دوشنبه ساعت 10 شب بود که از تراس (بام تهران - ولنجک) به سمت قله توچال حرکت کردیم. نوید، حسین، ایون، علی و احسان همنورد های این برنامه بودن. توی تراس بابی جانسون رو دیدیم و نیما رو که کلی انرژی دادن به ما و سفر رو خیلی خوب و پر انرژی شروع کردیم.
با ایون و علی رو تازه به واسطه پویا آشنا شدم. اینقدر دوستای گلی هستن که دیگه کلا پویا رو این وسط پیچ دادیم و خودمون باهم کلی صمیمی شدیم. ماشالا هزار ماشالا سرعتشون هم کلی بالا بود من هم گفتم توی اولین برنامه کوه نوردی کم نیارم برای همین با سرعت ایون و علی حرکت کردم برای همین 1 ساعت و 18 دقیقه رسیدیم ایستگاه 2 توچال.

قبل از ایستگاه پنج مسیر رفت به قله سه شنبه ساعت 1 صبح
اونجا زیاد نموندیم و حرکت کردیم به سمت ایستگاه 5، مسیر خیلی روشن بود و اصلا نیازی به هد لایت نبود. ماه کامل توی آسمون بود و مسیر کلی روشن بود. با نور مهتاب حرکت کردیم به سمت ایستگاه پنج توچال. 2 ساعت نشد که رسیدیم به ایستگاه 5، ایستگاه 5 هم زیاد نموندیم حتی چای و شام هم نخوردیم. اخه قرار بود که این دفعه حتما بریم بالا. احسان و حسین توی ایستگاه پنج موندن تا ما 4 نفر بدون کوله بریم بالا. یعنی به نوعی کمک اصلی رو ایستگاه 5 زدیم. کوله ها رو سبک کردیم و رفتیم بالا.
تا قله پشت ایستگاه 5 رفتیم بالا. ایون و علی خیلی دوست داشتن طلوع خورشید توچال باشن ولی سرعت من و نوید جلوی اون ها رو گرفت. خیلی اسرار کردیم که از ما جدا بشن و برن که طلوع قله باشن ولی مرام و معرفت همنورد های عزیزمون ما رو تنها نزاشتن و اروم اروم تا قله با ما اومدن اول میله های ایستگاه جاده ایستگاه 7 رسیدیم که دیگه ایون گفت که حالا که به طلوع نمیرسیم کمی استراحت کنیم.
خیلی هوا سرد بود، من دستام به سوزش و گزگز افتاده بود. احساس واقعا بدی داشتم از سرما. اشتباهی که من کرده بودم این بود که لباسم رو ایستگاه 5 تعویض نکردم و با همون لباس خیس راه افتادم بالا. کوله هم که مونده بود توی کمپ اصلی و من بدون لباس موندم. توی هوای سرد و لباس خیس، واقعا برای اولین بار احساس کردم هایپوترمی یعنی چی. یعنی واقعا خودت ندونسته داری میمیری و نمی تونی کاری کنی.


عکس اول من هستم و عکس دوم ایون رفتیم بالای تابلوی ایستگاه پنج ساعت 2 صبح
شانس آوردم که نوید یوهو با بیحالی تمامی که داشت با باتوم کوبید توی سینم. واقعا اگه نزده بود مرده بودم از سرما. همون ضربه نوید باعث شد که تصمیم بگیریم برای جلوگیری از مرگ و میر حرکت رو شروع کنیم. من و ایون از مسیر جاده اصلی و نوید و علی از مسیر میله ها به سمت قله حرکت کردیم. تقریبا باهم رسیدیم به ایستگاه 7. اون پیچ آخر که ایستگاه 7 رو دیدیم واقعا اینگار رسیده بودیم به بهشت. توی ایستگاه 7 هم اومدیم که استراحت کنیم ولی باز به دلیل اینکه هوا وحشتناک سرد بود دیدیم که اصلا نمیشه. توی هوای خیلی سرد 1 یا 2 درجه بالای صفر حرکت کردیم به سمت قله.
دقیقه زمانش یادم نیست ولی در کل حدود 7 ساعت تا قله توی راه بودیم. به قله که رسیدیم همون جا سریع پخش زمین شدیم. چند دقیقه شاید واقعا 2 دقیقه خوابم برد ولی انگار 10 ساعت خواب بودم که علی صدام کرد که بیا بریم اون طرف. رفتیم توی جانپناه و یک احوال پرسی کردیم با چند نفر از کوهنورد های گل و بعد اومدیم بیرون و پخش زمین شدیم دوباره و خوابیدیم. فکر کنم که 2 ساعت خوابیدیم. از خواب که بیدار شدم ساعت 11.5 بود. سریع شروع کردیم به صبحانه خوری و بعد سریع حرکت کردیم به سمت پایین.
رسیدیم به ایستگاه 5 و اول فکر کردیم که احسان و حسین برگشتن پایین ولی دیدیم که نه بابا اینام کلی با مرام هستن و منتظر ما مونده بودن البته دیگه نگران شده بودن و داشتن آماده میشدن که بیان دنبال ما که ما رسیدیم. از اونجا هم اومدیم پایین و این بود سفر بین هفته ما به توچال.

من - ایون - علی - احسان / ایستگاه پنج توچال مسیر برگشت

علی - ایون - نوید - شایان / قله توچال 3960 متر