امروز جمعه، من و پویا، بعد از ۵ هفته پیچاندن های پویا، بالاخره رفتیم کوه، تصمیم داشتیم بریم دربند و این کار رو هم کردیم، قرار شد که مثل بچه های خوب، از مسیر اوسون بریم بالا، که کمی ساده تر هم هست. و این کار رو هم کردیم.

البته، راه ادم مثل بچه های آدم که نه، از اول اول مسیر، یعنی زیر مجسمه همه رفتن بالا، ما رفتیم دست چپ، عکس بالا هم در ادامه مسیر گرفته شده و فکر می کنم کمتر کسی از این مسیر بره بالا، برای همین عکس از تلسی ایجی که من گرفتم را احتمالا خیلی ها ندیدند.

این عکس هم از اول مسیر گرفتم، که شما ببینید دربند چه قدر قشنگ هستش، بازم این منظره رو خیلی از مردم نمی بینند چون از این مسیر کوهپیمایی نمی کنند.

وسط های مسیر بودیم، بعد از اونجا که مسیر که ما اومده بودیم با مسیری که همه رفته بودند یکی شده بود. یک نوشته دیدم "هتل اوسون ->" گفتم پویا بپر بریم، ادامه دادیم مسیر را و رسیدیم به یک بریدگی، از شانس بد من نمی دونم در همین میانه کدام مسیر رو اشتباه رفته بودیم که افتادیم تو بیراهه، و بعد از طی یک مسیر نه خیلی آسون، رسیدیم به جاده اصلی، که نمی دونستیم از کجا شروع شده. و بعد رسیدیم به یک دوراهی، راه "انسان رو" و راه "من و پویا رو" این اصطلاح یعنی اینکه بازم تصمیم گرفتیم از جاده اصلی خارج بشیم.
کنار راه اصلی که به هتل می رفت، ۳ تا آبشار خوشکل بود. پوپا گفت بریم پایین بعد از اون پایین، از اونجا بریم اونجا بعد از پشت اون آبشار بریم اونجا و بعد ادامه بدیم بریم بالا. به همین سادگی. ما هم رفتیم.

البته نه به همین سادگی که من چند تا خط قرمز کشیدم. کشیدن این خط ها ۱ دقیقه هم طول نکشید، ولی ما ۶ ساعت در راه بودیم، مثلا ۳۰ دقیقه فقط طول کشید از یک شیب ۶۰ درجه بریم بالا، که کلی گلی هم بود، و اگه ۴۰ سانتیمتر بالا می رفتیم، توی گل ها لیز می خوردیم و ۳۰ سانتیمتر می اومدیم پایین.
تو عکس بالا گفتم که رفتیم پایین از آبشار و ادامه مسیر را دادیم، ولی همین از آبشار پایین رفتن و ادامه مسیر کار ساده ای نبود. مجبور شدیم که از روی یک تنه درخت بریم اون ور رودخونه، اونم در ارتفاع ۲ متری، و البته یک دره در فاصله ۳ متری، البته وقتی پویا داشت رد می شد از روی این تنه درخت، باد شدیدی وزید و افتاد، البته تو رودخونه نه، یک لنگه پا این ور و یک لنگ پا اونور. پسر ها خیلی دقیق متوجه می شن که اگه آدم بیفته توی آب خیلی بهتر از اینکه این مدلی بشه. البته پویا بعد از چند دقیقه با حال عادی برگشت و مسیر رو ادامه دادیم.

پویا در حال رد شدن از روی چوب
این عکس پایینی هم انتخاب کردن برای اینکه متوجه بشید که از چه شیبی بالا رفتیم. اون نقطه قرمز که می بینید توی عکس، تقریبا همون آبشاری است که از روش رد شدیم.

من که رسیدم بالا، دیدم پویا وایساده هر هر می خنده میگه انگار داشتی از دیوار راست می اومدی بالا. پسر پررو، انگار وقتی از روی تنه درخت رد می شد من بهش گفتم داری مثل چی از رو تنه درخت رد میشی. راستی یادم رفت که بگم، من از روی تنه درخت رد نشدم بلکه گفتم خیش شدن تو هوای سرد خیلی بهتر از رد شدن از روی تنه درخت هستش و فکر کردن بهتره که از توی رودخونه رد بشم. و این کار رو کردن، البته به خاطر کفشی که پام بود، جورابم خیش نشد.

هتل اوسون و مسیری که همه انسان های فرهیخه از اون حرکت می کنند
این عکس پویا رو هم داشته باشید تا بدونید که از چه مسیری باید می رفتیم بالا. خدا نصیب نکنه، البته خدا بنده خدا، تقصیر نداره، این همه تابلو زده بودند که هتل اوسون از این طرف نیست. ولی من و پویا سعی می کردیم که نبینیم و به راه خودمون ادامه بدیم.

تا اینجای مسیر، تیکه اول تا آبشار ها ساده بود. بعد از آبشار ها هم خیلی سخت بود، بعد ۵ دقیقه مسیر خیلی ساده بود، البته در این ۵ دقیقه به اندازه ۲ ساعت قبل راه رفتیم. بعد دوباره مسیر خراب شد. خیلی خراب شد. حرکت از کنار دره ای با عمق بیش از ۳۰ متر، و رد شدن از روی بهمن ها، برفی های شل شده، مثل یخدربهشت به عمق بیش از ۲ متر (احتمالا) و سنگ و گل نوردی. رسیدیم به این بهشت.


یک دشت از سبزه، همراه با برف، گل های زرد کوچیک روی چمن، البته گل های بنش هم، کم و بیش دیده می شد. طبیعت بی نظیر و بکر این منطقه، فقط و فقط به دلیل، سختی اول مسیر هستش و اینکه افراد کمی پاشون به اینجا میرسه و معمولا کسی که به اینجا میاد دیگه هوای این طبیعت رو داره.
اینم من و پویا در حال موتور سواری در کوه، البته قابل توجه علاقه مندان به محیط زیست، این موتور ها برای نجات هستند، و به طور کلی چون زیاد حرکت نمی کنند، باعث آلودگی هوا هم نمی شوند.


خوب دیگه کافیه، برای اینکه این منطقه لو نره، و این که همه متوجه بشوند که ما از کجا سر در آوردیم، از گفتن نقشه ادامه مسیر من شرمنده. ولی اگه دوست دارین که این مسیر رو تجربه کنید، من و پویا حاضریم که شما رو به این بهشت کوچک ببریم.
عکس های خیلی زیادی هم در موقع برگشت گرفتیم. من قصد داشتم عکس هایی رو که با تله کابین گرفته بودیم و نشان دهنده بخشی از مسیری بود که ما طی کرده بودیم را در کنار عکس های بالا قرار بدم، ولی دیدم واقعا امکانش از لحاظ فنی نیست. شرمنده خلاصه.
من همیشه وقتی با تله کابین از اون بالا پاین رو نگاه می کردم با خودم می گفت "هیچ دیوانه ای از این مسیر نمی یاد بالا، چقدر مسیر خوشکلیه" دور از جون پویا ولی امروز ما این کار رو کردیم.
حرف های گفتنی از امروز زیاد دارم، شاید فردا بازم یک مطلب در مورد امروز نوشتم. ولی الان واقعا خسته شدم و همه جام درد می کنه.
پی نوشت : راستی در بخش مدیریت وبلاگ تعداد نوشته ها در صفحه اصلی رو از ۱۰ به ۳ تغییر دادم، پس حتما از توی آرشیو زمانی و آرشیو موضوعی به دنبال داستان های قدیمی من در سفر ها و کوهنوردی های توچال بگردید.