قله توچال

Add to Google

  داستان های شاشا در توچال

شاشا وقتی که نق نق می کند

والا الان دو هفته هستش که کوه نرفتم. نه جمعه ها و نه پنجشنبه ها. نمی دونم حوصله ندارم، نمی دونم دوست ندارم، برنامه هم که میرم زیاد دلم نمیاد که بنوسیم. حتی برنامه ای که خیلی لذت داشته و خیلی دوست داشتم برم. مثلا دو هفته پیش با ایون یکی از دوستام یک برنامه خیلی باحال رفتیم توی ولنجک پشت آبشار، برنامه خیلی عالی و سنگین بود، هم کوه بود هم سنگ بود و هم رودخونه نوردی و از آبشار بالا و پایین رفتن.

البته عکس ها دست ایون هستش و هنوز به من نداد که آپلود کنم ولی در کل حتی حال نوشتن هم نداشتم وقتی که رسیدم خونه. نمی دونم چی شده!!! شاید هم می دونم ها خودم رو زدم به خنگی، بعضی ها هم هستن که می دونن که چی شده!!! یعنی خوب ... ولی خوب ... مدتی است که این مدلی شده.

برنامه کوهنوردی فرندفیدی هام که واقعا این آخری ها شده دردسر، نری میگن بیا، بری میگن چرا رفتی و بعد کلی داستان های خودش. از اون گروهم اومدم بیرون. داستانش بمونه حالا میشه مربوط به دعوا ها و بحث های داخل فرفر. خانه کوهنوردان هم که الان از بعد از کلاس یخ و برف دیگه نرفتم. آخ اخ الان یادم اومد که گزارش برنامه یخ و برف رو هم ننوشتم. کلاس سنگ رو هم که نرفتم............ کلاس امداد و نجات و هلال احمر رو هم که نرفتم....... 

برنامه ما شده بام. شب ها برم بام... اونم که الان واقعا دیگه اون لذت قدیم رو نداره... ماه رمضونه ساعت بام رفتن همه شده بعد از 8 تا 11 یعنی اصلا نمیشه زود بری که کسی رو نبینی.... قبل ماه رمضون خوب بود. 5 میرفتم کسی رو هم اگه میدیدم زمان برگشت بود که میدیدم. کلا اعصاب حوصله نصف آدم های اطرافم رو ندارم. نصف دیگه هم که..... چند تایی هم که هستم اونام ..... وای خدااااااا اصلا فکر نمی کردم اینجا توی شاشا در توچال بیام نق نق کنم.........

نق نق نق نق

پی نوشت: کمی سبک شدم


+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه بدونه برنامه و در تاریخ 6 روز پیش در تاریخ شنبه 6 شهريور 1389

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

2 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

دومین صعود به قله توچال و تجربه سرمازدگی

دوشنبه ساعت 10 شب بود که از تراس (بام تهران - ولنجک) به سمت قله توچال حرکت کردیم. نوید، حسین، ایون، علی و احسان همنورد های این برنامه بودن. توی تراس بابی جانسون رو دیدیم و نیما رو که کلی انرژی دادن به ما و سفر رو خیلی خوب و پر انرژی شروع کردیم.

با ایون و علی رو تازه به واسطه پویا آشنا شدم. اینقدر دوستای گلی هستن که دیگه کلا پویا رو این وسط پیچ دادیم و خودمون باهم کلی صمیمی شدیم. ماشالا هزار ماشالا سرعتشون هم کلی بالا بود من هم گفتم توی اولین برنامه کوه نوردی کم نیارم برای همین با سرعت ایون و علی حرکت کردم برای همین 1 ساعت و 18 دقیقه رسیدیم ایستگاه 2 توچال.

