|
برف و مه و نق نق
همراه کوهنوردی توی کوه خیلی اهمیت داره، این رو خدا وکیلی میگم. شما رو می تونه از صفر به صد و از صد به صفر برسونه. حالا این رو گفتم که گفته باشم روی دلم نمونه. مثلا یکی از چیزا که اصلا تو روحیه کوهنوردی درست نیست. پرسش این سوال هستش که "اصلا شما چند وقته که میای کوه؟" یعنی دلم می خواد بگم به تو چه. خودت حالا حالیته مثلا یالغوز که این سوال رو از من می پرسی!!!
یکی از نکات که خیلی بازم توی سفرهای کوه و اونم وقتی که نفرات کم هستن اهمیت داره تصمیم جمعی و انتخاب کم خطر ترین مسیر هستش. اما وقتی که از اول روز یک تورلیدر باشه و نفرات زیاد باشن، نمیشه تصمیم جمعی گرفت و درست یا غلط، به نظر من باید به حرف تورلیدر گوش کرد. ولی 4 یا 5 نفره وقتی آدم کوه میره، باید تصمیم و نظر جمع باشه و همیشه هم اون گروهی که کار سخت پیشنهاد میدن باید خودشون رو با اون گروهی که دنبال یک راه راحت هستش هماهنگ کنند. یعنی خطر بی خودی و مسیر سخت بی خودی ممنوع. مگر این که همه پایه باشند.
مثلا این که بیان فرو کنن توی آدم که باید از بی راهه بیری و اونم با شیب زیاد، خود بعد بگی که من نمی یام و بعد به زور قصد کنن که از اون مسیر ببرنت و بعد بگن که اه اه چقدر این شایان قر میزنه و چقدر خارج از گروهه. خیلی برای آدم زور داره. چون شما ممکنه اصلا یک روز روی مدش نباشی.
شاید هم بهرت باشه بگم، اصلا به جهنم من خارج از گروه هستم. توی مه با عمق دید 10 متر و واقعا بعضی زمان ها عمق دید کمتر از 5 متر، کدوم دیوانه ای از مسیر بیراهه میره؟
منم توی مسیر رفت تیکه اخر از یک مسیری بردم که نگن دیگه شایان میترسه و این چیزا، از خطر ناک ترین مسیر توی بیراهه بردمشون که بی خودی فکر نکنن حرفه ای هستند. تازه همش هم به من بگن که وای وای اگه از اون طرف اومده بودیم 6 دقیقه جلو افتاده بودیم.
بازم از بد ترین چیزها توی کوه این هستش که من باید ساعت 9 خونه باشم. وای گوشیم خاموش شده مامانم فلانم می کنه. به جهنم که باید ساعت 9 خونه باشی. من که نمی تونم زندگی خودم رو به خطر بندازم و توی تاریکی و توی مه و توی یخ، از مسیر بیراهه بیام پایین که مامان شما ناراحت نشه.
خلاصه این چیزا توی کوه خیلی اهمیت داره، همین طوری مثل ... رفتن بالا که کوهنوردی نیست. کوهنوردی یعنی اینکه از طبیعت درس بگیری و مثل کوه باشی. و منش کوهنوردی داشته باشی که متصفانه اینجا همه فقط از کوه بالا و پایین میرن.
منم توی راه برگشت واقعا 3 بار قاطی کردم و داد کشیدم که انتخاب مسیر و زمان بندی و تمام حرکت به شدت غیر حرفه ای هستش. آدم عاقل که توی تاریکی و یخ از این مسیر ها نمی یاد پایین. به من چه که دیرتون شده. دیرتون شده نمی اومدین کوه. یک لیز خوردن کوچیک یعنی دیگه نرسیدن.
تازه تورلیدر فکر کنید مسیر رو اشتباه بره و هی اون آخر مجبور باشم داد بزنم کجا دارااااااااارییییییییی میریییییییییییی؟ از اون طرف میره وسط دره ابله.
خلاصه من و بهار دیروز حسابی عصبانی شدیم. من نق نق زدم، بهار ساکت هیچی نگفت. ولی آخرش کلی با بهار خندیدیم. توی کوه آدم باید یاد بگیره که توی هر شرایطی جو رو صمیمی و دوستانه نگه داره. این از اصول کوه نوردی هستش.
البته نق نق های من اونقدر زیاد بود که همه به شوخی می گرفتن و می خندیدن، بدون اینکه بدونن من واقعا دلم پر تر از اونی هستش که نشون میدم.


/>

این عکس هم خیلی جالبه - چند سال پیش هم یک دونه این مدلی عکس داشتیم






این عکس رو به شدت دوست دارم

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 254 روز پیش در تاریخ شنبه 5 دي 1388
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
13 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
کلید واژه ها : ایستگاه پنج | برف | مه | نق نق |
بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
دیروز با پویا تصمیم گرفتیم یک کوه آدمونه بریم که سبک باشه و هم یک تنوع، تصمیم این بود که به توچال خیانت کنیم و بریم درکه، درکه هم که من قبلا 3 یا 4 دفعه رفته بودم، خلاصه با توجه به وضعیت اول درکه، این تو ذهن ما بود که این مسیر مثل سیزده برد رفتن می مونه و خیلی سوسولی است. برای همین اصلا به کسی خبر ندادیم، چون فکر می کردیم که ساعت 11 یا 12 برمی گریدم خونه.
خلاصه برای اولین بار من 4 دقیقه مونده به 8 رسیدم میدان اصلی درکه. شروع کردیم به بالا رفتن و حرف بی خودی زدن. که بابا اینم شد کوه، انگار عروسی دارند میرن، این آقاه رو نگاه، اون خانوم را نگاه، این سوسول با این شوار چرا اومده و خلاصه حال کردیم برای خودمون با اولین تجربه کوه نوردی سوسولی.

