قله توچال

Add to Google

  داستان های شاشا در توچال

ارتفاع زدگی

امسال رو با ورزش شروع کردم. بعد از سال تحویل رفتم بام تهران، و دوم و سوم فروردین هم با پویا و یاشار رفتیم توچال برای اسکی. من توچال و ارتفاع رو خیلی دوست دارم برای همین اسکی هم دوست دارم که توچال باشم. 

البته این مطلب در مورد اسکی در توچال نیست ولی بی دلیل هم نیست. چون وقتی که برای اسکلی به توچال میرید باید بدونید که مشکل اسکی کردن توی توچال خیلی بیشتر از اسکی توی پیست های دیگه هستش. خیلی ها به این دلیل و یا اینکه پیست خوب نیست و کوتاه هست، برای اسکی به توچال نمی یان. ولی به نظر من اسکی توی توچال، به دلیل شرایط پیست، خیلی به جو این رشته ورزشی نزدیک هست. البته ما امروز اصلا مشکل کوتاه بودن پیست دو نداشتیم. اگر snowboard بازی می کنید به حرف این حرفه ای های آلپاین گوش ندید و هیچ وقت اسکی در توچال رو با اسکلی در پیست هایی مثل شمشک و دربندسر و حتی دیزین عوض نکنید.

بریم سر موضوع اصلی که ارتفاع زدگی بود. تیم ما 6 نفر بود. من،پویا و یکی دیگه از دوستامون به نام آرش، تجربه ی شب خوابیدن درارتفاع رو داشتیم. ولی تقریبا هر 3 نفر به ارتفاع زدگی دچار شدیم. ارتفاع زدگی یا بیماری حاد کوهستان (acute mountain sickness) یک بیماره ساده ولی خطرناک هست که نه باید شما رو سرع بترسونه که ارتفاع کم کنید و نه باشد ساده گرفته بشه.

مهم ترین نکته این هستش که در ارتفاع زیر 2700 تا 2800 این اتفاق نمی افته. پس دقت کنید که اگر این علائم رو کسی در ارتفاع پایین داشت تشخیص ارتفاع زدگی ندیم.

علائم AMS شامل: تهوع، سردرد، استفراغ، سرگیجه، خواب سبک، بی اشتهایی، بی خوابی و گیجی هست.

برای اینکه یکی AMS بشه تقریبا 6 تا 12 ساعت زمان لازم هستش و معمولا توی سفر های کوتاه AMS نداریم. ولی اگر برنامه ای برای شب مانی توی کوه داشته باشیم، خیلی احتمال داره که به AMS مواجه بشیم.

کم خطر بودن AMS این هستش که بسته به شرایط جسمی فرد بعد از 1 روز تا 3 روز خود به خود رفع میشه و بدن هم هوایی پیدا می کنه. هم هوایی یعنی اینکه بدن بصورت خود کار به ارتفاع تطابق پیدا می کنه. معمولا توی ارتفاع تنفس هم افزایش پیدا کی کنه و هم عمیق تر میشه. ضربان قلب بالا میره، هموگولوبین بالا میره و هجم خون (پلی سایتی) هم زیاد میشه که ریسک لخته شدن خود رو افزایش میده.

یکی دیگه از مشکلات ارتفاع این هستش که به دلیل کم شدن آب بدن، احتمال سکته مغزی افزایش داده میشه. پس سعی کنید که آب زیاد بخورید. آب زیاد خوردن (250 سی سی در هر ساعت) احتمال سرمازدگی (هایپوترمی) رو هم کم می کنه. پس این رو فراموش نکنید که هر ساعت تقریبا 250 سی سی آب رو بخورید. این نکته رو هم فراموش نکنید که شما وقتی احساس تشنگی میکنید که وضعیت بدن در حالت خطرناک باشه، پس این که چون تشنه نیستید نیاز به آب ندارید اصلا درست نیست. شما نیاز ندارد ولی بدن شما به آب نیاز داره.

چند عامل خیلی اهیت داره، تغذیه کم و یا بد، خواب قبل از برنامه و کم بود آب. در این برنامه که داشتم در مورد من و پویا و آرش دقیقا خوب کم بود که ما دچار AMS شدیم. کم خوابی. چون هر 3 نفر تقریبا زیر 4 ساعت قبل از شروع برنامه خوابیده بودیم.

AMS من و پویا فقط سردرد و بی خوابی بود. بی خوابی من و پویا تا این اندازه بود که تا صبح فقط کمتر از 4 ساعت خوابیدیم و البته این خواب خیلی هم سبک بود یعنی با کوچکترین صدا از خواب بیدار می شدیم.

ولی آرش و همسرش، استفراغ هم داشتند. یک اشتباه دیگه که ما کردیم این بود که شام جوجه کباب خوردیم و ناهار هم تخم مرغ. البته تخم مرغ رو دقیق نمی دونم ولی توی کوه مرغ، ماهی و گوشت درست نیست که مصرف بشه (در مورد تغذیه هم یک مطلب می نویسم که این موضوع رو توضیح بدم اونجا).

