قله توچال

Add to Google

  داستان های شاشا در توچال

بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم

دیروز با پویا تصمیم گرفتیم یک کوه آدمونه بریم که سبک باشه و هم یک تنوع، تصمیم این بود که به توچال خیانت کنیم و بریم درکه، درکه هم که من قبلا 3 یا 4 دفعه رفته بودم، خلاصه با توجه به وضعیت اول درکه، این تو ذهن ما بود که این مسیر مثل سیزده برد رفتن می مونه و خیلی سوسولی است. برای همین اصلا به کسی خبر ندادیم، چون فکر می کردیم که ساعت 11 یا 12 برمی گریدم خونه.

خلاصه برای اولین بار من 4 دقیقه مونده به 8 رسیدم میدان اصلی درکه. شروع کردیم به بالا رفتن و حرف بی خودی زدن. که بابا اینم شد کوه، انگار عروسی دارند میرن، این آقاه رو نگاه، اون خانوم را نگاه، این سوسول با این شوار چرا اومده و خلاصه حال کردیم برای خودمون با اولین تجربه کوه نوردی سوسولی.

البته ناگفته نباشه، همونطور که در عکس بالا کاملا قابل مشاهده است، حرکت در کنار رودخانه و یک طبیعت خیلی زیبا، و البته بدون شیب با یک حرکت ملایم در دره درکه، محیط را بسیار هنری کرده بود. البته چون هوا سرد شده، خبری از نقاش و شاعر و گل و بلبل فروش در طول مسیر نبود. همین بود که باعث شد، کم کم جو کوه نوردی بر ما حاکم بشه.

ما که تصمیم داشتیم یک کوه نوردی ساده داشته باشیم، اولین جا که مسیر خیلی باحال بود -انگار جاده جالوس بود- رفتیم کنار رودخانه نشستیم. هر چه بود خوردیم، پنیر، عسل، چای، شیر، آب میوه و خلاصه دیگه. بعد هم گفتیم بگیریم بخوابیم، یک چرت حسابی زدیم و وسائل رو جمع کردیم که مثل بچه های خوب ساعت 12 خوبه باشیم. اما .....

 

جو گرفت، -آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره- دیدیم که بابا اینجا چرا همه لباس های خفن دارن. گفتیم ما هم بریم. یک کمی که رفتیم جلو، دیدیم نه بابا، این تو بمیری از اون تو مبیری ها نیست. این درکه هم مسیر های باحالی داره. شیب و واپیچ، بالا و پایین، سرد و آفتابی و یخ و برف، تنها چیز هایی بودند که نتونستیم دوام بیاریم و زدیم تو کار بستن یخشکن. حالا نیست اینجا همه سوسولی میان، یکی می گفت، بزارین کمک کنم، یکی دیگه می گفت، یخش شکن می بندین کمرتون درد نگیره و ...

 

این عکس و عکس پایینی نشون دهنده این است که فقط اسم درکه بد در رفته، بابا مسیر خیلی به مسیر شیرپلا -دربند- شبیه بود و ما هم ساعت را فراموش کردیم. رفتیم بالا

 

اگه در این عکس دقت کنید متوجه شیب میشید. که این مسیر هم شیب داره، خلاصه من که خیلی حال کردم. گفتیم میریم پناهگاه پلنگ چال -البته در این دوره زمونه کلاغ هم پیدا نمیشه تو کوه چه برسه به پلنگ- و بعد بر می گردیم.

 

یک گوشه از طبیعت بی نظیر درکه در زمستان

 

اینم پویا و در پشت پویا داشته باشید شیب رو، ما هم که دیوانه شیب. خلاصه رفتیم بالا، رفتیم پناهگاه، در پناهگاه دیدیم چند نفری هستند که میرن ایستگاه پنج. منم که دیوانه توچال، گفتم بریم، گفتم نریم، پرسون پرسون که چقدر راه هستش، شیب چطوره دیدیم رسیدیم به عکس پایین.

