قله توچال

Add to Google

  داستان های شاشا در توچال

دومین قرار کوهنوردی فرفری ها

بچه های فرفر رو دفعه قبل به قولی پیچوندیم. یعنی اومدیم ها، بالا هم رفتیم، ولی وقتی که رسیدیم به جای خوبش با سوشیانت و رضا و چند نفر دیگه از گروه جدا شدیم و مسیر رو ادامه دادیم برای شیرپلا بدون اینکه با گروه همراهی کنیم. به اسم این که بریم افرادی که جلو هستند رو برگردونیم رفتیم، ولی هدف شیرپلا بود.

دفعه پیش به دلیل اینکه فقط توی مسیر بالا رفتن با هم بودیم، زیاد با بچه ها گرم نگرفتم. ولی این دفعه زمان زیادی داشتیم که با هم آشنا بشیم و صحبت کنیم. برنامه قبلی چون دوستای منم بودن، من بیشتر با بچه های خودمون بودم و این فرفری ها رو تحویل نگرفتم. به قولی کلاس گذاشتم. ولی خوب این دفعه خوشحال شدم که باز باهم بودیم.

از پشت کامپیوتر و با شناسه های فرفر، همه یک مشت آدم سوسول و از خود راضی و متکبر به نظر میان، ولی وقتی که از نزدیک با هم بودیم، تازه متوجه شدم که نه بابا خیلی خیلی آدم های خاکی ای هستن. جای چند نفر از هفته پیش خالی بود. چند نفری هم این دفعه جدید اومده بودن.

ساعت 7.5 میدان اصلی درکه بودیم و مثل همیشه ساعت 8 صبح حرکت کردیم. تعداد نفرات 18 نفر. آقای سرپرست مهزیار عزیز، جلوی گروه می رفت و من هم مسئولیت ته گروه رو توی بخشی از مسیر به عهده داشتم. مهزیار دو تا برادر زاده هم داشت به نام های حامد و بردیا که با ما اومده بودند و توی مدیرت و کنترل گروه خیلی کمک کردن که باید هم از مهزیار و هم از حامد و بردیا تشکر کرد. البته جای خاله زری رو هم باید  واقعا خالی کنیم که با صبر و حوصله بسیار زیادی که داشت کل برنامه قبلی ته گروه رو کنترل می کرد.

رفتیم و رفتیم. حدود 45 دقیقه فکر کنم به کافه کارا نرسیده بودیم که برای صبحانه قرار شد 15 دقیقه صبر کنیم که همین 15 دقیقه شد 60 دقیقه، دقیقا مثل ناهار که 1 ساعت شد 2 ساعت. توی راه برف بازی کردیم و کلی خندیدیم. آقای نصرآبادی عزیز هم لطف کردن در حدود 8 کیگابایت از ما عکس گرفتن که احتمالا رفته پیش عکس هایی که خیزران توی برنامه قبلی گرفت و به ما نداد. ولی خود ما امید واریم که این عکس ها به دستمون برسه.

خلاصه برنامه خیلی خوب بود. بچه ها هم خیلی خوب بودن. فکر می کنم اگه این برنامه ها هر ماه تکرار بشه توی تابستون خیلی راحت بتونیم قله توچال رو صعود کنیم. کلی با هم شاد بودیم و کلی با هم خندیدیم. زمان ناهار رو که نگو، همه با هم معامله می کردیم. من غذا گرم می کردم و تن ماهی می گرفتم. مدیر دستور می داد و سینا دلستر می دزدید، من و حامد هم از اول تا آخر در معامله پایاپای یک عدد موز سیاه شده بودیم و نوشابه که نهایت هم موز به من رسید و هم نوشابه.

توی مسیر برگشت هم همین طوری که شاد شاد می اومدیم یکی از بچه ها به دلیلی خوشحالی زیاد اومد پرواز کنه ولی افتاد و زانوش شکست. تازه اینجا اول خنده بود. بچه های باحال واقعا به این ها میگن. توی بد ترین شرایط هم به هم روحیه بدن و سفر رو برای همه کوفت نکنن. خدایی اگه از این دخترای سوسول موسول بودن ها کوفتمون شده بود برنامه. 

ولی خوب مهیاز لطف کرد و رفت برانکار تهیه کرد و ما مصدوم رو بعد از معاینه اولیه و بانداژ توی برانکار به پایین حمل کردیم. این مصدوم که به دلیل حریم خصوصی نام و عکسش توی وبلاگ منتشر نمیشه، خیلی باحال بود. خدا وکیلی مصدومی که بگی چشمت رو ببند که نگاه به آسمون باعث ایجاد حالت تهوو نشه و بعد در جواب بگه که ستاره ها خیلی قشنگ هستن و دوست داره ستاره ها رو نگاه کنه و تازه آهنگ هم درخواست کنه و توی اون گیرو ویری بگه براش آهنگ سون خانون بزاریم.... نمی دونم باید چی بگم. فقط خوشحالم که سالمه.