حالا تقریبا متوجه شدیم که AMS شوخی نداره. توی ارتفاع همیشه باید مبنا رو به ارتفاع زدگی گذاشت چون خطر ناک هستش خطر هم از این هت هست که احتمال داره AMS به سمت ادم ریوی و ادم مغری بره. خیلی ساده بخوام بگم Edema چی هستش، باید گم که وقتی آب سلول های بدن، از سلول خارج بشن اگه توی ریه باشه میگم Edema ریوی و اگه خدایی نکرده توی مغز باشه مگیم edema مغزی (اگه اشتباه کرده باشم در این مورد چون خیلی تخصصی پزشکی هست بعدا ویرایش میکنم)

حالا چی کار بکنیم. راه حلش این هست که ارتفاع کم بشه. ولی خوب شب توی هتل یا تو برخی شرایط اصلا ارتفاع کم کردن کار ساده ای نیست و خوب خیلی وقت ها هم شما یک برنامه خوب پیش رو دارید و حتما می خوایید این برنامه انجام بشه دوست ندارید که برگردید. (این کار خیلی اشتباه هستش ولی خوب من خودم 3 بار توی قله ارتفاع زده شدم ولی دلیل نمیشه همیشه بی خطرباشه)

یکی از راه های پیشگیری صعود مرحله ای است. 300 متر در روز ارتفاع گرفته بشه و هر 3 روز یک روز استراحت کنید. که این روش عملا شدنی نیست. یکی دیگه از موارد هم این هستش که وقتی به قله صعود می کنید، شب برای خواب به ارتفاع پایین تری بیایید. که این هم مورد علاقه من نیست چون در هیچ صورت حاظر نیستم که دیدین طلوع خورشید رو از روی قله از دست بدم.

پیشگیری و درمان AMS هم روش های دارویی داره. یکی از قرص هایی که برای AMS استفاده میشه استازولامید هست. برای پیشگیری هر 8 ساعت قبل از برنامه مصرف بشه (48 ساعت قبل). چون خون رو اسیدی می کنه باعث میشه که اکسیژن گیری خون بیشتر بشه. 

وقتی که قرض استازولامید مصرف می کنید بعدش خیلی مایعات مصرف کنید. این قرص ادرار رو بالا میبره و باعث گز گز اندام بدن هم میشه. اینجا یک نکته اهمیت داره اگه تابستون باشه که نگرنی از سرمازدگی یا یخ زدگی ندارید ولی در فضل زمستون دقت کنید که گز گز بدن حتما کنترل بشه چون گزگز کردن یکی از علامت های یخزدگی هم هست. 

البته استازولامید برای درمان باید هر 4 ساعت به بیمار داده بشه. یک دارو دیگه هم هست به نام Dexametha که هم قرص هست و هم آمپول. که به بیمار داده میشه اگر بعد از 4 ساعت یا 6 ساعت از شروع علام و یا شروع دارو علامت ها پابرجا بود و یا شدید تر میشد. شک نکنید و سریع ارتفاع کم کنید. با زندگی و جون خودتون بازی کنید.

در این شرایط بیمار رو تنها نزارید. دارو های اعصاب و افسردگی ممنوع و اصلا نباید مصرف بشه، داروهای خواب آور که روی مرکز تنفس تاثیر میزاره به هیچ عنوان مصرف نشه. چون برعکس عمل میکنه و سردرد رو بیشتر میکنه و بی خوابی بدتر میشه. به هیچ وجه برای آروم کردن بیمار الکل مصرف نشه. قرص شد بارداری هم اصلا توی ارتفاع استفاده نشه چون به شدت احتمال سکته مغزی رو بالا می بره.

یک نکته دیگه هم که خیلی اهمیت داره این هستش که افرادی که  AMS میشن احتمال داره بداخلاق بشن، بی ادب بشن، در این شرایط خیلی دقت کنید اصلا با بیمار بد رفتاری نکنید و تحت فشار قرار ندید که چرا بد اخلاق شدی و بی ادب. کاملا مهربان با بیمار برخورد کنید.

خوب این چند تا نکته بود در مورد ارتفاع زدگی (بیماری حاد کوهستان) AMS که با توجه به اطلاعاتی که من دارم نوشتم و امید وارم که این متن بتونه کمک بکنه. این مطلب رو به چند نفر از دوستان نشون میدم و احتمال داره که ویرایش بشه. 

دقت کنید که این مطلب یک مطلب تخصصی پزشکی نیست. برگرفته از تجربیات و مطالب ارائه شده در کلاس پزشکی کوهستان است و کپی شده از روی جزوه هم نیست که دقیقا متن نوشته شده دکتری متخصص باشد. برداشت من از کلاس و تجربی از ارتفاع زدگی است. 

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 7 و در تاریخ 167 روز پیش در تاریخ سه شنبه 3 فروردين 1389

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

9 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : اسکی | بیماری | پزشکی | ازتفاع زدگی | پیست | یاشار | پویا |

اسکی بازی در توچال

وافعا تجربه ی خوبی بود. اگه دو تا کار باشه افسوس بخورم که چرا زودتر انجام ندادم یکی اسکی کردن هستش و یکی هم خوابیدن توی قله و دیدن طلوع خورشید.

