قله توچال

Add to Google

  داستان های شاشا در توچال

اولین تجربه غار نوردی من

فکر کنم سه شنبه بود که پیشنهاد سفر به فیروزکوه برای غارنوردی رو قبول کردم. کوله باری بستیم به چه بزرگی، کیسه خواب، چادر، لوازم کامل هر چی که بگین. پنجشنبه هم رفتم خرید. کلی لوازم هم روز پنجشنبه خرید کردم. یک کاپشن colombia خدا خریدم با یه پلار توپ، یه بالش بادی، پند تا کیسه حمل بار و یک ظرف غذا ی جدید.

ساعت حرکت اول 6 بعد از ظهر روز پنجشنبه بود، بعد شد ساعت هفت بعد از ظهر، ساعت 7 و 45 دقیقه که ما رسیدیم، سرپرست گروه خودش هنوز نرسیده بود. خلاصه حرکت کردیم، 2 تا از بچه های گروه رو بین راه سوار کردیم که در مسیر برگشت برامون چون دیر اومده بودن بستنی خریدن.

ساعت 11 شب رسیدیم روستا (نام روستا رو بعدا توی پی نوشت اضافه می کنم) با فاصله حدود 100 متری از رودخونه چادر ها مون رو زدیم. توی مسیر متوجه شدم که بچه ها به شدت هایپر انرژی هستن، ولی موقع خواب مثل مرغ خوابیدن. ما چادر خودمون رو کنار چادر امیر حافظی زدیم. حالا امیر حافظی کیه، امیر حافظی اول با لیلا پناهی آشنا بود. لیلا پناهی هم با هما آشنا بود. و بعد هما با امیر صادقی آشنا میشه و من هم از طرف هما با امیر صادقی آشنا میشم. بعد از طرف امیر با لیلا آشنا شدم و لیلا من رو با امیر حافظی آشنا کرد. عجب داستان طولانی.  

برای شام رفتیم خونه همسایه، من، بهار و پسر داییش، پویا رفتیم خونه امیر حافظی، لیلا هم اونجا بود. کلی باهم شام درست کردیم و خوراکی های امیر حافظی رو خوردیم به چه خوبی و یک ایستک هم روش. حالا این وسط من و امیر حافظی هی با هم تبادلات علمی می کنیم. این پویا شاکی میشه. خوب بنده خدا حق داره، رشته که می خونه مثل خود بهار تربیت بدنی هستش. برای همین خیلی از حرف های که ما در مورد تغذیه و این چیزا می زنیم رو درسش رو خونده و هی می گفت واااااااااااااای نه بازم توضیحات تخصصی نه نه نه.

من و امیر هم که از رو نمی رفتیم. تا چشم پویا رو دور میدیدیم شروع می کردیم به گفت و گو. بعد از کلی خوراکی خوری رفتیم توی چادر خودمون. نامرد ها بازم تمام لوازم رو شوت کردن پشت من. یعنی من روی کوله ها بودم. اولش مثل دفعه قبل فکر کردن که به خیلی زرنگ هستن. ولی وقتی که 10 دقیقه گذشت متوجه شدن که همین لوازمی رو که انداختن کنار و زیر من، کلی جلوی سرمای دیواره ی چادر رو می گیره.

اسم رئیس گروه سعید بود. سعید شب گفت صبح که صبح ساعت 5 و نیم بیدار بشیم تا 6 و نیم حرکت کنیم. ما هم که خوشحال گفتیم باشه و خوابیدیم. صبح ساعت 6 و 15 بیدار شدیم و به سرعت برق و باد، لوازم رو جمع کردیم. بیرون رو نگاه کردیم دیدم فقط چادر امیر حافظی و 2 نفر دیگه برقرار هستند و همه جمع شدن و رفتن توی مینی بوس، ما هم از دنیا بی خبر کلی ترسیدیم رفتیم که لوازم رو بزاریم توی ماشین. دیدیم که همه تازه دارن صبحانه خوردن. حالا ساعت چند شده؟؟؟ 7 صبح. خلاصه با کلی ناز و کرشمه امیر حافظی رو که گیر داده بود مسیر رو ادامه نمیده راضی کردیم که بیاد بریم. 