 

قبل از ایستگاه پنج مسیر رفت به قله سه شنبه ساعت 1 صبح

اونجا زیاد نموندیم و حرکت کردیم به سمت ایستگاه 5، مسیر خیلی روشن بود و اصلا نیازی به هد لایت نبود. ماه کامل توی آسمون بود و مسیر کلی روشن بود. با نور مهتاب حرکت کردیم به سمت ایستگاه پنج توچال. 2 ساعت نشد که رسیدیم به ایستگاه 5، ایستگاه 5 هم زیاد نموندیم حتی چای و شام هم نخوردیم. اخه قرار بود که این دفعه حتما بریم بالا. احسان و حسین توی ایستگاه پنج موندن تا ما 4 نفر بدون کوله بریم بالا. یعنی به نوعی کمک اصلی رو ایستگاه 5 زدیم. کوله ها رو سبک کردیم و رفتیم بالا.

تا قله پشت ایستگاه 5 رفتیم بالا. ایون و علی خیلی دوست داشتن طلوع خورشید توچال باشن ولی سرعت من و نوید جلوی اون ها رو گرفت. خیلی اسرار کردیم که از ما جدا بشن و برن که طلوع قله باشن ولی مرام و معرفت همنورد های عزیزمون ما رو تنها نزاشتن و اروم اروم تا قله با ما اومدن اول میله های ایستگاه جاده ایستگاه 7 رسیدیم که دیگه ایون گفت که حالا که به طلوع نمیرسیم کمی استراحت کنیم.

خیلی هوا سرد بود، من دستام به سوزش و گزگز افتاده بود. احساس واقعا بدی داشتم از سرما. اشتباهی که من کرده بودم این بود که لباسم رو ایستگاه 5 تعویض نکردم و با همون لباس خیس راه افتادم بالا. کوله هم که مونده بود توی کمپ اصلی و من بدون لباس موندم. توی هوای سرد و لباس خیس، واقعا برای اولین بار احساس کردم هایپوترمی یعنی چی. یعنی واقعا خودت ندونسته داری میمیری و نمی تونی کاری کنی.

 

عکس اول من هستم و عکس دوم ایون رفتیم بالای تابلوی ایستگاه پنج ساعت 2 صبح

شانس آوردم که نوید یوهو با بیحالی تمامی که داشت با باتوم کوبید توی سینم. واقعا اگه نزده بود مرده بودم از سرما. همون ضربه نوید باعث شد که تصمیم بگیریم برای جلوگیری از مرگ و میر حرکت رو شروع کنیم. من و ایون از مسیر جاده اصلی و نوید و علی از مسیر میله ها به سمت قله حرکت کردیم. تقریبا باهم رسیدیم به ایستگاه 7. اون پیچ آخر که ایستگاه 7 رو دیدیم واقعا اینگار رسیده بودیم به بهشت. توی ایستگاه 7 هم اومدیم که استراحت کنیم ولی باز به دلیل اینکه هوا وحشتناک سرد بود دیدیم که اصلا نمیشه. توی هوای خیلی سرد 1 یا 2 درجه بالای صفر حرکت کردیم به سمت قله.

دقیقه زمانش یادم نیست ولی در کل حدود 7 ساعت تا قله توی راه بودیم. به قله که رسیدیم همون جا سریع پخش زمین شدیم. چند دقیقه شاید واقعا 2 دقیقه خوابم برد ولی انگار 10 ساعت خواب بودم که علی صدام کرد که بیا بریم اون طرف. رفتیم توی جانپناه و یک احوال پرسی کردیم با چند نفر از کوهنورد های گل و بعد اومدیم بیرون و پخش زمین شدیم دوباره و خوابیدیم. فکر کنم که 2 ساعت خوابیدیم. از خواب که بیدار شدم ساعت 11.5 بود. سریع شروع کردیم به صبحانه خوری و بعد سریع حرکت کردیم به سمت پایین.

رسیدیم به ایستگاه 5 و اول فکر کردیم که احسان و حسین برگشتن پایین ولی دیدیم که نه بابا اینام کلی با مرام هستن و منتظر ما مونده بودن البته دیگه نگران شده بودن و داشتن آماده میشدن که بیان دنبال ما که ما رسیدیم. از اونجا هم اومدیم پایین و این بود سفر بین هفته ما به توچال.