گفتم که مطلب رو با این شروع کنم که بدونید دقیقا چقدر دیروز برای من ارزش داشت. یک دوست دارم به نام علیرضا که رئیس مدرسه ی اسکی توچال هستش. سال گذشته بیش از 1500 بار گفت شایان اسکی یک دنیای دیگه هستش ولی کو گوش شنوا. شایان در عشق کوه بود و چشم بسته و دیگه نمی تونست ببینه که اسکی هم چیز خوبی هستش.

ولی امسال چند ماه پیش که پویا رفت بیش از 700 هزار تومان پول لباس و لوازم اسکی داد. من هم وسوسه شدم که این کار رو بکنم. ما هم رفتیم لباس و عینک رو تجدید خریرد کردیم و لوازمی گرفتیم که جدای کوه به درد اسکی هم بخوره و راهی اسکی شدیم.

پنجشنبه بود که بعد از چند بار بد قولی بی خبر رفتیم مدرسه اسکی. علیرضا عزیز هم شرمنده کرد و یک حال اساسی به ما داد. لوازم اسکی رو گرفتیم (لوازم رو مهمون علیرضا بودم) و رفتیم برای گرفتن بلیط تلکابین و اسکی (این رو هم مهمون پویا بودم) خلاصه با یک دنیا عشق و شادی رفتیم بالا. حدود 30 دقیقه توی راه بودیم تا رسیدیم به ایستگاه 7.

این رو هم بگم که پویا صبح من رو یک ساعت کاشت و بجای هفت و نیم ساعت نه اومد. البته ازش ناراحت نشدم دلیلش رو این جا نمیشه کامل توضیح داد (هه هه پیچ اشتباه) در کل ساعت 10 توی ایستگاه 7 بودیم.

ایستگاه 7 پویا سریع رفت دنبال اسکی بازی خودش. منم رفتم توی مدرسه اسکی پیش آقای نظر (اونجا می گفتند بهش عمو) خودم رو که معرفی کردم و علیرضا هم لطف کرده بود که زنگ زده بود برای معلم اسکی، دیگه باز شرمنده شدیم و یکی از معلم های خوب رو دادند به ما. اول قرار بود آقا احسان معلم باشه و بعد معلمی که افتاد به من آقا شهاب بود.

یک ساعت کلاس گروهی و سه ساعت کلاس خصوص با شهاب نتیجه این بود که ما اسکی باز شدیم. حدودا 5 یا 6 بار پیست رو اومدم پایین و به جز 2 بار با گردن زمین خوردم و 2 بار با مخ زمین خوردم دیگه اتفاق خاصی برای من نیفتاد. ولی قشنگ یاد گرفتم که با اسنو برد کار کنم و زمین نخورم. و البته سرعت برم، پاشنه، پنجه و کلی کار های دیگه.

خلاصه الان جدای کوه نوردی در زمینه اسکی هم می تونم مشاوره بدم اگه واقعا دنبال اسکی کردن و لذت بردن از اسکی هستین من به شما مشاورده می دم. (هه هه)

خدایی اسکی واقعا ورزش باحالی هستش. خیلی از ادم انرژی میگیره و کلی هم لذت داره. من که خیلی دوست داشتم. هوا دیروز هم آفتابی بود و هم طوفانی. در کل من خوشم اومد و قرار شد که هفته دیگه هم با پویا بریم اسکی.

پویا البته دیگه از لیست کوهنوردا خط خورده چون دیگه کوه نمی یاد (هه هه) ولی خوب فعلا توی لیست اسکی باز ها قرار داره.فعلا حرفه ای تر از من هستش، چون سه دفعه اسکی کرده و من یک دفعه ولی من قول دادم که حالش رو خیلی زود بگیرم.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 7 و در تاریخ 199 روز پیش در تاریخ جمعه 30 بهمن 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

6 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : اسکی | مدرسه اسکی | علیرضا | پویا |

تنهایی برای خودم به سوی قوله

حالا تقسیر من بود یا تقسیر رامین و پویا نمی دونم. ولی پنجشنبه شب نرفتیم بالا. برای همین من صبح روز جمعه ساعت 5 از خواب بیدار شدم چند بار، این ور و اون ور شدم، اول گفتم نرم و بعد گفتم که نه پا شو شایان. اگه امروز نری امکان داره دیگه شانس قله رفتن رو نداشته باشی. 

ساعت شش و نیم بود که توچال بودم. بعد رفتم بالا، آروم و آروم، هوا خیلی سرد بود و من با یک لباس آستین کوتاه، تو کل مسیر فقط 2 نفر دیدم که لباس آستین کوتاه داشتن برای همین خیلی توی چشم بودم. توی مسیر ایستگاه 2 توچال، چند نفر از بچه های خوب کوهنورد رو دیدم که هر جمعه میان کوه، فکر کنم دفعه اول با پویا بودم که این کوهنورهای خوب رو دیدیم و کلی هم به ما لطف داشتن. کمی از مسیر رو باهم اومدیم بالا و بعد از هم جدا شدیم.

ایستگاه 2 زیاد وای نستادم، یک آب پرتقال خوردم و رفتم بالا، مسیر 2 به 5 هم یک تیکه کمی رو از میان بر رفتم و اکثر مسیر رو توی جاده اصلی بودم. میانبر آخری که رسیدم. جاده اصلا برفی نبود ولی این تیکه از میان بر چون اصلا آفتابگیر نیست کاملا مسیر یخ زده بود. 