رفتیم و رفتیم. از کنار مرزعه های خیلی زیبا رد شدیم و رسیدیم به یک کوه باشیب 45 درجه، کوه رو رفتیم بالا و رسیدیم به دهته غار. عجب دهنه بزرگی بود. این که دهنه غار باشه، وای به حال خود غار. عباس آقا شد نفر اول گروه، آقا مهیار هم شد نفر آخر. من و بهار و لیلا و پویا و امیر هم شدیم اعضای آخر گروه. افراد دیگه که تخصص بیشتری در غار نوردی داشتن رفتن جلو. رفتیم و رفتیم. نصیب گرگ بیابون نشه. من که اولش به غلط کردم افتاده بودم و همش می گفتم که استعفا بدم و ادامه ندم. مسیری بود. از 3 متر سنگ برو بالا، از 4 متر سنگ کنار دره ای به ارتفاع 10 متر بیا پایین. از روی یک سنگ بپر روی اون یکی سنگ، وقتی ارتفاع چاه زیر پات هنوز محاصبه نشده و آخرش دیده نمی شه. خدایی فول الانده بود. مثل گربه چهار دست و پا رفتیم. مثل کرم خریدیم، مثل مارمولک خودمون رو کشیدیم این ور و ون ور. کار هایی کردیم.

یک نما از مسیری بین روستا و غار - تاری عکس به دلیل یخ زدن لنز دوربین است


یک عکس از بچه های گروه در دهنه غار
لیلا - سمیه - سعدی - ؟؟؟ - سعید - ؟؟؟ - ؟؟؟ - عباس

تا رسیدیم به دهنه یک چاه که سعید و عباس و ... دفعه پیش این رو پیدا کرده بودند. با طناب در حدود 50 متر رفته بودن پایین و به آخرش نرسیده بودن. این دفعه حدود 130 متر طناب اورده بودن. شروع کردن به کارگاه زدن برای پایین رفتن. هر چقدر دروغ گفتم، شیون زدن، اه و ناله کردم، اجازه ندادن من هم برم پایین. خوب حق داشتن چون من اصلا غار نوردی و این چزا تمرین نکرده بودم. ولی خوب اطمینان داشتم که با اون هیجانی که من داشتم، حتما می تونستم برم پایین.


من و امیر حافظی در دهنه غار بورنیک - فیروزکوه دیماه 1388

اول از همه اقا عباس رفت پایین. بعد از اضافه کردن طناب دوم، در ارتفاع 70 متری به پایین غاررسید. بعد از 30 دقیقه دیگه کم کم بچه ها داشتن نگران می شدند که دیدیم طناب کش اومد و متوجه شدیم که کسی داره از طناب میاد بالا. واقعا مثل فیلم های ترسناک بود. احتمال داشت سعید رو یک غول خورده باشه و بعد داره از طناب میاد بالا. غار پر بود از خفاش های حشره خوار.

این عکس دهنه اول غار بورنیک هستش که من از توی غار گرفتم

خلاصه عباس آقا وقتی اومد بالا متوجه شدیم که اون پایین جای بزرگی هستش که میشه کمپ هم زد. من توی دلم گفتم وای خدا یعنی میشه یک دفعه دیگه بیایم غار بورنیک و من هم برم پایین. اون پایین کمپ بزنیم و شب بمونیم.

دیگه 5 نفر دیگه کم کم داشتن اماده می شدن برای پایین رفتن که به پیشنهاد 2 تا از دختر ها قرار شد که برخی از بچه ها برگردن. مهیار این مسئولین رو قبول کرد که ما رو از غار بورنیک بیاره بیرون. شروع کردیم مسیر برگشت رو ادامه بدیم که مهیار پیشنهاد کرد که کمی در غار بگردیم و بعد برمی بیرون. همه قبول کردن و شروع کردیم به غار گردی. به هر 2 راهی که می رسیدیم تا نخ گره می زدیم تا فلش طلایی به دیواره می چسبوندیم. خیلی جاهای جالبی رفتیم. همین طور که پایین و پایین تر می رفتیم. به جایی رسیدیم که 2 نفر از بچه ها بالا نیومدن و نیمی از تیم رفت بالا. من هم تا وسط های راه رفتم. البته شدیدا به کمک امیر حافظی و مهیار کفاشیان. خدا وکیلی هر دو نفر واقعا عالی بودن. مهیار که واقعا سرپرست خوبی بود و امیر هم واقعا دوست خوبی. واقعا به آدم خیلی چیزا یاد می دادن، خیلی خاکی بودن و اصلا اهل این که هی برای ما که سنگ نوردی و غار نوردی بلد نیستیم الکی کلاس بزارن نبودن. مهیار که چند جا واقعا توی مسیر های خطر ناک بی نهایت به من کمک کرد. امیر هم خیلی جاها همین که جلوم ایستاده بود کلی انرژی مثبت می داد. ولی هر جایی که 2 تا مسیر بود. من بیشتر اونی رو علاقه داشتم برم که خزیدنی بود.