 

من - ایون - علی - احسان / ایستگاه پنج توچال مسیر برگشت

علی - ایون - نوید - شایان / قله توچال 3960 متر


+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه قله توچال و در تاریخ 37 روز پیش در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1389

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

9 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : ایون | علی | احسان | نوید | توچال | قله | ایستگاه پنج | شب |

توی این دو هفته

توی این دو هفته هر روز اومدم یک مطلب بنویسم نشد که نشد. از اون روزی که طلسم قله توچال رو بعد از کلی زمان شکستیم فکر کنم طلسمش اومد افتاد روی این وبلاگ. خلاصه بگم از برنامه های این 2 هفته و توچال نوردی هامون.

پنجشنبه دو هفته پیش بود که یک برنامه سبک رفتم ایستگاه 2 توچال با یکی از بچه های قدیمی به نام شقایق. من بهش می گم شقا، اونم به من میگه تقی، حالا هی بیا بگو بابا من شاشام، من تقی نیستم. مگه گوش میده.

فردای اون پنجشنبه که برنامه سبک داشتیم با بچه های فرفر رفتیم شیرپلا، خیلی برنامه خوبی. من بعد از نزدیک به 2 ماه و 2 برنامه که با فرفری ها نبودم توی این برنامه شرکت کردم. حلا 30 نفر بودیم که از پای مجسه حرکت کردیم به سمت شیرپلا برنامه این بود که بریم قله توچال ولی خوب دیگه، فرفر و هزار تا داستان های فرفری.

رفتیم و رفتیم رسیدیم به شیرپلا فکر کنم 4 ساعت تو راه بودیم. اونجا هم که اینقدر زیاد بودیم و شلوغ اصلا توی سالن پایین جامون نشد. رفتیم بالا روی پشت بام شیرپلا، آی حالا نخور کی بخور، کلی خوراکی خوردیم. منم که اصلا خوراکی با خودم نداشتم. خودم بودم و گازم، چایی می دادم و خوراکی می گرفتم. یک جور مبادله پایاپای بود دیگه.

بعدشم از همون مسیر شیرپلا کله کردیم اومدیم پایین. حالا کلی خنده و چیزای با مزه بود رو بی خیال اینجا اصلا زمان ندارم برای نوشتن. فقط تیتر وار بگم، مسابقه دو نوید با ما و سی ایچ، مصدومیت من و هندونه و حسین، کادوی تولد نصیبه به من و خیلی چیزای دیگه از تیتر های اصلی برنامه فرفری ها بود.

گذشت و گذشت، رسیدیم به این پنجشنبه، بازم طبق برنامه جدید شاشا و دوستان که پنجشنبه ها با گروه کوهنوردی شقایق برنامه های سبک داره، رفتیم ولنجک. البت این هفته برنامه سبک سبک نبود برای هیجانی شدن کمی سنگ نوردی هم به اون اضافه کردیم. زدیم توی دل سنگ ها و رفتیم بالا و بالا. من بودم و شقایق و سمیرا و نسرین (البته اصلا اسمش یادم نیست نسیرین رو همین طوری گفتم) خلاص این هم برنامه خوبی بود و نکات آموزشی زیادی داشت. مثلا اگه کسی شما رو نفرین کنه حتما توی کوه بلا سرتون میاد. وقتی که دارین سنگ نوردی می کنید نخدید و از خنده ریسه نرید و البته هزار تا نکته دیگه از جمله این که آب رودخونه رو وقتی که کف کرده نخورین.

خدایی از این گزارش برنامه ساده تر دیده بودید؟ تمام نکات جمع بندی شده و دسته بندی شده. احتمالا الان دارین توی دلتون میگین که اینم اومد یکی چیزی بنویسه از سر واز کنی. شاشام شاشا های قدیم.