 

2995 متری، حدود 170 متر بالاتر از پناهگاه، شاید سقف سفید پناهگاه به شکل یک مربع سفید در پایین کوه مشخص باشه. یک نگاه خیلی کوتاه هم کردیم به مسیری که در پیش داشتیم. البته ما پایین فکر کردیم که همین کوهی که جلوی چشم ماست را بالا بریم می رسیم به توچال، البته بگم که شیب کوه در حدود 40 تا 45 درجه بود. به جلو که نگاه کردم دیدم پویا داره منو نگاه میکنه، و به جلوتر که نگاه کردم دیدم واااااااااااااااااای خدای من.

 

ما تازه بعد از فکر کنم حدود 300 متر با شیب 30 تا ۴۰ درجه رسیده بودیم به اول بد بختی، یک مسیر طولانی در کوه و سپس یک دیواره -فکر کنم بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ متر با شیب ۴۵ درجه به بالا- که از اینجا نمی دونستیم، برفه، یخه، خلاصه آدم در این شرایط را برگشت نداره، من به پویا گفتم اگه مردم منو نکش دنبال خودت، و اگر هم خیلی خسته شدم، کوله را ول می کنم و مسیر را بدونه کوله میریم. (این نکته را هم بگم که من تو مسیر شیب دار مشکل دارم)

بعد از جایی که عکس قبلی رو گرفتم، اومدیم جلو و جلو تر، توی عکس بالا این خط قرمز ها که می بینید. مسیر هایی هستش که حرکت کردیم، بعد از 300 یا 400 متر، شیب زیاد، یک مسیر کمی طولانی و با شیب حداکثر 25 درجه، خیلی خوشحال کننده بود. ولی هر وقت که نگاه می کردیم به اون دیواره ای که مقابل ما بود، گریه ی من یکی در می اومد.

 

 

 

خوب، این سه تا عکس بالا رو اگه دقت کنید. می بینید که عجب شیبی، عجب کوهی، عجب درکه ای، خدا وکیلی پویا 3 متر بالا تر از من وایساده، وقتی که عکس گرفته من مثل مورچه افتادیم، این فقط نشون دهنده این است که شیب خیلی خطر ناک بود.  یعنی پویا ۳ متر از من جلوتر بود ولی ۳ متر هم بالاتر -از نظر ارتفاع- بود.

 

خلاصه، با بدبختی تمام ، سرشار از شادی ، یک خستگی بیش از حد و خاطره یک روز فراموش نشدنی ایستگاه 5 را دیدیم. من که بال در اورده بودم.

حالا این وسط یک گروه اومدن میگن که خرس پیدا شده و دارن زنگ می زنند به کی و به کی که بیان احتمالا خرس را از دست مردم نجات بدهند، و به ما گفتند که مواظب باشید راستی گرگ هم داره. ما رد پای گرگ را خیلی واضح دیدیم کاملا کنار مسیر آدم ها حرکت می کرد. ولی از خرس خبری نبود. اگه دروغ گفته باشند که خیلی ... هستند. چون در این شرایط در کوه نباید دروغ گفت و شوخی ... کرد. ولی من پرسیدم آقا شوخی که نمی کنی؟ گفت نه آقا تو کوه که از این شوخی ها نداریم.

 

اینم نمای تهران از ایستگاه 5

 

کف کنید ارتفاع برف رو به بلندی سطل آشغال

 

 

این 2 تا عکس بالا هم نشون میده که وقتی رسیدیم ایستگاه 5 دیگر هیچ کسی نبود

 

اینم آقا همایون که به قول خودش امروز توسط ما پیچونده شده بود

 

اینم غروب خورشید در توچال ساعت 6 عصر جمعه 9 اسفند 1387

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 560 روز پیش در تاریخ جمعه 9 اسفند 1387

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

4 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

وقتی توچال خطر ناک می شود

اول از همه جای همه شما خالی، شما ترسوها، شما سرمایی ها و شما تنبل ها، امروز خدا یک پکیج آماده کرده بود از همه چیز، آفتاب، برف، کولاک، مه، تاریکی، خرابی تلکابین و خلاصه هر چیزی که شاید فقط سالی یک بار اتفاق بیفته، امروز سر ما آومد، حالا خوب یا بد.