البته ناگفته نباشه، همونطور که در عکس بالا کاملا قابل مشاهده است، حرکت در کنار رودخانه و یک طبیعت خیلی زیبا، و البته بدون شیب با یک حرکت ملایم در دره درکه، محیط را بسیار هنری کرده بود. البته چون هوا سرد شده، خبری از نقاش و شاعر و گل و بلبل فروش در طول مسیر نبود. همین بود که باعث شد، کم کم جو کوه نوردی بر ما حاکم بشه.

ما که تصمیم داشتیم یک کوه نوردی ساده داشته باشیم، اولین جا که مسیر خیلی باحال بود -انگار جاده جالوس بود- رفتیم کنار رودخانه نشستیم. هر چه بود خوردیم، پنیر، عسل، چای، شیر، آب میوه و خلاصه دیگه. بعد هم گفتیم بگیریم بخوابیم، یک چرت حسابی زدیم و وسائل رو جمع کردیم که مثل بچه های خوب ساعت 12 خوبه باشیم. اما .....
جو گرفت، -آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره- دیدیم که بابا اینجا چرا همه لباس های خفن دارن. گفتیم ما هم بریم. یک کمی که رفتیم جلو، دیدیم نه بابا، این تو بمیری از اون تو مبیری ها نیست. این درکه هم مسیر های باحالی داره. شیب و واپیچ، بالا و پایین، سرد و آفتابی و یخ و برف، تنها چیز هایی بودند که نتونستیم دوام بیاریم و زدیم تو کار بستن یخشکن. حالا نیست اینجا همه سوسولی میان، یکی می گفت، بزارین کمک کنم، یکی دیگه می گفت، یخش شکن می بندین کمرتون درد نگیره و ...
این عکس و عکس پایینی نشون دهنده این است که فقط اسم درکه بد در رفته، بابا مسیر خیلی به مسیر شیرپلا -دربند- شبیه بود و ما هم ساعت را فراموش کردیم. رفتیم بالا
اگه در این عکس دقت کنید متوجه شیب میشید. که این مسیر هم شیب داره، خلاصه من که خیلی حال کردم. گفتیم میریم پناهگاه پلنگ چال -البته در این دوره زمونه کلاغ هم پیدا نمیشه تو کوه چه برسه به پلنگ- و بعد بر می گردیم.
یک گوشه از طبیعت بی نظیر درکه در زمستان
اینم پویا و در پشت پویا داشته باشید شیب رو، ما هم که دیوانه شیب. خلاصه رفتیم بالا، رفتیم پناهگاه، در پناهگاه دیدیم چند نفری هستند که میرن ایستگاه پنج. منم که دیوانه توچال، گفتم بریم، گفتم نریم، پرسون پرسون که چقدر راه هستش، شیب چطوره دیدیم رسیدیم به عکس پایین.
2995 متری، حدود 170 متر بالاتر از پناهگاه، شاید سقف سفید پناهگاه به شکل یک مربع سفید در پایین کوه مشخص باشه. یک نگاه خیلی کوتاه هم کردیم به مسیری که در پیش داشتیم. البته ما پایین فکر کردیم که همین کوهی که جلوی چشم ماست را بالا بریم می رسیم به توچال، البته بگم که شیب کوه در حدود 40 تا 45 درجه بود. به جلو که نگاه کردم دیدم پویا داره منو نگاه میکنه، و به جلوتر که نگاه کردم دیدم واااااااااااااااااای خدای من.
ما تازه بعد از فکر کنم حدود 300 متر با شیب 30 تا ۴۰ درجه رسیده بودیم به اول بد بختی، یک مسیر طولانی در کوه و سپس یک دیواره -فکر کنم بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ متر با شیب ۴۵ درجه به بالا- که از اینجا نمی دونستیم، برفه، یخه، خلاصه آدم در این شرایط را برگشت نداره، من به پویا گفتم اگه مردم منو نکش دنبال خودت، و اگر هم خیلی خسته شدم، کوله را ول می کنم و مسیر را بدونه کوله میریم. (این نکته را هم بگم که من تو مسیر شیب دار مشکل دارم)