خلاصه رفتم ایستگاه 5، اولش حوصله نداشتم برم قله، کمی این ور و اون ور شدم باز، نشستم و چایی خوردم، ولی دیدم که دلم نمی تونه، وسائل رو جمع کردم و یاعلی. رفتم برای قله. مسیر خیلی مسیر خوبی بود. ساعت 10 و نیم یا یک ربع به 11 بود که از ایستگاه 5 رفتم بالا. توی مسیر یک همسفر پیدا شد که برای بار اول بود میرفت قله توچال. با هم تا ایستگاه 7 هم مسیر شدیم. 

مسیر تا ایستگاه 7 خیلی عالی بود. به پایین اصلا معلوم نبود که برف توی جاده هستش ولی تقریبا 50 درصد مسیر کاملا برف گرفته بود. نزدیک ها ایستگاه 7 ارتفاع برف یه 50 تا 60 سانتیمتر هم رسیده بود. به ایستگاه 7 که رسیدیم ساعت 2 شده بود. خوب بالا اومدم. تقریبا توی 2 ساعت از 5 به ایستگاه 7، ولی دیگه ترسیدم برم قله. گفتم اگه کسی پیدا نشه که با هم برگردیم توی تاریکی کمی برام سخت میشه. 

توی ایستگاه هفت یک خانم محترم به من چایی داد و بعد من هم یک تن ماهی گرم کردم. کمی با مسئول پیست کپ زدم و ساعت تقریبا 3 بود که گفتم قبل از اینکه وضعیت هوا 3 نشده برم پایین. اول جاده رسیدم و این ور و اون ور رو نگاه کردم دیدم یک آقایی هم داره می گرده. تا اومدم بگم که شما چی کار می کنین دیدم که درد مشترک داریم. مسیر من 7 به 5 و 1 بود و ایشون 7 به 5 و درکه. خوب تا همون 5 هم خیلی خوب بود. خطر اصلی مسیر تا 5 بود. حرکت کردیم به سمت پایین. اسم همنورد من هم که هم سن و سال خودم بود بابک بود. تا ایستگاه 5 با آقا بابک اومدم و برای ادامه مسیر یک آقا سعید هم پیدا شد که با اومد. خلاصه ساعت 7 ایستگاه 2 توچال بودیم و جای شما خالی یک شام و ناهار میکس شده خوب زدیم. 

جای همه خالی، پویا، رامین، آزاده، نیکو، ارمغان، مارال، شقایق، نیما، محمد رضا و همه کسایی که تا حالا با هم کوه رفتیم. 

ساعت 10 شب هم رسیدیم ایستگاه 1 توچال با بابک یک دلستر اوستوایی زدیم توپ. بازم جاتون خالی. برای من این سفر خیلی خوب بود. دوست داشتم که قله برم. این هفته نشد ولی شاید این جمعه که میاد، برم قله، چون نگران هستم که از چند هفته دیگه به دلیل سرد شدن هوا نتونم برم قله.

تا جمعه دیگه که قصد زدن قله رو دارم از شما خدا حافظی می کنم و امید وارم که دوستای خوبم که این هفته نبودن هفته آینده بیان.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 7 و در تاریخ 302 روز پیش در تاریخ يکشنبه 17 آبان 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

6 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

کلید واژه ها : ایستگاه هفت | ایستگاه 5 | قله |

قله توچال و هتل اسون

دیروز پویا گفت چرا عکس نمیگیری، گفتم به اندازی موهای سرم از مسیر یک تا پنج عکس دارم و تو وبلاگ گذاشتم. فقط یک نکته مهم، دیروز دوشنبه 29 تیرماه سال 1388، من و پویا دو نفری و بدون هیچ هم گروهی، ساعت 7 صبح از ایستگاه یک توچال حرکت کردیم به سمت قله توچال.

برنامه در ذهن من، همونطور که قبلا هم گفته بودم حرکت به سمت قله توچال بود. مقدای خستگی از شب قبل من رو سرد کرد و پویا هم، هر 30 دقیقه نظرش عوض می شد. 30 دقیقه می گفت برگردیم پایین زود و سی دقیقه بعد می گفت بریم قله. خلاصه این رو هم بگم که تا ایستگاه 5 تقریبا تمام مسیر ها رو از جاده های میانبر با شیب خیلی زیاد و سرعت خیلی کم حرکت کردیم. همین باعث شده بود که ساعت 8 و 45 دقیقه ایستگاه 2 باشیم و بعد از صبحانه خیلی کوتاه بریم به سمت ایستگاه پنج و موفق شدیم که ساعت 11 صبح هم ایستگاه 5 توچال باشیم. شاید هم ساعت 11 و نیم.

این نکته هم جالبه، تو ایستگاه 2 یک آقای کنار ما نشسته بود و وقتی که گفتیم داریم میریم قله توچال، گفت که دیر هستش و نباید این کار رو بکنین، من و پویا هم که عاشق کار هایی که نباید بکنیم تو دلمون گفتیم حالا که گفتی نباید ما می کنیم.