این مطلب هم کمی آموزشی کنیم و چند تا نکته در مورد این حادثه بنویسم که توی برنامه های گروهی خیلی اهمیت داره.

اول از همه وقتی اتفاقی می افته فقط یک نفر به عنوان کسی که مسئول مداوا مصدوم هست و 2 نفر یا 3 نفر کمک، دیگه کسی بالای سر مصدوم قرار نگیره. شلوغ شدن بالای سر مصدوم به شدت ایجاد استراب می کنه و در مواردی که نیاز به معاینه و این جور کارا باشه، ممکنه مصدوم جلوی 20 نفر آدم دوست نداشته باشه خوب معاینه بشه. و یا شاید اصلا مصدوم مجبور باشه به سوال هایی جواب بده که خیلی خصوصی هستش. پس باید دقت کرد که این نفراتی هم که کنار مصدوم قرار می گیرند خیلی با اون صمیمی باشن. بقیه گروه باید در یک فاصله نزدیک باشن طوری که زیاد سر و صدا هم ایجاد نکنن.

نکته دوم در مواردی که دست یا پا ضربه می خوره، فیکس کردن مصدوم و انتقال اون به پایین خیلی اهمیت داره. به جرات باید بگم که بیشتر وقت ها فشار به دست و پا و تکون خوردن عضو صدمه دیده باعث ایجاد مشکلات خیلی شدید میشه که با حمل درست مصدوم به پایین، میشه جلوی این مشلات رو گرفت.

نکته مهم این هست که بجز موارد خیلی خاص، فکر این که مصدوم رو به نزدیک ترین کافه ببرید که در ارتفاع بالاتری از شما قرار داره از سرتون بیرون کنید. توی کوهستان اولین کار باید برای فرد حادثه دیده انجام داد، کم کردن ارتفاع هستش. با بردن مصدوم به بالا حتی برای 100 متر شما ممکنه خطرات زیادی رو پیش روی وی قرار بدهید. ساده ترین این خطرات از دست دادن زمان و تاریک شدن هواست.

در موارد ضرب خوردگی، استفاده از اسپری ضد درد به شدت منع میشه، مگر در موارد خیلی خاص، اما استافده از ویکس، پماد دیکلوفناک که جدای تسکین درد، عمل بهبودی و گرم کردن کمک می کنه خوبه. حتما باید بخش مصدوم بدن رو بدون خسیس بازی به طور کامل با پماد بپوشونید، و بعد با باند بست که گرم بمونه. بهترین راه برای بستن استفاده از باند کشی هستش. اگر نبود با شال گردن و هر وسیله ای که می تونید باید پماد رو روی محل نگه دارید و بعد با استفاده از یک شال و لباس محل مورد نظر رو گرم کنید. اگه ضربه از ناحیه پا بود، حتما بند کفش مصدوم رو باز کنید تا گردش خون مختل نشه.

بیمار رو هم فقط آرامش بدید بهش، از قرض ضد درد و بروفن اصلا استفاده نکنید. به مصدوم آب قند بدین که فشار بدن رو که با توجه به ضربه وارد شده احتمالا پایین اومده جبران کنه. کمی نمک هم که اضافه کنید به آب قند خوبه ضرر نداره.

بعد می تونید بیمار رو اگه برانکارد تهیه کردید سوار برانکارد کنید. توجه کنید که اصلا نباید دست یا پا فرد مصدوم تکون بخوره خیلی خیلی آروم این کار رو انجام بدین. برای حمل برانکار 4 نفر لازم هستش، اصلا هم با هم تعارف نکنید. هر چند دقیقه جای افرادی باهم تعویض بشه. سرعت حرکت خیلی آروم باشه.

و حتما اگر هوا رو به تاریکی هستش از هد لایت استفاده کنند. و تقریبا 4 نفر هم کنار برانکار باشن، که اگه مشکلی پیش اومد، کسی خسته شد، توی شیب زیاد ویا جاهای سنگی نیاز به کمک بود، افراد بیشتری توی حمل برانکار کمک کنن. چند نفری اون نزدیکی ها باشن.