بعد از جایی که عکس قبلی رو گرفتم، اومدیم جلو و جلو تر، توی عکس بالا این خط قرمز ها که می بینید. مسیر هایی هستش که حرکت کردیم، بعد از 300 یا 400 متر، شیب زیاد، یک مسیر کمی طولانی و با شیب حداکثر 25 درجه، خیلی خوشحال کننده بود. ولی هر وقت که نگاه می کردیم به اون دیواره ای که مقابل ما بود، گریه ی من یکی در می اومد.
خوب، این سه تا عکس بالا رو اگه دقت کنید. می بینید که عجب شیبی، عجب کوهی، عجب درکه ای، خدا وکیلی پویا 3 متر بالا تر از من وایساده، وقتی که عکس گرفته من مثل مورچه افتادیم، این فقط نشون دهنده این است که شیب خیلی خطر ناک بود. یعنی پویا ۳ متر از من جلوتر بود ولی ۳ متر هم بالاتر -از نظر ارتفاع- بود.
خلاصه، با بدبختی تمام ، سرشار از شادی ، یک خستگی بیش از حد و خاطره یک روز فراموش نشدنی ایستگاه 5 را دیدیم. من که بال در اورده بودم.
حالا این وسط یک گروه اومدن میگن که خرس پیدا شده و دارن زنگ می زنند به کی و به کی که بیان احتمالا خرس را از دست مردم نجات بدهند، و به ما گفتند که مواظب باشید راستی گرگ هم داره. ما رد پای گرگ را خیلی واضح دیدیم کاملا کنار مسیر آدم ها حرکت می کرد. ولی از خرس خبری نبود. اگه دروغ گفته باشند که خیلی ... هستند. چون در این شرایط در کوه نباید دروغ گفت و شوخی ... کرد. ولی من پرسیدم آقا شوخی که نمی کنی؟ گفت نه آقا تو کوه که از این شوخی ها نداریم.
اینم نمای تهران از ایستگاه 5
کف کنید ارتفاع برف رو به بلندی سطل آشغال
این 2 تا عکس بالا هم نشون میده که وقتی رسیدیم ایستگاه 5 دیگر هیچ کسی نبود
اینم آقا همایون که به قول خودش امروز توسط ما پیچونده شده بود
اینم غروب خورشید در توچال ساعت 6 عصر جمعه 9 اسفند 1387
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 556 روز پیش در تاریخ جمعه 9 اسفند 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
4 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
وقتی توچال خطر ناک می شود
اول از همه جای همه شما خالی، شما ترسوها، شما سرمایی ها و شما تنبل ها، امروز خدا یک پکیج آماده کرده بود از همه چیز، آفتاب، برف، کولاک، مه، تاریکی، خرابی تلکابین و خلاصه هر چیزی که شاید فقط سالی یک بار اتفاق بیفته، امروز سر ما آومد، حالا خوب یا بد.
همچنین، دیروز جو گرفت، رفتم منیریه خرید، فکر کردم هوا مثل هفته پیش آفتابی باشه، یک عینک خریدم با اجازه شما ۳۷ هزار تومان، تازه شانس آوردم که حراج بود.
من در مسیر ۲ به ۵ توچال
بازم من در مسیر ۲ به ۵ توچال
یک عکس از بالای ایستگاه ۲ و پوشش کامل جاده ها تا قله اول
اینم یک عکس دیگه از کوه های روبروی مسیر ایستگاه ۵
اینم شقایق، همایون، شایان
امروز فهمیدم اسم این دره، دره باد هستش، یک مسیر به طول حدود ۴۰۰ متر قبل از ایستگاه پنج که معمولا باد خیلی شدیدی داره و البته امروز چون مه بود و یکم برف می اومد باد نداشت خدا رو شکر. البته افرادی با ۲ ساعت تاخیر بعد از ما رسیدند به ایستگاه پنج، در این دره با یک کولاک نه چندان شدید مواجه شدند. خلاصه حالی بردند. جای ما خالی بود.
این عکس شماره اتوماتیکش ۶۶۶ بود، به نظر شما من عجیب نیفتادم در عکس؟ کلا عکس عجیبیه نمی دونم ارتباط داره با شماره ۶۶۶ یا فقط یک تصادف کوچک هستش؟
این عکس حالت آموزشی داره، حالا دوست دارین باور کنین یا دوست دارین نکنین، هر جا توی کوه از این شکاف ها دیدن سریع فرار کنین. من میگم که این شکاف ها نشانه خطر ریزشه بهمن هستش، این شکاف ها نشان دهنده این هستش که برف از زیر آب شده و امکان داره فشار بالا، بیشتر از پایین باشه و باعث بشه که مثل بمب اتمی بریزه سرتون. پس فکرشم نکنین که مثل شقایق وایسین و عکس بگیرین، اصولا ما در گروه، آدم های پررویی هستیم. ولی شما لطفا سریع فرار کنین. البته امروز اگه پویا (مرد بهمن ساز) بود حتما اینقدر سعی می کرد که ما رو اون زیر مدفون کنه.
این عکس هم آموزشیه، وقتی که میرین یک وسیله جدید می خرین، حتما از فروشنده بپرسین که چطوری کار می کنه، نه اینکه مثل من، با یک بند کوچیک مشکل پیدا کنین و ندونین که چه خاکی توی سرتون برزین، بند رو زیر کفش گره بزنین، روی کفش گره بزنین، بکنین توی کفشتون و خلاصه یک سوال که آقا من بلد نیستم از این وسیله استفاده کنم لطفا به من آموزش بدین، خیلی خوبه، خجالت نکشین.
اینم یک نمای دیگه از توچال قبل از ایستگاه ۲، کاملا قابل مشاهده است که وضعیت بعد از ایستگاه ۲ چه قدر تفاوت داره و هوا چه قدر تغییر می کنه. پس هیچ وقت گول آب و هوای پایین رو نخورین.
نمای دربند و شیرپلا از توچال
ایول خیلی حال کردم وقتی دیدم رد پای پویا وقتی رفته بود خرگوش بگیره هنوز روی برف ها مونده. راستی امروز هم از مسیر هفته پیش رفتیم، یک کمی بیشتر پا خورده بود و مسیر خیلی بهتر شده بود ولی باز، بعضی جاها، اشتباه پا میزاشتیم، ۷۰ سانتیمتر می رفتیم توی برف.
این هم عکس های توی ایستگاه ۵
وای ، وای، چه بلایی سرمون اومد موقع برگشتن، این تله کابین که حساب و کتاب نداره، همش خاموش می شد. و کلی آدم منتظر بودند که سوار بشن، اینم هی خاموش می شد. خلاصه خیلی ها بیش از ۴ ساعت توی هوای سرد وایساده بودند ولی ما که خیلی حرفه ای بودیم، کلک زدیم و رفتیم یک جای خیلی گرم و نرم، ولی ساعت ۵.۴۵ دقیقه بود که سوار تله کابین شدیم، عکس بالا نشون میده که چقدر هوا تاریک شد بود و چقدر برف روی کابین ها نشسته بود. ایجا بود که هوا خیلی خراب شده بود و برف شدید می آمد.
این عکس هم توی ایستگاه ۲ گرفتم از کابین عقبی، توضیحات هم همون توضیحات عکس بالا است.
امروز یک سری داستان دیگر هم داشت که فردا می نویسم، الآن خیلی خسته هستم.
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 563 روز پیش در تاریخ جمعه 2 اسفند 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
10 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
تنها در برف