ایستگاه 5 که رسیدیم، همین طوری داشتیم می گفتیم که چه کار کنیم. من گفتم با برگشتن از مسیر اصلی، مسیر درکه و یا مسیر اسون موافقم، ولی پویا گفت که با تله کابین برگردیم. من گفتم بابا ساعت 12 میرسیم خونه، بعد همه به ما می خندن و به این دلیل با این طرح وافق نیستم. در این میان ناگهان پویا در قوطی هایپ رو باز کرد و با خوردن هایپ، نیرو گرفت و گفت بریم قله. و در ادامه گفت اگه امروز نریم دگه نمی تونیم بریم.

این بریم قله از اون بریم قله ها نبود. ما رفتیم قله ولی

بازم تو مسیر ایستگاه 5 گفتیم که راه اصلی خیلی پیچ وا پیچ هستش، بهتره که از راه اصلی نریم. من و پویا هم که استاد پیدا کردن راه های احمقانه، چند تا تیر چراغ برق دیدیم و به این نتیجه رسیدیم که نزدیک ترین راه، همین راه تیر های چراغ برق هستش، و رفتیم. با تمام نیرو به سوی بالا. خیلی هم خوب رفتیم، خیلی هم باحال رفتیم.



عکس اولی پویا هستش و عکس دومی من در مسیر ایستگاه ۵ به ۷

توی راه 5 به 7، چون شیب مسیر خیلی زیاد بود، سرعت ما کم شده بود. یک آقای به من گفته بود به این شیب ها میگن شیب 100 درجه، یعنی 100 متر میرین جلو و در این 100 متر، 100 متر هم میرین بالا (راست یا دروغش رو نمی دونم). جاده اصلی از سمت راست کوه پیچ خوران به بالا می رفت و ما از سمت چپ کوه، مستقیم رفتیم بالا.


یک عکس برای این که باور کنید شیب واقعا چند درجه بوده

نوک قله کوه که رسیدیم، مسیر ما و مسیر اصلی یکی شد. البته از این جا به بعد هم 2 تا راه هستش یکی راه اصلی که شیب ملایمی داره، و دومی راه غیر اصلی که به دلیل این که میله گزاری شده و دقیقا در یال کوه به جلو میره، برای فصل زمستان خوب هستش. آخه می دونید که اون منطقه بهمن گیر هستش و مسیر هایی که از کمرکش کوه حرکت می کنه خیلی خطرناک هستن. اما یال کوه مشکلی نداره. مسیر هم به طور کامل میله گذاری شد و اگر هوا طوفانی و برفی هم باشه به راحتی میشه ادامه مسیر رو پیدا کرد.


این عکس ماه اونجاست که مسیر میان بر و مسیر اصلی میان کنار هم و میشه ایستگاه ۷ رو دید

وای خدای من باورم نمی شد، یک باره دیگه ایستگاه 7 رو دیدم، خیلی لذت بخش بود. دیروز توی کوه پرنده پر نمی زد. تلکابین 5 به 7 هم یا خاموش بود یا خراب شده بود نمی دونم. ولی تعطیل بود. خلاصه به هفت که رسیدیم، رفتیم و خوابیدیم، الآن ساعت فکر می کنم 2 بود. خیلی خوب اومده بودیم، 2 ساعت تا ایستگاه 2. 2 ساعت تا ایستگاه 5 و 2 ساعت تا ایستگاه 7، مسیر قله هم که با سرعت ما حدود 45 دقیقه میشد.


اینم یک عکس دکوری از طبیعت زیبای کوهستان توچال

من و پویا خوابیده بودیم که من از خواب پریدم، احساس کردم یکی از بالای سر من داد زد، خوبی، حال می کنین، خوش میگذره، وااای خدای من، من رو می گی!!! از ترس مردم، سرم رو بلند کردم، چپ، راست، جلو، دیدم هیچ کس نیستش. واقعا فکر کردم که مردم. از جام 1 متری پردیم، وقتی سرم رو، رو به آسمون کردم در ارتفاع 10 متر بالا تر از زمین، دقیقا همون جا که منبع صدا بود، دیدم یک آقای نشسته.


پویا در میان برف ها مربوط میشه به ۲۹ تیرماه، میگم هوا سرد هستش میگین نه

باورتون نمیشه، فکر کنید در ارتفاع 3000 متری، وقتی 3000 تا هم کالری سوزوندین، اصلا فکرتون کار نمی کنه. نگو ما نشستیم زیر تله سیج، و این آقا از کارمند های هتل توچال هستش که نمی دونم چرا، از شانس بد ما، بالای سر ما دستگاه خراب شده و اومده بود که حالی به ما بده. خدا وکیلی خیلی خندیدیم هم کلی ترسیدیم، سریع شروع کردیم به آمار گرفتن، که هتل قیمتش چنده و شب میشه بیایم هتل بمونیم و صبح برگردیم پایین. که این آقای محترم گفت که هتل فقط پنجشنبه ها و جمعه باز هستش قیمت هم ۶۵ هزار تومان میشه. به نظر من خیلی احمقانه هستش که هتل به این خوبی، بزرگی و در این ارتفاع فقط 2 روز در هفته باز باشه.