همچنین، دیروز جو گرفت، رفتم منیریه خرید، فکر کردم هوا مثل هفته پیش آفتابی باشه، یک عینک خریدم با اجازه شما ۳۷ هزار تومان، تازه شانس آوردم که حراج بود.

 
من در مسیر ۲ به ۵ توچال


بازم من در مسیر ۲ به ۵ توچال


یک عکس از بالای ایستگاه ۲ و پوشش کامل جاده ها تا قله اول


اینم یک عکس دیگه از کوه های روبروی مسیر ایستگاه ۵


اینم شقایق، همایون، شایان


امروز فهمیدم اسم این دره، دره باد هستش، یک مسیر به طول حدود ۴۰۰ متر قبل از ایستگاه پنج که معمولا باد خیلی شدیدی داره و البته امروز چون مه بود و یکم برف می اومد باد نداشت خدا رو شکر. البته افرادی با ۲ ساعت تاخیر بعد از ما رسیدند به ایستگاه پنج، در این دره با یک کولاک نه چندان شدید مواجه شدند. خلاصه حالی بردند. جای ما خالی بود.


این عکس شماره اتوماتیکش ۶۶۶ بود، به نظر شما من عجیب نیفتادم در عکس؟ کلا عکس عجیبیه نمی دونم ارتباط داره با شماره ۶۶۶ یا فقط یک تصادف کوچک هستش؟


این عکس حالت آموزشی داره، حالا دوست دارین باور کنین یا دوست دارین نکنین، هر جا توی کوه از این شکاف ها دیدن سریع فرار کنین. من میگم که این شکاف ها نشانه خطر ریزشه بهمن هستش، این شکاف ها نشان دهنده این هستش که برف از زیر آب شده و امکان داره فشار بالا، بیشتر از پایین باشه و باعث بشه که مثل بمب اتمی بریزه سرتون. پس فکرشم نکنین که مثل شقایق وایسین و عکس بگیرین، اصولا ما در گروه، آدم های پررویی هستیم. ولی شما لطفا سریع فرار کنین. البته امروز اگه پویا (مرد بهمن ساز) بود حتما اینقدر سعی می کرد که ما رو اون زیر مدفون کنه.


این عکس هم آموزشیه، وقتی که میرین یک وسیله جدید می خرین، حتما از فروشنده بپرسین که چطوری کار می کنه، نه اینکه مثل من، با یک بند کوچیک مشکل پیدا کنین و ندونین که چه خاکی توی سرتون برزین، بند رو زیر کفش گره بزنین، روی کفش گره بزنین، بکنین توی کفشتون و خلاصه یک سوال که آقا من بلد نیستم از این وسیله استفاده کنم لطفا به من آموزش بدین، خیلی خوبه، خجالت نکشین.


اینم یک نمای دیگه از توچال قبل از ایستگاه ۲، کاملا قابل مشاهده است که وضعیت بعد از ایستگاه ۲ چه قدر تفاوت داره و هوا چه قدر تغییر می کنه. پس هیچ وقت گول آب و هوای پایین رو نخورین.

 
نمای دربند و شیرپلا از توچال


ایول خیلی حال کردم وقتی دیدم رد پای پویا وقتی رفته بود خرگوش بگیره هنوز روی برف ها مونده. راستی امروز هم از مسیر هفته پیش رفتیم، یک کمی بیشتر پا خورده بود و مسیر خیلی بهتر شده بود ولی باز، بعضی جاها، اشتباه پا میزاشتیم، ۷۰ سانتیمتر می رفتیم توی برف.