این مسیر پیش روی ما بود. ولی اینیکه می بینید جاده است ولی هیچ رد پایی وجود نداره، این یعنی اینکه ساعت 10 صبح ما اولین نفراتی بودیم که داشتیم از مسیر اصلی توچال می رفتیم بالا. از بعد از ایستگاه 2 و بعد از رد کردن دومین پیچ، همه افزار یا برمیگشتند. یا اینکه از مسیر غیر اصلی می رفتند، چون جاپا داشت. ولی ما پررو پررو حرکت کردیم از مسیر اصلی و ...
اینم ما سه نفر، اولی سایه پویا، دومی سایه شقایق، سومی هم سایه من هستش. خلاصه چند تا پیج رفتیم بالا، خیلی جالب بود. هر قدم که برمی داشتیم، متوسط 30 سانتیمتر می رفتیم توی برف. خیلی هم سنگین بود هنوز پام درد می کنه. البته اینم به گم که خیلی هم طولانی شد امروز ، چون سرعت خیلی پایین بود.

اینجا تقریبا اونجایی هستش که دیگه کسی از مسیر اصلی بالا نیومد. و ما مجبور شدیم ادامه مسیر رو تنها بریم. البته این عکس یک نکته خیلی مهم داره و اون سیاهی پس زمینه عکس هستش، بله، دود دود و دود. دودی که روی تهران رو پوشونده و اون کوه هایی که در انتها فقط نوک قله اون ها پیدا هستش، کوه های انتهای پیروزی است. فاجعه بزرگی است در کل که در این دود زندگی می کنیم.
اینجا حدود 1 متر توی برف بودیم. خیلی خسته شدیم و نشستیم. حدود 10 دقیقه نشسته بودیم که دیدم 2 نفر داردن میان بالا، خیلی خوشحال شدیم، خودمون را جمع و جور کردیم که مسیر را ادامه بدهند، به ما که رسیدند، شکه شدند، چون دیدن که دیگر ادامه مسیر وجود نداره، تازه فهمیدند که این ما بودیم که مسیر را باز کردیم، خلاصه معلوم شد که کلی بر جد و آباد ما صلوات فرستاده بودند که راه را باز کردیم. ما هم که کم کم داشتیم به فکر برگشت می افتادیم به دلیل سختی راه، نیرو گرفتیم و ادامه مسیر را با دوستان جدیدمون به نام محمود و همایون ادامه دادیم. آقا همایون که جوان قدیم بود. حرفه ای بود ولی اقای محدود دفعه اول بود که از ایستگاه 2 بالاتر اومده بود، مثل شقایق خودمون.
اینم عکس شقایق ، همین جا بود که عکس بالایی رو از من گرفت، خلاصه به مسیر ادامه دادیم، تا انتخای مسیر، بجز یک نفر که مسیر را داشت بر می گشت، البته خیلی نزدیک ایستگاه 5، یعنی در پیچ آخر از کوه اول، هیچ فرد دیگری را ندیدیم. خیلی ترسناک بود و خیلی سخت. ولی لذت بخش،
این آقا همایون هستش، به ما قول داد برامون شیر کاکائو بخره و خرید دمش گرم. از خیسی شلوارش میشه بهتر فهمید که تا کجا تو برف بودیدم و با دقت در ادامه مسیر می بینید که هنوز که ساعت 1 شده بود. کسی جلو تر از ما نبود. خلاصه ساعت 4 بعد از ظهر رسیدیم به ایستگاه 5، خیلی عالی بود. راستی اینجا که پویا نشسته، در حال ساختن بهمن هستش، اینقدر سعی کرد که بهمن ایجاد کنه با سر و صدا ولی نشد که نشد.
اینم عکس آخر ، ساعت شش و نیم در ایستگاه اول توچال، شقایق، من، پویا، آقا محمود، آقا همایون
این برای خنده، در آخر از شعبه بانک اقتصاد نوین در توچال : دی
لینک مرتبط : عکس های 8.1 مگا پیکسلی پویا
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 570 روز پیش در تاریخ جمعه 25 بهمن 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
5 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
عکس های روز جمعه

تهران با دود شدید در دور دست ها

بازم تهران با دود زیاد از کمی بالاتر

اینم پویا همسفر و پایه کوه

اینم منم

والا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ نمی دونم جای پایه چیه مال و من و پویا که نیست