البته توی خیلی از منطقه های کوه های ایران، برانکار به راحتی پیدا نمیشه ولی برانکار رو میشه با باتوم کوهنوردی و 2 تا مانتو یا کاپشن درست کرد که بهش میگن برانکار استراری. فقط یک نکته خیلی مهم اینکه که برانکار نیست مصدوم رو تکون ندید. فردی که به پاش ضربه وارد شده و این ضربه در حدی هستش که نمی تونه پا رو خم کنه و بعد از زدن پماد و استراحت 15 تا 20 دقیقه خوب نشده رو بدون برانکار 1 متر هم جابجا نکنید.

کول کردن و لی لی و زیر بغل رو گرفتن و لینگ تو هوا کردن مصدوم اصلا کار درستی نیست. توی این شرایط اگه 2 ساعت صبر کنید تا گروه امداد هم برسه یا بردید و برانکار پیدا کنید ارزش داره چون شما دارید با سلامتی جسمی یک نفر بازی می کنید. 

مصدومیت توی کوه رو اصلا شوخی نگیرید. یک زخم یک میلی متری می تونه به چرک کردگی خیلی بدی ختم بشه و یا یک ضربه کوچیک و فشار اومدن روی اون می تونه مشکلات خیلی وحشدناکی رو ایجاد کنه. 

مطالب مرتبط :

در وبلاگ افکار یک مداد دیوانه این تیکه مربوط به من هستش "دريغ دارم كه حديث ياران را نياورم كه نوشابه "كوكاكولا" را با موزي گنديده خريدند و خنده‌ي شادي سر دادند و باري، همگان آنچنان خوردندي كه سفره از طعام تهي گشت."

یک مطلب هم مسعودک نوشته در وبلاگ longvoid

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه مسیر درکه و در تاریخ 4 روز پیش در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

9 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : درکه | امداد و نجات | ضرب خوردگی | قرار فرفر | پلنگچال | کارا |

دومین کلاس آموزشی کوهستان

به هرکی که میگن که رفتم کلاس کوهنوردی معمولا با چند تا سوال مواجه میشم. یکی میگه خودت درس میدی، یکی میگه شایان تو مگه توی کلاس هم بند میشی و بعضی ها هم میگن که کوه هم مگه کلاس می خواد.

راستش خودم هم موندم که چطوری توی کلاس های کوه نوردی حالا به مدت 2 ساعت و 4 ساعت و 8 ساعت کلاس تئوری بی سر و صدا میشینم و از همه جالب تر تند و تند نکته برداری می کنم. راستش رو بخوایم اینقدری که توی کلاس پزشکی کوهستان و تغذیه و کوهپیمایی جزوه نوشتم توی کل سال سوم هنرستان مطلب ننوشته بودم. بعد از 8 سال تمام دستام خودکاری شده بود. حس خوبی بود.

کلی مطلب هم دارم که دارم ویرایش می کنم برای وبلاگ، نکات آموزشی مربوط به پزشکی احتمالا چیزی در حدود 6 تا 7 تا مطلب بشه که می نویسم. البته قبل از مطالب مربوط به پزشکی کوهستان از توی هفته که میاد مطلب مربوط به کوهپیمایی رو می نویسم. فکر می کنم کوهپیمایی برای خوانندگان این وبلاگ از پزشکی کوهستان خیلی مهم تر باشه. برای همین به ترتیب مطالب مربوط به کوهپیمایی رو می نویسم بعد میرم دنبال پزشکی.

امروز یک کار جالب دیگه هم کردم و اون این بود که رفتم بند یخچال برای دوره آموزشی، تا حالا بند بخچال نرفته بودم ولی مسیر به نظرم جالب اومد و حتما در آینده یک برنامه میزارم که برم اونجا و ته توی منطقه رو در بیارم. ولی درکل هیچ کدوم این مسیر ها، توچال نمیشه به خدا.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه مسیر دربند و در تاریخ 6 روز پیش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

1 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : آموزشی | بند یخچال | دربند | شهرابی | خانه کوهنوردان |

اولین تجربه آموزش حرفه ای

امروز برای من روز مهمی بود، اولین تجربه آموزشی حرفه ای من توی کوه و کوهنوردی. اون شرکت توی یکی از حرفه ای ترین دوره ها، یعنی دوره پزشکی کوهستان. همین که توی یک کلاس در کنار حرفه ای ها بشینی و توی یک دوره آموزشی شرکت کنی، خودش خیلی جالبه.

ساعت 7.45 دقیقه صبح با چشمانی خواب آلود رسید خانه کوهنوردان، محل برگزاری دوره پزشکی کوهستان بودم. کلاس ساعت 8 صبح شروع شد. خوبی برنامه های کوهنوردی حداقل اینه که، کمتر از برنامه های دیگه با تاخیر شروع میشه.