مسیر پست قله توچال و نمایی از شهرستانک


جعبه کمک های اولیه در قله

خلاصه، بعد از کلی بالا و پایین کردن و چپ و راست کردن رفتیم به سمت قله، عجب بادی می اومد. شدید، مجبور شدیم تمام لباس هامون رو بپوشیم، کلاه بزاریم و گوش ها مون رو بپوشونیم که یخ نزنیم. رفتیم و رفتیم، خیلی مسیر ساکت بود. در ایستگاه 7 که فقط 7 نفر آدم دیدیم، در مسیر قله هم 4 یا 5 نفر.

نصف مسیر رو اومده بودیم، تله سیج اسکی تموم شده بود و میله های هدایت کننده مسیر قله شروع شده بود. میله شماره 1، میله شماره 2 همین طوری رفتیم به میله شماره 30 که رسیدیم، کم کم قله نمایان شد. می تونستیم پناه گاه رو ببینیم، 3 نفر آدم. وای خدای من ما تنها نبودیم. تو مسیر به پویا گفته بودم که میکس کوهنوری با دوچرخه سواری هم خوب میشه. باور کردنی نبود وقتی به قله رسیدیم دیدیم 2 نفر از 2 مسیر مختلف با دوچرخه به قله توچال اومده بودن. در حدود 20 دقیقه همون اول قله ولو شدیم. با دوچرخه سواری که از مسیر امام زاده داوود اومده بود کپی زدیم. ولی من اینقدر خسته بودم نتونستم ازش عکس بگیرم. یادم بود ولی توان دهن باز کردن نداشتم.


پویا و شایان در نوک نوک قله


شایان و پویا در قله توچال - نمای پشت قله


پویا در قله توچال


شایان در قله توچال

فکر کنم ساعت 3 و نیم بود که رفتیم توی پناه گاه، 3 نفر توی پناه گاه بودن، 2 تا کوه نورد و یک دوچرخه سوار دیگه. خلاصه شروع کردیم به غذا خوردم و غذا درست کردن و خیلی لذت بردیم. پویا گیر داده بود که همونجا بخوابیم و صبح بریم پایین، ولی یکی از کوهنوردها گفت بدون کیسه خواب، میتونه خطر ناک باشه، منم زیاد به دلم نبود که اونجا بخوابیم. برای همین، بعد از کمی استراحت و جمع و جور کردن پناهگاه، فکر می کنم ساعت 5 بود که راه افتادیم به سمت سنگ سیاه و جان پناه امیری. تو فکر مون این بود که بریم اونجا بعد بریم دوراهی اسون و بعد هم بریم هتل اسون. شب هتل بخوابیم و فرداش برگردیم تهران.


اینجا داشتیم می گفتیم عجب کاری کردیم

وای که نمی دونم از مسیر برگشت چی بگم، خیلی خسته بودیم، واقعا خسته شده بودیم، خوراکی، شیرینی هیچ چیزی نداشتیم، حتی آب هم نداشتیم. ساعت 6 شب رسیدیم به سنگ سیاه، خیلی توش خراب بود. من که واقعا ترسیدم درش رو باز کنم برم تو. کنار پناهگاه نشستیم که استراحت کنیم، برای خودمون خواب بودیم که واااای خدای من ....


چهار تا عکس از طبیعت زیبای کوهستان توچال

یک سگ گنده گنده اومد، طلایی و بزرگ. من که دستم رو کردم توی جیبم، گفتم تو این گیر و ویری حالا اینو کم داشتیم که این آقا سگه بیاد ما رو گاز بگیره. نون دادیم بره، نخورد و نرفت. پویا از توی کیفش بیسکوییت ساقه طلایی در آورد، این آقا سگه هم عاشق بیسکوییت ساقه طلایی، همه رو خورد. بعد دیگه با آقا سگه دوست شدیم. خیلی سگ نازی بود. پا شدیم که بریم آب پیدا کنیم، دیدیم گه چشمه نرگس از مسیر ما، خیلی دور هستش. بی خیال شدیم. این آقا سگه هم که گیر داده بود به ما، دنبال ما می اوند، البته خودمونیم بلد بود راه رو و چند تا مسیر میان بر رو به ما نشون داد که خیلی سریع رسیدیم پایین.


سنگ سیاه - جانپناه امیری



دو تا عکس از هاپو جان

یک مقداری پایین تر از سنگ سیاه آب پیدا کردیم و حسابی هم آب خوردیم و هم شیشه هامون رو پر کردیم. پویا کم کم داشت بد اخلاق می شد. من هم خسته بودیم ولی فشار هوا روی پویا بیشتر تاثیر داشت. پویای عصبای، حالا منم شوخیم گرفته بود. هی از پویا می خواستم فیلم بگیرم نظرش رو در مورد امروز بپرسم.

مسیر قله به پایین، خیلی قشنگ بود. ولی واقعا سخت بود. بخش های زیادی ازمسیر رو سنگ اسکی کردیم. سنگ اسکی مثل شن اسکی می مونه، فرق این هستش که در شن اسکی روی شن ها سر می خورین و می یاین پایین و اگه بیفتین، چیزی تون نمیشه. ولی سنگ اسکی، در اون مسیر که همه ی سنگ ها تیز هستند یعنی مرگ. افتادن همان و ...، من خوردم زمین.