این هم عکس های توی ایستگاه ۵


وای ، وای، چه بلایی سرمون اومد موقع برگشتن، این تله کابین که حساب و کتاب نداره، همش خاموش می شد. و کلی آدم منتظر بودند که سوار بشن، اینم هی خاموش می شد. خلاصه خیلی ها بیش از ۴ ساعت توی هوای سرد وایساده بودند ولی ما که خیلی حرفه ای بودیم، کلک زدیم و رفتیم یک جای خیلی گرم و نرم، ولی ساعت ۵.۴۵ دقیقه بود که سوار تله کابین شدیم، عکس بالا نشون میده که چقدر هوا تاریک شد بود و چقدر برف روی کابین ها نشسته بود. ایجا بود که هوا خیلی خراب شده بود و برف شدید می آمد.

 
این عکس هم توی ایستگاه ۲ گرفتم از کابین عقبی، توضیحات هم همون توضیحات عکس بالا است.

امروز یک سری داستان دیگر هم داشت که فردا می نویسم، الآن خیلی خسته هستم.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 567 روز پیش در تاریخ جمعه 2 اسفند 1387

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

10 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

یک عکس جدید از جمعه پیش

ما داریم باز جمعه میریم ها، از ما گفتن، هر کی دوست داره بیاد، جمعه ساعت ۸ انتهای پارکینگ توچال، دم آیس پک.

لطفا، جوراب اضافه، فلاکس یک نفره آب جوش و کم کم ۱۰ هزار تومان پول همراه داشته باشید.

راستی عکس بالا من و شقایق هستیم و عکاس هم پویا هستش. هنرمنده پسر به خدا.

اینم خود پویا ولی من عکس گرفتم

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه عکس از همه و در تاریخ 568 روز پیش در تاریخ پنجشنبه 1 اسفند 1387

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

3 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

شایان شلیله

این وبلاگ مربوط به سفر ها من به توچاله. من توچال رو خیلی دوست دارم در زمان هایی که تنها هستم و اعصاب ندارم، تنها نقطه ای از دنیاست که به من آرامش میده. اگه پایه کوهنوردی از مسیر های عجیب و غیر طبیعی توچال هستید به من همراه بشید.
بیشتر سفر هایی که برای کوهنوردی میرم با یکی از دوستام به نام پویا میرم، ولی هم من هم پویا خوشحال میشیم که دوستای کوه نورد جدید پیدا کنیم. آدم های باحال، شاد، با روحیه، که کمی هم ماجرا جو باشند. ادامه ...

صفحه نخست وبلاگ

صفحه اول سایت

درباره ی من

عکس های من

مینی بلاگ

بخش نظرات

پست الکترونيک

آرشیو موضوعی

بدونه برنامه

جمعه ها در توچال

درباره توچال

سفر به ایستگاه 2

سفر به ایستگاه 5

سفر به ایستگاه 7

شب ها در بام تهران

عصر ها در بام تهران

عکس از همه

قله توچال

مسیر اسون

مسیر دربند

مسیر درکه

مطالب آموزشی

آرشیو زمانی

شهریور 89

امرداد 89

تیر 89

خرداد 89

اردیبهشت 89

فروردین 89

اسفند 88

بهمن 88

دی 88

آذر 88

آبان 88

مهر 88

شهریور 88

امرداد 88

تیر 88

خرداد 88

اردیبهشت 88

فروردین 88

اسفند 87

بهمن 87

دی 87

آذر 87

آبان 87

مهر 87

شهریور 87

امرداد 87

تیر 87

خرداد 87

اردیبهشت 87

فروردین 87

اسفند 86

بهمن 86

دی 86

آذر 86

آبان 86

مهر 86

شهریور 86

امرداد 86

تیر 86

خرداد 86

بهمن 85

پیوند ها

توچال در ویکی پدیا
عکس ماهواره از هتل توچال
باشگاه تیر و کمان توچال
باشگاه پینتبال توچال
هتل توچال
تلکابین توچال




Copyright (c) 2006 - 2009  Shayan Shalileh
please do not copy and paste my idea, if you do that, I promise I'll find your website and I'll ask God someone would hack it