توی ایران کلاس پزشکی کوهستان خیلی مدتی نیست که راه اندازی شده، این قدر بگم که کلاس سطح متوسطه و پیشرفته حتی ما اصلا توی ایران بصورت مصوب توی فدراسیون تدوین نشده. این رو گفتم که بدونید این کلاس خیلی اهمیت داره و شاید اصلا یک شانس برای من و خیلی های دیگه باشه که برای اولین بار کلاس آموزشی مون رو با این دوره بسیار پر اهمیت شروع کردیم.

امروز کلا از ساعت 8 صبح در کلاس بودیم تا 7 شب. کلای خیلی سنگین و فشرده شده. فردا هم از صبح تا شب کلاس داریم. البته من دوست دارم مطالب مطرح شده در کلاس رو بصورت خیلی کامل توی وبلاگ در پست های مختلف آموزشی بنویسم. این مطلب فقط یک توضیح خیلی کوچیک باشه از این که من این کلاس رو رفتم.

برای من دعا کنید که فردا در آزمون آخر دوره هم قبول بشم و بتونم مدرک رسمی از فدراسیون برای رشته پزشکی کوهستان رو بگیرم.

اولین مدرس ما دکتر مسائدمان بود. که در مورد ارتفاع زدگی صحبت کرد و نکات خیلی مهمی رو به ما آموزش داد. یکی از مواردی دیگه که آموزش داده شد مطالب و نکات مهم در مورد هم هوایی بود. خیلی نکات آموزشی بود که این مطلالب رو در قالب یک مطلب آموزشی می نویسم.

مدرس دوم که ساعت 1045 اومد سرکلاس آقای دکتر مسعود حمیدی بود. ایشون در مورد نکات مختلفی صحبت کرد که مهم ترین این نکات Frost Bite یا یخ زدگی بود. البته بعد از تمام شدن این مطلب در مورد سرمازدگی (هایپوترمی) هم صحبت شد. از موضوع های دیگه که دکتر حمیدی امروز تدریس کرد، می تونم به آذرخش زدگی و آفتاب سوختگی اشاره کنم. البته همه نکات مهم آموزشی رو روز به روز اینجا می نویسم.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه مطالب آموزشی و در تاریخ 12 روز پیش در تاریخ جمعه 7 اسفند 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

3 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : آموزشی | سرمازدگی | پزشکی کوهستان | آفتاب زدگی |

این وبلاگ مربوط به سفر ها من به توچاله. من توچال رو خیلی دوست دارم در زمان هایی که تنها هستم و اعصاب ندارم، تنها نقطه ای از دنیاست که به من آرامش میده. اگه پایه کوهنوردی از مسیر های عجیب و غیر طبیعی توچال هستید به من همراه بشید.
بیشتر سفر هایی که برای کوهنوردی میرم با یکی از دوستام به نام پویا میرم، ولی هم من هم پویا خوشحال میشیم که دوستای کوه نورد جدید پیدا کنیم. آدم های باحال، شاد، با روحیه، که کمی هم ماجرا جو باشند. ادامه ...

صفحه نخست وبلاگ

صفحه اول سایت

درباره ی من

عکس های من

مینی بلاگ

بخش نظرات

پست الکترونيک

آرشیو موضوعی

بدونه برنامه

جمعه ها در توچال

درباره توچال

سفر به ایستگاه 2

سفر به ایستگاه 5

سفر به ایستگاه 7

شب ها در بام تهران

عصر ها در بام تهران

عکس از همه

قله توچال

مسیر اسون

مسیر دربند

مسیر درکه

مطالب آموزشی

آرشیو زمانی

اسفند 88

بهمن 88

دی 88

آذر 88

آبان 88

مهر 88

شهریور 88

امرداد 88

تیر 88

خرداد 88

اردیبهشت 88

فروردین 88

اسفند 87

بهمن 87

دی 87

آذر 87

آبان 87

مهر 87

شهریور 87

امرداد 87

تیر 87

خرداد 87

اردیبهشت 87

فروردین 87

اسفند 86

بهمن 86

دی 86

آذر 86

آبان 86

مهر 86

شهریور 86

امرداد 86

تیر 86

خرداد 86

بهمن 85

پیوند ها

توچال در ویکی پدیا
عکس ماهواره از هتل توچال
باشگاه تیر و کمان توچال
باشگاه پینتبال توچال
هتل توچال
تلکابین توچال


rss lavashak



Copyright (c) 2006 - 2009  Shayan Shalileh
please do not copy and paste my idea, if you do that, I promise I'll find your website and I'll ask God someone would hack it