غروب خورشید رو می تونید از درازی سایه من تشخیص بدین

 

وای سوزش شدید دست. اینقدر زیاد بود که ... وای خون ریزی هم کرد. سواراخ شده بود احمق. منم که بی توجه و پر رو، همین طوری رفتم پایین و بعد از چند دقیقه دستم رو که گذاشتم روی یک سنگ که برم پایین و دیدم که دردش شدید شد. نگاه کردم دیدم وای، شدید وضعیت دستم خراب شده. سریع کمک های اولیه، بتادین، چسب زخم و ادامه مسیر. به سرعت باد ردیفش کردم. این هم از فواید کمک های اولیه در کوهستان.


جاده شیرپلا به اسون و ایستگاه ۵

ساعت فکر می کنم 8 بود که رسیدیم به سه راهی، اسون-ایستگاه 5، سیاه سنگ و شیرپلا. استراحت کردیم، خیلی خسته بودیم، پویا توی دلش به من فوش می داد و منم توی دلم به پویا، که این پسر اگه جو نداده بود نمی اومدیم اینجا.


یک تیکه از مسیر مجبور شدیم از روی این پل چوبی رد بشیم

از این جای مسیر به بعد، ترس و نگرانی هر دوی ما کم تر شده بود. خیلی نگران بودیم که مجبور باشیم توی تیکه ی بالا بمونیم. الان دیگه به مسیر اصلی رسیده بودیم. رفتیم و رفتیم تا رسیدیدم به دوراهی ایستگاه 5 و اسون. هوا دیگه تاریک شده بود. ساعت 8 و نیم یا 8 و 40 دقیقه بود.

هوا داشت تاریک می شد. تاریک و تاریک تر، مسیر رو اومدیم تا جایی که می شد هتل اسون رو دیدیم. خیلی خسته بودیم. هر 20 قدم رو که برمی داشتیم دو باز زمین می خوردیم. هم من داغون شده بودم هم پویا، ولی کم کم آروم شده بودیم، اعصابمون خوب شده بود. فشار هوا، نگرانی، ترس کم کم داشت کم می شد. خداوکیلی فکر کنم اون بالا چند دفته من می خواستم پویا رو بزنم، و همین طور پویا هم می خواست من رو بزنه.

این رو هم بگم که توی کوه و مخصوصا در ارتفاع و وقتی که خسته هم شده باشید، این یک امر طبیعی هستش. بهتر که این رو بدونید که یک موقع بی خودی با همراه های خودتون توی کوه درگیر نشین. در اون شرایط باید همدیگر رو درک کرد. مثلا مثل من که هر دو دقیقه به پویا می گفتم پویا نظرت چیه؟ احساست چطوره؟ اونم دلش می خواست من رو جر بده.

توی مسیر یکی از آرزوهای من این بود که یک نفر رو ببینیم و حتی یک تیکه شکلات ازش بگیریم، شدیدا تحلیل رفته بودیم. وقتی میگم شدید شاید در این اندازه رو نتونید باور کنید.

هوا خیلی دیگه تاریک شده بود. خیلی هم وایمیستادیم چون خسته بودیم. من چراغ قوه رو از تو کیفم در آوردم و واااای نه خدای من .... این چرا کار نمی کرد. مگه میشه؟؟؟ من این رو هر چند روز یکبار چک می کردم تا مشکلی نداشته باشه. اینجا بود که واقعا ترسیدم. ساعت 9 و 45 دقیقه بود. البته شانس بزرگی آورده بودیم. 50 متر جلوتر، مسیر کوهستانی تموم می شد. باید از روی یک پل رد می شدیم و بعد چند قدم جلو تر، حدود 300 متر، هتل اونجا بود.

توی این مسیر بخشی رو با نور چراغ موبایل اومدیم. این رو هم بگم که سایه درخت ها و سنگ ها ترسناک شده بودند. چندین بار فکر کردم کسی نشسته اون جاها. حتی در سایه سنگ ها هم چند باری این احساس ترس رو کردم، مثل فیلم های ترسناک توی ذهنم این بود که الآن ۲ تا چشم نورانی الآن روشن میشه.

وسط های مسیر اسون تونستیم به خونه زنگ بزنیم، اول پویا فقط در همین حد که، من زندم، شب هتل می مونیم. پدر من هم زنگ زد و من فقط همین رو گفتم که ما حالمون خوبه، شب توی هتل می مونیم.

رفتیم و رفتیم و به هتل اسون رسیدیم. خیلی رویایی بود. برای ما هتل 100 ستاره بود. پویا ولو شد دم درش، منم چپه شدم. حالا این وسط، سگ های نگهبان هتل گیر دادن به ما، ما هم که اصلا نمی تونستیم فرار کنیم. حاضر بودیم سگ ها ما رو بخورن، ولی راه نریم. اصلا نمی تونستیم راه بریم.