اینجا دیگه نهایتش بود، خطر ریزش دوباره بهمن، بوران شدید ولی رد شدیم دیگه

اینم غذا غذا غذا همش رو خوردیم دو نفری
دو هفته پیش که رفتیم توچال، من چند تیکه از وسائل خودم را گم کردم، دستکش، فلاکس، یک دستکش دیگه، خلاصه خیلی خنگ بازی در آوردم، جالب تر از همه اینکه، این دفته رفتم بعد از ۲ هفته فلاکس گم شدم را پیدا هم کردم :دی
تازه این سری یخ شکن خیلی خفن داشتم، جو گرفت پنجشنبه رفتم منیریه، یخشکن، زیر انداز، کلاه خوب و دستکش مناسب خریدم، و قصد دارم برای جمعه این هفته یک عینک مخصوص هم تهیه کنم.
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 610 روز پیش در تاریخ يکشنبه 15 دي 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
2 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
عکس های توچال مربوط به سفر امروز
امروز رفتم توچال، اونم چه توچالی، ایستگاه ۵ ، بالاخره یک نفر پیدا شد که اینکاره باشه، خدایی اینقدر کوهنورد درست و حسابی ندیده بودم، تا کوله و کاپشن رو دیدم سرحال اومدم، تو دلم گفتم ایول ، امروز یک کوه درست و حسابی می ریم، اونم تو برف
حدود ۴۰ تا عکس گرفتم ولی ۱۷ تا رو انتخاب کردم در وبلاگ برای همه نمایش بدم، بلکه شما تنبل ها هم یک روز پاشین از پشت کامپیوتر و دست از تنبل بازی بردارید، و بیاین کوه
 نمایی از تهران از وسط توچال، البته توچال و برف هم نقش مهمی در عکس دارند
 ۳ تا آدم شجاع وسط یکی از دره ها
 اینم غاز مورد علاقه منم
 بالا تر از ایستگاه ۲ هوای تهران ابری ، هوای توچال آفتابی امروز روز گرمی بود و البته برفی
 این آقا پویا ست
 اینم آقا شایان
 برف در وسط های کوه بین ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر ارتفاع داشت
 مسیر رفتن به ایستگاه ۵ توچال از این طرف
 مسیر رفتن به ایستگاه ۵ توچال از اون طرف عکس قبلی خط سبز مسیر میانبر هستش
 برگشت با تله کابین توچال - هوا مه آلود شدید و خطر ناک
 این مه است - عمق دید زیر ۱۵ متر
 غروب خورشید - عکس از داخل تلکابین - عکاس پویا
 بازم غروب خورشید از داخل تلکابین - عکس آقای دست راستی
 خیلی زیباست مگه نه؟ - عکس خانم که بقل آقاهه نشته بود آخه من از دست راست سمین نفر بودم نمی تونستم عکس بگیرم ولی انتخاب سوژه ها مال خودمه
 خورشید واقعا خوشکله، تو تمام شرایط
 ۴۰ دفعه به این آقا گفتیم در تلکابین را نبندید داریم عکس می گیریم. آخر هم اومد وسط کادر - ایستگاه ۲ توچال
 این آقا می گفت داره به دوستاش کمک می کنه، ولی دوستی نداشت چون کسی همراهش نبود. من فکر می کنم این چوب اسکی ها و باتوم ها را دزدیده بود. البته عکس با اجازه خودش گرفته شده است
روز خیلی خوبی بود. کوه سردیش، گرمیش، آدم هاش، هواش، همه و همه تمیزن، من کوه را فقط برای تمیر بودنش، بدون کلک و ریا بودنش دوست دارم، و همیشه دوست هایی رو انتخاب می کنم که مثل کوه باشند.
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 626 روز پیش در تاریخ جمعه 31 آذر 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
6 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
3 تا عکس از توچال جمعه قبل



این ۳ تا عکس یه کمک یاهو ۳۶۰ در اینجا قرار داده شده است. برای دیدن عکس های بزرگ لطفا به 360 من در یاهو مراجعه کنید. امید وارم در هفته آینده یک سرویس ارسال عکس در سایت شخص خودم لواشک راه اندازی کنم که بتوانم بیشتر عکس ارسال کنم.
برای هفته های آینده به چند پایه خوب برای کوه نوردی نیازمندیم
از وبلاگ مربوط به فناوری اطلاعات من به نام دنیای مجازی یا فاجعه مجازی دیدن کنید.
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 775 روز پیش در تاریخ چهارشنبه 2 مرداد 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
2 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
200 تومان پول زور برای ورود به کوهستان
سلام، امروز جمعه 28 تیر بعد از مدت های طولانی یک سفر خیلی طولانی و باحال داشتم به توچال. صبح ساعت 6 بود که حرکت کردیم، برنامه از اول ایستگاه 5 بود به صورت پیاده روی سبک بعز از این که به توچال رسیدیم دیدم شنیده ها صحت داشت و ورودی به کوه خدا ، این تنها مرکز سالم در پایتخت، ورودیه ای شده است.
برای هر نفر 200 تومان، البته من مرده 200 تومان نیستم ولی برای این موضوع باید شورای شهر و شهرداری پاسخگو باشند. به چند دلیل :
1. وقتی برای سوار شدن به اتوبوش مبلغ 200 تومان جدا گرفته می شود. 2. وقتی برای ورود با پارکینگ برای هر ماشین 1000 تومان پول گرفته می شود. 3. وقتی در طول مسیر کوه نوردی هیچ امکاناتی اضافه نشده است. 4. وقتی امکانات پزشکی در طول مسیر وجود ندارد 5. وقتی هزینه تلکابین فقط برای یک تک مسیر 2500 تومان است. 6. وقتی مواد خوراکی در بام تهران نسبت به دیگر بخش های تهران 20 تا 50 درصد گران تر است.
دیگر چه گرفتن ورودیه ای باید باشد؟ مگر چه سرویسی در اختیار ما قرار می دهید؟ آیا برای هوای سالم در پایتخت باید پول پرداخت کنیم؟ آیا باید برای 2 ساعت آرامش پول پرداخت کنیم؟
به چه کسی ؟ به چه عنوانی؟ به نظر شما این پول زور نیست؟ خدای نکرده این پول ها امید وارم برای انتخابات خرج نشود و گروهی که امروز کنترل شهر را در دست دارند از این پول ها برای هزینه انتخاباتی خود استفاده نکنند.
و اگر این پول خارج از قوانین و مقررات جاری از مردم گرفته می شود این پول زور را بردارند. که ناچار نشویم برای یک هوای سالم هم کلک سوار کنیم و به دنبال راه دررو باشیم.
امید وارم این دولت مهرورزی در این خصوص یک حرکتی انجام دهد و این داستان خنده دار را پایان دهد. چون گرفتن پول از مردم به این عنوان که دارید وارد کوهستان می شوید دیگر از همه چیز خنده دار تر است. این کوه بیگناه از سالیان پیش پابرجا بوده و همواره تنها محل سالم در تهران است که بی دردسر می توانید در آن قدم بزنید.
در خصوص سفر به ایستگاه 5 هم چند تا عکس خیلی جالب دارم که فردا منتشر می کنم
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 780 روز پیش در تاریخ جمعه 28 تير 1387
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
1 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
آخرین توچال
این ۳ تا عکس رو من خیلی دوست دارم . این ها آخرین سفر توچال ما بودند



