کشور پل و اتوبان می سازه. هر جا که تیکه زمینی پیدا کنه تبدیلش می کنه به پارک. بعد همه چیز رو زنجیره ای می کنه، از فروشگاه های مختلف گرفته تا پارک های زنجیره ای، کتابخونه های زنجیره ای و خلاصه، همه چیز رو مدرن می کنه. وسط رودخونه فواره می زاره، باغ وحش را میاره وسط شهر، برج میسازه، تا دلت بخواد، و خلاصه کل ایران رو تبدیل می کنه به نیویورک. سابقه هم داره، هم در اصفهان، هم در تهران.

    یکی دیگه از اتفاق هایی که بعد از پیروزی کروبی و انتخاب ایشون به ریاست جمهوری شاهدشیم، بالا رفتن بازدید وبلاگ آقای ابطحی خواهد بود. البته وضعیت اینترنت و سرویس دهی موبایل هم خیلی بهتر میشه، چون احتمالا آقای ابطحی به عنوان نماینده ویژه در امور این چنینی معرفی می شوند و حتی برای رفع مشکل موبایل و اینترنت خودشونم که شده، سریع محدودیت سرعت اینترنت رو بر می دارند. خدا وکیلی درست نیست آقای ابطحی برای آپدیت کردن یک مطلب تو وب نوشته ها با اینترنت ۱۲۸ کیلویی تو خونه ۴ ساعت وقت صرف کنه. بابا مشاور رئیس جمهور باید سریع آپدیت کنه و بره سراغ کاره بعدی، غیر قانونی هم که نمی تونه شخصی برای خودش تو خونه اینترنت ۵۱۲ بگیره، پس حتما یک فکر اساسی می کنه.

    البته چند تا اتفاق دیگه هم افته که این جا نمی نویسم که همه دستم رو نشه، در آینده و بعد از انتخاب شدن ایشون، حتما به طور کامل دیگر اتفاق هایی رو که شاهدش خواهیم بود می نویسم.

    به زودی منتشر می شود "وقتی موسوی رئیس جمهور می شود"
    در آینده منتشر می شود "وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور می شود"

    نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سیاسی و اجتماعی، 11 ارديبهشت 1388
کلیه حقوق این وبلاگ برای شایان شلیله محفوظ است.
Copyright © 2006 - 2011 Shayan Shalileh

کپی برداری بدون ذکر منبع اصلی مساوی است با درخواست از خدا برای هک شدن شما
در ارتباط باشیم