گروه اول بعد از خروج از غار بورنیک
لیلا خاله - سپیده - مهیار کفاشیان - پویا - بهاره علیمرادی - لیلا پناهی - امیر حافظی 

خیلی عالی بود. خیلی عالی. فقط تیکه آخر مسیر بود که دیدم علامت ها مون برداشته شده. واقعا کپ کردیم. که چی شده؟ آخه مگه میشه؟؟؟؟ کسی دیگه توی غار بود؟ چرا علامت های ما برداشته شده بود؟؟؟ نگو یک گروه واقعا نفهم و بی سواد اومده بودن توی غار و توی همون تالار اول و دوم و در زمان برگشت نشانه های ما رو یا از روش شوخی، یا از روی نفهمی برداشته بودن. غار بورنیک هم واقعا طوری هستش که هزار تا سوراخ داره، شانس آوردیم که مهیار با ما بود. چون مهیار یک بار توی همین تالار گم شده بوده به مدت یک ساعت، برای همین کاملا مسیر رو می دونست. یک علامت برای گروه دوم خودمون قرار دادیم و از غار با کلی بدبختی دیگه اومدیم بیرون. واقعا عالی بود. واقعا بی نطیر بود. 

البته کلی داستان خنده دار دیگه هم برای ما اتقاق افتاد ولی واقعا نوشتن تمام ساعت به ساعت مسیر هم خیلی سخت هستش و هم اینکه بی دلیل. بهترین کارش این هستش که با خوندن این متن، اگه دوست داشتین که شما هم چنین تجربه ای داشته باشید با ما بیاین.

من توی دهنه غار - دقت کنید به سبزه های روی زمین توی این فصل متوجه میشید که غار چون توی دل زمین میاد بیرون هوای فضای دورش رو همیشه گرم نگه میداره

استاد بزرگ امیر حافظی در کنار رودخانه ..... در ژست بسیار تخصصی و حرفه ای

والا آخرش نفهمیدیم که مهیار داشت ماهی میگرفت یا دستش رو می شست



+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه بدونه برنامه و در تاریخ 243 روز پیش در تاریخ يکشنبه 20 دي 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

11 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : بورتیک | غار | فیروزکوه | بهار | لیلا | امیر حافظی | مهیار |

شایان شلیله

این وبلاگ مربوط به سفر ها من به توچاله. من توچال رو خیلی دوست دارم در زمان هایی که تنها هستم و اعصاب ندارم، تنها نقطه ای از دنیاست که به من آرامش میده. اگه پایه کوهنوردی از مسیر های عجیب و غیر طبیعی توچال هستید به من همراه بشید.
بیشتر سفر هایی که برای کوهنوردی میرم با یکی از دوستام به نام پویا میرم، ولی هم من هم پویا خوشحال میشیم که دوستای کوه نورد جدید پیدا کنیم. آدم های باحال، شاد، با روحیه، که کمی هم ماجرا جو باشند. ادامه ...

صفحه نخست وبلاگ

صفحه اول سایت

درباره ی من

عکس های من

مینی بلاگ

بخش نظرات

پست الکترونيک

آرشیو موضوعی

بدونه برنامه

جمعه ها در توچال

درباره توچال

سفر به ایستگاه 2

سفر به ایستگاه 5

سفر به ایستگاه 7

شب ها در بام تهران

عصر ها در بام تهران

عکس از همه

قله توچال

مسیر اسون

مسیر دربند

مسیر درکه

مطالب آموزشی

آرشیو زمانی

شهریور 89

امرداد 89

تیر 89

خرداد 89

اردیبهشت 89

فروردین 89

اسفند 88

بهمن 88

دی 88

آذر 88

آبان 88

مهر 88

شهریور 88

امرداد 88

تیر 88

خرداد 88

اردیبهشت 88

فروردین 88

اسفند 87

بهمن 87

دی 87

آذر 87

آبان 87

مهر 87

شهریور 87

امرداد 87

تیر 87

خرداد 87

اردیبهشت 87

فروردین 87

اسفند 86

بهمن 86

دی 86

آذر 86

آبان 86

مهر 86

شهریور 86

امرداد 86

تیر 86

خرداد 86

بهمن 85

پیوند ها

توچال در ویکی پدیا
عکس ماهواره از هتل توچال
باشگاه تیر و کمان توچال
باشگاه پینتبال توچال
هتل توچال
تلکابین توچال




Copyright (c) 2006 - 2009  Shayan Shalileh
please do not copy and paste my idea, if you do that, I promise I'll find your website and I'll ask God someone would hack it