آخرین روز های پاییز بود، هوا خیلی سرد بود. ساعت ۵ بعد از ظهر پیاده از ایستگاه ۵ برگشته بودیم، هوا اینقدر سرد بود که هیچ کسی در استگاه ۲ نبود. حتی ایستگاه هم تعطیل شده بود. فکر کنم ساعت ۷ رسیدیم ایستگاه یک. جای همه خالی خیلی باحال بود وخیلی خوش گذشت
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 960 روز پیش در تاریخ يکشنبه 30 دي 1386
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
2 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
ایستگاه پنج و تله کابین و 12 ساعت پیاده روی
خانم ها و آقایان از روزی که ما یک تیله از بدنمان دچار مشکل سرخود کاری شده است. یعنی زمان هایی که دوست دارد کار می کند و زمان هایی که دوست ندارد آرام کار میکند، کوهنوری و بالارفتن از مسیر های شیب دار برای ما مشکل شده. البته خدارا شکر با سرعت کم هنوز مشکلی ندارم و البته با سخره نوردی
پنجشنبه ساعت ۱۱ شب تصمیم گرفتیم برای یک سفر ۱۲ ساعته به توچال بار و بندیلمان را جمع کنیم. ساعت ۶ صبح راهی شدیم. البته بدون بار و بندیل فقط یک کوله دوستم داشت و یک کیف کمری و یک قمقمه آب هم همراه من بود.
در حدود ساعت ۶.۵ رسیدیم بام خدارا شکر که به دلیل سرمای هوا در فصل پاییز و زمستان زیاد کسی به کوه نمی آید و مخصوص اگر زمان سفر شما همراه باشد به روز عید فطر. خلاصه مسیر را سلانه سلانه و آرام آرام رفتیم تا رسیدیم اولین مرکز تفریحی ورزشی و فرهنگی یعنی رستوارن اول بین ایستگاه اول و چشمه ، جای شما خالی یک نیمرو و یک املت توپ زدیم در رگ و بعد ۲ تا چای لیمو کنارش ، افتاب هم که تازه بالازده بود و هوا هم خوب و لطیف گفتیم کله کنیم برای بالا
جای شما خلی رسیدیم چشمه تازه تخم مرغ ها تاخیر خود را گذاشته بودند و یک چند صباحی نشستیم و بعد رفتیم از راه های میان بر به سمت ایستگاه ۲ توچال ، به ایستگاه که رسیدیم گفتیم دیگر چیزی نخوریم ، رفتیم ۲ تا بلیط گرفتیم برای ایستگاه ۵ و رفتیم ایستگاه پنج، دلیل تصمیم برای رفتن با تله کابین هم این بود که من به دلیل مشکلات فراوان روجی و جسمی و خسته گی فراوان دوستم بعد از ۱ ماه روزه گرفتن ، دیگر حال پیاده روی نداشتیم.
به ایستگاه ۵ که رسیدیم اولین حرفی که زدم این بود که وای سحر بیا یواشکی از یک در دیگر بریم که کسی ما را نبیند. فکر کنم اگر دوستی آشنایی مارا می دید کلی می خندید. بعد از یک چرخ و گردش در ایستگاه ۵ گفتیم ۳ ساعت وقت داریم چه کنیم مسیر را کج کردیم رفتیم به سمت شیرپلا ، واقعا چه مسیر باحالی بود خیلی حال دارد در نزدیکی های دوراهی اوسون هم هر حدود یک ساعت نشستیم و بعد برگشتیم ایستگاه پنج
جای شما خالی برای نهار من و همراه کوه نورد ۲ پرس کباب کوبیده سفارش دادیم به همراه سالاد و ماست و نوشانه جای شما خالی این ها را زدیم توی رگ و حالش را بردیم. بعد هم چرخیدیم تا ساعت شد ۳ و گفتیم بریم بلیط بگیریم برای ایستگاه ۱ رفتیم که بلیط بگیریم نظر دوستم عوض شد و گفت بیا پیاده بریم پایین و درباره ازدواج صحبت کنیم
جای شما خالی از ایستگاه ۵ تا ایستگاه نفهمیدیم چه شد در کمتر از ۲ ساعت خندیم به ازدواج و پیاده آمدیم پایین ولی از ایستگاه ۲ به ۱ دیگر حال هر ۲ ما از ازدواج و تصورات آن بهم خورد و تصمیم گرفتیم قبل از ازدواج اول از همه جدا شویم آن هم سه طلاقه و ادامه مسیر خیلی سخت بود و طولانی خلاصه این ۲ ساعت راه از ایستگاه ۲ تا یک در حدود ۲۰ ساعت طول کشید.
خلاصه از تمام این داستان نتیجه گیری می کنیم که اگر در مسیر کوه خسته شدید حتما در خصوص ازدواج حرف بزنید تا زمان را احساس نکیند. اما هیچ گاه مسیر ازدواج را انتخاب نکنید چون زمین و زمان را بر شما سیاه می کند
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 1056 روز پیش در تاریخ سه شنبه 24 مهر 1386
