بچه های فرفر رو دفعه قبل به قولی پیچوندیم. یعنی اومدیم ها، بالا هم رفتیم، ولی وقتی که رسیدیم به جای خوبش با سوشیانت و رضا و چند نفر دیگه از گروه جدا شدیم و مسیر رو ادامه دادیم برای شیرپلا بدون اینکه با گروه همراهی کنیم. به اسم این که بریم افرادی که جلو هستند رو برگردونیم رفتیم، ولی هدف شیرپلا بود.
دفعه پیش به دلیل اینکه فقط توی مسیر بالا رفتن با هم بودیم، زیاد با بچه ها گرم نگرفتم. ولی این دفعه زمان زیادی داشتیم که با هم آشنا بشیم و صحبت کنیم. برنامه قبلی چون دوستای منم بودن، من بیشتر با بچه های خودمون بودم و این فرفری ها رو تحویل نگرفتم. به قولی کلاس گذاشتم. ولی خوب این دفعه خوشحال شدم که باز باهم بودیم.
از پشت کامپیوتر و با شناسه های فرفر، همه یک مشت آدم سوسول و از خود راضی و متکبر به نظر میان، ولی وقتی که از نزدیک با هم بودیم، تازه متوجه شدم که نه بابا خیلی خیلی آدم های خاکی ای هستن. جای چند نفر از هفته پیش خالی بود. چند نفری هم این دفعه جدید اومده بودن.
ساعت 7.5 میدان اصلی درکه بودیم و مثل همیشه ساعت 8 صبح حرکت کردیم. تعداد نفرات 18 نفر. آقای سرپرست مهزیار عزیز، جلوی گروه می رفت و من هم مسئولیت ته گروه رو توی بخشی از مسیر به عهده داشتم. مهزیار دو تا برادر زاده هم داشت به نام های حامد و بردیا که با ما اومده بودند و توی مدیرت و کنترل گروه خیلی کمک کردن که باید هم از مهزیار و هم از حامد و بردیا تشکر کرد. البته جای خاله زری رو هم باید واقعا خالی کنیم که با صبر و حوصله بسیار زیادی که داشت کل برنامه قبلی ته گروه رو کنترل می کرد.
رفتیم و رفتیم. حدود 45 دقیقه فکر کنم به کافه کارا نرسیده بودیم که برای صبحانه قرار شد 15 دقیقه صبر کنیم که همین 15 دقیقه شد 60 دقیقه، دقیقا مثل ناهار که 1 ساعت شد 2 ساعت. توی راه برف بازی کردیم و کلی خندیدیم. آقای نصرآبادی عزیز هم لطف کردن در حدود 8 کیگابایت از ما عکس گرفتن که احتمالا رفته پیش عکس هایی که خیزران توی برنامه قبلی گرفت و به ما نداد. ولی خود ما امید واریم که این عکس ها به دستمون برسه.
خلاصه برنامه خیلی خوب بود. بچه ها هم خیلی خوب بودن. فکر می کنم اگه این برنامه ها هر ماه تکرار بشه توی تابستون خیلی راحت بتونیم قله توچال رو صعود کنیم. کلی با هم شاد بودیم و کلی با هم خندیدیم. زمان ناهار رو که نگو، همه با هم معامله می کردیم. من غذا گرم می کردم و تن ماهی می گرفتم. مدیر دستور می داد و سینا دلستر می دزدید، من و حامد هم از اول تا آخر در معامله پایاپای یک عدد موز سیاه شده بودیم و نوشابه که نهایت هم موز به من رسید و هم نوشابه.
توی مسیر برگشت هم همین طوری که شاد شاد می اومدیم یکی از بچه ها به دلیلی خوشحالی زیاد اومد پرواز کنه ولی افتاد و زانوش شکست. تازه اینجا اول خنده بود. بچه های باحال واقعا به این ها میگن. توی بد ترین شرایط هم به هم روحیه بدن و سفر رو برای همه کوفت نکنن. خدایی اگه از این دخترای سوسول موسول بودن ها کوفتمون شده بود برنامه.
ولی خوب مهیاز لطف کرد و رفت برانکار تهیه کرد و ما مصدوم رو بعد از معاینه اولیه و بانداژ توی برانکار به پایین حمل کردیم. این مصدوم که به دلیل حریم خصوصی نام و عکسش توی وبلاگ منتشر نمیشه، خیلی باحال بود. خدا وکیلی مصدومی که بگی چشمت رو ببند که نگاه به آسمون باعث ایجاد حالت تهوو نشه و بعد در جواب بگه که ستاره ها خیلی قشنگ هستن و دوست داره ستاره ها رو نگاه کنه و تازه آهنگ هم درخواست کنه و توی اون گیرو ویری بگه براش آهنگ سون خانون بزاریم.... نمی دونم باید چی بگم. فقط خوشحالم که سالمه.
این مطلب هم کمی آموزشی کنیم و چند تا نکته در مورد این حادثه بنویسم که توی برنامه های گروهی خیلی اهمیت داره.