ولی خدایی اینقدر در گیرم به خدا، صبح توچال، ظهر توچال، شب توچال، جدیدی که یک رفیق پیدا کردم ایون، دیگه شب تا صبح هم توچال می مونیم که خدایی نکرده توچال خونمون کم نشه.

البته یک کشف دیگه هم داشتم و اون محمدرضا هستش، این بشر هم خیلی گله و مثل خود من بامزی هستش. بچه که بودیم هم سایه بودیم الان هم که بزرگ شدیم توی فرفر همسایه هستیم و البته هم کارم هستیم.

خوب دیگه بی خیال گزارش برنامه های قدیم. این هفته که میاد هم سه شنبه تعطیله و هم جمعه، یعنی می تونیم این شانس رو داشته باشیم که 2 تا برنامه شبانه داشته باشیم. یکی از برنامه های شبانه از مسیر توچال هستش و یکی دیگه از مسیر کلکچال. حالا باید ببینم که دل میگه کدومش رو اول بریم و کدومش رو دوم. باید مخ خیلی ها رو بزنیم خلاصه که این برنامه ها مچ بشن.

نکته مهم : وبلاگ شاشا بدون غلط املایی معنی نداره پس لطفا نگین شاشا بی سواده این غلط ها به نوعی امضای دیجیتالی منه

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه بدونه برنامه و در تاریخ 40 روز پیش در تاریخ يکشنبه 3 مرداد 1389

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

3 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : فرندفید | ایون | شقایق | ولنجک | شیرپلا | بام تهران | شبانه |

شایان شلیله

این وبلاگ مربوط به سفر ها من به توچاله. من توچال رو خیلی دوست دارم در زمان هایی که تنها هستم و اعصاب ندارم، تنها نقطه ای از دنیاست که به من آرامش میده. اگه پایه کوهنوردی از مسیر های عجیب و غیر طبیعی توچال هستید به من همراه بشید.
بیشتر سفر هایی که برای کوهنوردی میرم با یکی از دوستام به نام پویا میرم، ولی هم من هم پویا خوشحال میشیم که دوستای کوه نورد جدید پیدا کنیم. آدم های باحال، شاد، با روحیه، که کمی هم ماجرا جو باشند. ادامه ...

صفحه نخست وبلاگ

صفحه اول سایت

درباره ی من

عکس های من

مینی بلاگ

بخش نظرات

پست الکترونيک

آرشیو موضوعی

بدونه برنامه

جمعه ها در توچال

درباره توچال

سفر به ایستگاه 2

سفر به ایستگاه 5

سفر به ایستگاه 7

شب ها در بام تهران

عصر ها در بام تهران

عکس از همه

قله توچال

مسیر اسون

مسیر دربند

مسیر درکه

مطالب آموزشی

آرشیو زمانی

شهریور 89

امرداد 89

تیر 89

خرداد 89

اردیبهشت 89

فروردین 89

اسفند 88

بهمن 88

دی 88

آذر 88

آبان 88

مهر 88

شهریور 88

امرداد 88

تیر 88

خرداد 88

اردیبهشت 88

فروردین 88

اسفند 87

بهمن 87

دی 87

آذر 87

آبان 87

مهر 87

شهریور 87

امرداد 87

تیر 87

خرداد 87

اردیبهشت 87

فروردین 87

اسفند 86

بهمن 86

دی 86

آذر 86

آبان 86

مهر 86

شهریور 86

امرداد 86

تیر 86

خرداد 86

بهمن 85

پیوند ها

توچال در ویکی پدیا
عکس ماهواره از هتل توچال
باشگاه تیر و کمان توچال
باشگاه پینتبال توچال
هتل توچال
تلکابین توچال




Copyright (c) 2006 - 2009  Shayan Shalileh
please do not copy and paste my idea, if you do that, I promise I'll find your website and I'll ask God someone would hack it