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
5 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
بالاخره رفتیم ایستگاه 5
سلام ، سه روز پیش برای ما خیلی بالال بود ، من روز سه شنبه شب رفتم به دماوند ، چون تیم کوهنوردی پیام آوران صلح و دوستی به همراه برادر من کیان، قرار بود روز چهارشنبه بروند دماوند. مه هم سه شنبه شب در پناهگاه کوهنوری پلور بودیم. یک کنسرت موسیقی سنتی هم به افتار ما آنجا برقرار بود. چهارشنبه سایت ۱۰ یا ۱۱ صبح بود که تیم کوهوردی را راهی کردیم برای قله ، ما هم شب برگشتیم به تهران ، من و دوستم هم پنجشنبه ساعت ۵ صبح رفتیم به سمت کوه توچال ، از هفته پیش تصمیم داشتیم بریم ایستگاه ۵ و رفتیم. خدا را شکر بدون مشکل رفتیم ولی چون کیان کوله پشتی من را برده بود دماوند (به نیابت از من) ما بدون کوله پشتی رفتیم بالا. خیلی آرون و پیوسته از ماجرا های جالب حضور یک آقای بالال در کوه بود که بدون لباس مسیر را طی می کرد. ما ساعت ۲ رسیدیم به ایستگاه ۵ ولی به دلیل شلوغی موندیم تا ساعت ۵ که ایستگاه خلوت شود و بیایم پایین و بالاخره تلسم ایستگاه ۵ شکست. البته تصمیم گرفتیم برای دفعه بعد کلی خوراکی برای خود مون دست و پا کنیم. راستی ایستگاه ۵ هم چون من شن قبل هم غذا نخورده بودم کلی غذا سفارش دادیم یعنی من زرشت پلو خوردم و دوستم کباب مخصوص
این هم داستان ایستگاه ۵ ما، دفعه بعد فکر کنم حرفه ای تر و بهتر بریم بالا و حتما سریع تر و شاید دفعه بعد بزنیم تو گوش ایستگاه ۷
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 1102 روز پیش در تاریخ جمعه 9 شهريور 1386
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
1 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.
فردا کوه می رویم
سلام فردا قرار است به همراه یکی از دوستان به توچال سفر کنیم، هفته گذشته به دلیل کار خیلی زیاد اصلا به بام ترفتم و از این رو خیلی خوشحا نیستم، امید وارم که فردا این دوست ما که برای اولین بار همراه من به کوه می آید ما را مورد عنایت قرار ندهد و کم کم تا ایستگاه ۵ قدم زنان ما را همکاری کند.
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 1152 روز پیش در تاریخ پنجشنبه 21 تير 1386
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
هیچ کس نظر نداده جون شاشا نظر بدین
دوشنبه رفتم کوه
دوشنبه صبح نخوابیدم ، تا ساعت ۳ در اینترنت به سر می بردم. اصلا خوابم نمی اومد. نمی دونم چرا؟ ساعت ۳.۵ بود که داشت آفتاب می اومد بالا، خیلی هوا قشنگ بود. ساعت شد نزدیک های ساعت ۴ دیگه آسمون قرمز شده بود. گفتم باید دیگه از پشت کامپیوتر بلند بشم، تا وسائل را جمع کردم، یک نیم ساعتی گذشت.
از خونه زدم بیرون یک یاداشت به در نوشتم. "من ساعت ۴ و نیم رفتم کوه حال رانندگی ندارم ، ماشین نمی برم ساعت ۱۰ برمیگردم" . زیرشم نوشتم، هرکسی زنگ زد بگین من خوابم و بیدار هم نمی شم.
خلاصه پیاده رفتم تا سر کوچه و شانس آوردم یک ماشین پیدا شد. خودم فکر نمی کدم این ساعت روز تعطیل ماشین پیدا بشه. خلاصه وسط راه هم با تاخیر ماشین عوض کردم و رفتم. خیلی جالب بود. فکر کنم این زود ترین زمانی بود که من رفتم کوه، خورشید بالا امده بود و هوا روشن روشن بود. تهران خیلی ساکت بود. ساکت ساکت. هر وقت در تهران ساکت قدم می زنم یک احساسی به من میگه که این شهر مرده هاست. نمی دونم چرا.
خلاصه رفتم بالا از کوه. اصلانم قصد برگشت نداشتم. هوا خوب، موزیک خوب ، تنها کوه رفتن خیلی خوبه، برای من که بهترین تفریح است. حاضرم همه چیز را از دست بدم ولی برم کوه. فکر می کنم تنها چیزی که در مقابل کار و اینترنت نظر من را تعویض می کنه.، فقط و فقط کوه است و قدم زدن تنهایی توی کوه. بدون نق و ناله