اول از همه وقتی اتفاقی می افته فقط یک نفر به عنوان کسی که مسئول مداوا مصدوم هست و 2 نفر یا 3 نفر کمک، دیگه کسی بالای سر مصدوم قرار نگیره. شلوغ شدن بالای سر مصدوم به شدت ایجاد استراب می کنه و در مواردی که نیاز به معاینه و این جور کارا باشه، ممکنه مصدوم جلوی 20 نفر آدم دوست نداشته باشه خوب معاینه بشه. و یا شاید اصلا مصدوم مجبور باشه به سوال هایی جواب بده که خیلی خصوصی هستش. پس باید دقت کرد که این نفراتی هم که کنار مصدوم قرار می گیرند خیلی با اون صمیمی باشن. بقیه گروه باید در یک فاصله نزدیک باشن طوری که زیاد سر و صدا هم ایجاد نکنن.
نکته دوم در مواردی که دست یا پا ضربه می خوره، فیکس کردن مصدوم و انتقال اون به پایین خیلی اهمیت داره. به جرات باید بگم که بیشتر وقت ها فشار به دست و پا و تکون خوردن عضو صدمه دیده باعث ایجاد مشکلات خیلی شدید میشه که با حمل درست مصدوم به پایین، میشه جلوی این مشلات رو گرفت.
نکته مهم این هست که بجز موارد خیلی خاص، فکر این که مصدوم رو به نزدیک ترین کافه ببرید که در ارتفاع بالاتری از شما قرار داره از سرتون بیرون کنید. توی کوهستان اولین کار باید برای فرد حادثه دیده انجام داد، کم کردن ارتفاع هستش. با بردن مصدوم به بالا حتی برای 100 متر شما ممکنه خطرات زیادی رو پیش روی وی قرار بدهید. ساده ترین این خطرات از دست دادن زمان و تاریک شدن هواست.
در موارد ضرب خوردگی، استفاده از اسپری ضد درد به شدت منع میشه، مگر در موارد خیلی خاص، اما استافده از ویکس، پماد دیکلوفناک که جدای تسکین درد، عمل بهبودی و گرم کردن کمک می کنه خوبه. حتما باید بخش مصدوم بدن رو بدون خسیس بازی به طور کامل با پماد بپوشونید، و بعد با باند بست که گرم بمونه. بهترین راه برای بستن استفاده از باند کشی هستش. اگر نبود با شال گردن و هر وسیله ای که می تونید باید پماد رو روی محل نگه دارید و بعد با استفاده از یک شال و لباس محل مورد نظر رو گرم کنید. اگه ضربه از ناحیه پا بود، حتما بند کفش مصدوم رو باز کنید تا گردش خون مختل نشه.
بیمار رو هم فقط آرامش بدید بهش، از قرض ضد درد و بروفن اصلا استفاده نکنید. به مصدوم آب قند بدین که فشار بدن رو که با توجه به ضربه وارد شده احتمالا پایین اومده جبران کنه. کمی نمک هم که اضافه کنید به آب قند خوبه ضرر نداره.
بعد می تونید بیمار رو اگه برانکارد تهیه کردید سوار برانکارد کنید. توجه کنید که اصلا نباید دست یا پا فرد مصدوم تکون بخوره خیلی خیلی آروم این کار رو انجام بدین. برای حمل برانکار 4 نفر لازم هستش، اصلا هم با هم تعارف نکنید. هر چند دقیقه جای افرادی باهم تعویض بشه. سرعت حرکت خیلی آروم باشه.
و حتما اگر هوا رو به تاریکی هستش از هد لایت استفاده کنند. و تقریبا 4 نفر هم کنار برانکار باشن، که اگه مشکلی پیش اومد، کسی خسته شد، توی شیب زیاد ویا جاهای سنگی نیاز به کمک بود، افراد بیشتری توی حمل برانکار کمک کنن. چند نفری اون نزدیکی ها باشن.
البته توی خیلی از منطقه های کوه های ایران، برانکار به راحتی پیدا نمیشه ولی برانکار رو میشه با باتوم کوهنوردی و 2 تا مانتو یا کاپشن درست کرد که بهش میگن برانکار استراری. فقط یک نکته خیلی مهم اینکه که برانکار نیست مصدوم رو تکون ندید. فردی که به پاش ضربه وارد شده و این ضربه در حدی هستش که نمی تونه پا رو خم کنه و بعد از زدن پماد و استراحت 15 تا 20 دقیقه خوب نشده رو بدون برانکار 1 متر هم جابجا نکنید.
کول کردن و لی لی و زیر بغل رو گرفتن و لینگ تو هوا کردن مصدوم اصلا کار درستی نیست. توی این شرایط اگه 2 ساعت صبر کنید تا گروه امداد هم برسه یا بردید و برانکار پیدا کنید ارزش داره چون شما دارید با سلامتی جسمی یک نفر بازی می کنید.
مصدومیت توی کوه رو اصلا شوخی نگیرید. یک زخم یک میلی متری می تونه به چرک کردگی خیلی بدی ختم بشه و یا یک ضربه کوچیک و فشار اومدن روی اون می تونه مشکلات خیلی وحشدناکی رو ایجاد کنه.
مطالب مرتبط :
در وبلاگ افکار یک مداد دیوانه این تیکه مربوط به من هستش "دريغ دارم كه حديث ياران را نياورم كه نوشابه "كوكاكولا" را با موزي گنديده خريدند و خندهي شادي سر دادند و باري، همگان آنچنان خوردندي كه سفره از طعام تهي گشت."
یک مطلب هم مسعودک نوشته در وبلاگ longvoid