حالا یک مسیر پیشنهاد کنم برای افرادی که دل بزرگ دارند و دوست دارن کار خطر ناک انجام بدن. من یک مسیر خیلی سریع و کوتاه کشف کردم بعد از ایستگاه ۲ توچال. بعد از ایستگاه ۲ یک جاده طولانی است که به سمت چپ یعنی غرب حرکت می کنه. خیلی طولانی و بلد است. و در انتها یک پیچ داده از دامنه کوه میرود بالا، انتهای این مسیر را نپیچید و در جاده خاکی و خیلی باریک از مسیر اصلی خارج شوید. به در دامنه کوه حرکت کنید. یک ۱۰۰ متر که جلو رفتید. کوه می پیچد. شما هم بپیچید و به دره کوه برید. و داخل دره به سمت بالا حرمت کنید. این مسیر هم شیب خیلی زیاد دارد و هم اصلا آدم درش یافت نمی شود.
ولی خیلی کوتاه شما را به نوک کوه یعنی به آنجا که چند آنتن مخابرات وجود داره می رساند. خیلی سخت نیست. اگر آب به اندازه کافی و کفش مناسب داشته باشید اصلا مشکلی نیست. به بالای کوه که رسیدید می توانید خود تصمیم به گیرید که به مسیر ایستگاه ۵ ادامه بدید یانه، البته به نظر من از همین زاویه که وارد جاده اصلی شدید مستقیم برین جلو تا برسین به دره جلو. خیلی منظره خوبی داره. شیرپلا، ایستگاه ۵ کلکچال و ایستگاه ۵ توچال در یک نگاه دیده می شوند. خیلی عالی است از این زاویه به کوه نگاه کردن.
شما یک سختی را پشت سر گذاشتید. شما از کوه رد شدید. دیگه مسیر تا ایستگاه ۵ اصلا سخت نیست.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 1172 روز پیش در تاریخ جمعه 1 تير 1386
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
هیچ کس نظر نداده جون شاشا نظر بدین
پیچ و کوه
من و دوستم که خوشبختانه کوهنورد هستش این جمعه دیگه واقعا تصمیم گرفتیم که بریم بالا. یک دو جین آدم را برای این هدف پیچوندیم. با یک سری اصلا قرار نزاشتیم با یک سری هم قرار گزاشتیم و بعد کنسل کردیم. جمعه ساعت هفت و نیم قرار داشتیم که بریم کوه. هوا خیلی خوب بود. سرد هم بود. پایین مه نبود ولی مه رو بالا می شد دید.
ساعت هشت و نیم (با تاخیر یک ساعته) بالاخره فتیم بالا، تا ایستگاه یک با اتوبوس و از یک به دو هم پیاده رفتیم. وسط راه یک جا چای خردیم. از ایستگاه دو به پنج خیلی خوب بود. هوا ملایم تر بود. باد شدید هم نبود. برخلافه همه که فکر می کنند مسیر ایستگاه دو تا پنج خیلی سخته ولی من شخصا فکر می کنم که خیلی راحت تر از ایستگاه یک به دو هستش.
مسیر ایستگاه 5 رو در پیش گرفتیم. تمام مسیر را از راه اصلی رفتیم. بعد 6 یا 7 تا پیچ که به قله کوه اول رسیدیم، کم کم مه همه جا را گرفته بود. هوا واقعا عالی بود. فقط ما یک مشکل داشتیم. دوستم با کفش تابستانی آمده بود. دوستم چون در کیش زندگی می کنه برف ندیده بود تفلی. و همش جف پا می پرید تو برف ها. برای همین همه نگاهمون می گردن. تفلی تمام کفشش خیس شده بود و دیگه داشت یخ می زد ولی اون بالا اینقدر همه چیز زیبا هستش که واقعا آدم سرما را فراموش می کنه.
مه خیلی شدی بود و واقعا جاده دیده نمی شد. یکی از دخترای عزیز هم (چون اصلا سر به هوا نیستن) رفته بود تو دره، گفتم که مه شدید بود، جاده پیچیده بود ولی ایشان نپیچیده بود. ما این شخص را تو ایستگاه 5 دیدیم. اونجا کلی آدم همه جمع شده بودن تا سالن، خیلی محیط جالبی است اون بالا، یک سری خیلی انسان های خوب و خوش اخلاق ، یک سری هم آدم های از خود راضی و بد اخلاق
چند تا عکس گرفتیم که عکس ها را هفته آینده قرار می دم که شما هم ببینید. بالاخره ما موفق شدیم و به ایستگاه 5 رفتیم. فکر کنم از هفته دیگه هم همه دوستان را بپیچانیم بهتر باشد.
این مطلب برای جمعه پیش بود این جمعه من کوه نرفتم
دسامبر 1, 2006 by webna از tochal.wordpress.com منتقل شده به اینجا
+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 5 و در تاریخ 1306 روز پیش در تاریخ پنجشنبه 19 بهمن 1385
در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود
هیچ کس نظر نداده جون شاشا نظر بدین
|