یک آقایی اومد در رو باز کرد، گفت بله، گفتم اتاق می خواییم، گفت رزرو کردین؟ گفتم چی؟ نه مگه باید رزرو می کردیم؟ ما الان دیگه نمی تونیم بریم پایین باید بخوابیم. مسئول هتل هم دید که من و پویا در حال مرگ !!! گفت بیاین تو. وای خدای من هورا هورا. ما تونسته بویدم. هورا هورا

یک اتاق گرفتیم با سرویس، حالا آقاهه به پویا میگه با سرویس می خواین یا بدون سرویس، پویا میگه با سرویس کامل غذا. همونجا بود مرده فهمید ما چت زدیم. خدا وکیلی هم تو هوا بودیم. هیچی حالا آقاهه گیرداده فرم پر کنیم، کارت شناسایی، پویا من رو نگاه می کنه، من پویا رو نگاه می کنم. من پر کنم، تو پر کنی. فکر کنم تا حالا همچین مهمون هایی نرفته بودن اون هتل.

رفتیم توی اتاق شماره 104، خیلی عالی بود. ولو شدیم روی تخت، دوش، دوش، وای دوش آب گرم، در ارتفاع فکر کنم 1500 متری از سطح دریا. ها ها ها. حالش رو ببرید.

برای شام، آقاهه به ما گفت که تا ساعت 10 و نیم غذا دارن، ما هم رفتیم شام . 2 تا کوبیده، یک کشک بادمجون، یک دیزی، مسئول هتل بیچاره مونده بود. نوشابه هم که دلستر، کوکا و سن ایچ همه از نوع خانواده. مرده که مسئول اونجا بود، مونده بود که عجب جانور هایی هستیم ما.


عجب شامی خوردیم، کوبیده، دیزی و کشک بادمجون

خلاصه همه غذا ها رو خوردیم و رفتیم خوابیدیم. ولی نمی تونستیم بخوابیم. تا صبح من و پویا هر کدوم 3 بار دوش گرفتیم. مگه خوابمون می برد. از کله، گوش، پشت، از همه جامون حرارت بود که بیرون می اومد. آب خوردیم، آب روی خودمون ریختیم. خلاصه دیگه له شدیم تا صبح، تا 2 که بیدار بودیم رسما، بعد فکر کنم خوابیدیم تا 4. بعد 4 دوباره بیدار شدیم. یک دقیقه سردمون بود یک دقیقه گرممون بود. ولی واقعا روز بی نظیری بود.

صبح ساعت 6 از خواب بلند شدیم ولی باز خوابیدیم تا 7، بعد تا 8، بعد تا 9 و دیگه ساعت 9 و نیم بود که گفتم پویا پاشو بریم دیگه، تا صبحانه خوردیم و راه افتادیم ساعت 10 بود. خیلی باحال بود، صبح که برای سفارش صبحانه رفتیم. آقاهه نه اینکه دیشب مثل دیو غذا خوردیم، گفت صبحانه از همه چیز یک پرس بیارم. من و پویا زدیم زیر خنده.

ساعت 10 صبح شروع کردیم به پایین اومدن، 2 ساعت طول کشید تا رسیدیم به میدان سربند. روز خیلی خوبی بود. پویا وسط راه برگشت پیشنهاد کرد که پنجشنبه هم چنین کار خوبی رو انجام بدیم. بد فکری هم نبود.


عکس یادگاری با هتل اسون


اول مسیر هتل اسون به دربند


صبح رفتیم یک رستوران و یک چای و شکلات و نبات و لیموی حسابی خوردیم

امروز که داشتم این مطلب رو نوشتم، به پویا گفتم دیروز رو توصیف کن، اونم گفت "29 ساعت بدون اینترنت". خیلی باحال بود، منم گفتم توی این توصیفت خیلی کوتاه بود.

از نظر خودم این سفر از اون سفر های به یادموندنی بود. از صبح تا شب، از شب تا صبح و از صبح تا ظهر که رسیدیم پای اینترنت. فیس بوک، گوگل ریدر با 1000 تا مطلب و کلی آفلاین خیلی خوب بود. خیلی دوست داشتم.

فکر کنم یک سری خورده ریز هم مونده که باید فردا یا پس فردا اگه حال داشتم بنویسم. الان ساعت 6 بعد از ظهر، خیلی خسته هستم و دارم میرم خونه، بخوابم.

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 7 و در تاریخ 412 روز پیش در تاریخ سه شنبه 30 تير 1388

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

14 نفر نظر دادن شما هم نظر خود را بنویسید.

سفر به ایستگاه 7 توچال

شاید برای برخی از افراد تصور سفر به قله توچال کمی محال باشد و برای برخی نیز بسیار ساده ، ولی من دوست دارم یک تجربه و چند پیشنهاد را برای افرادی که در زمینه کوهنوری نه حرفه ای هستند و نه خیلی بی تجربه بیان کنم.

من دیروز ساعت ۴ و نیم به سمت توچا حرکت کردم و حرکت خودم را از پارکینگ ساعت ۵ شروع کردم، مسیر رفت تا ایستگاه ۲ خیلی شیب دار است و اگر با سرعت لاکپشتی حرکت کنید و اصلا هم از راه میانبر نروید بعد از ۲ ساعت می رسید به ایستگاه ۲ توچال
پیشنهاد می کنم مسیر ایستگاه ۱ به ۲ را همیشه لاکپشتی طی کنید، پون شیب خیلی زیاد است. از ایستگاه ۲ به ۵ با توجه به تعداد فاصله ها ، همه فکر می کنند که هم طولانی تر است و هم سخت تر، اما در حقیقت این گونه نیست ، به دلیل شیب کم این دو ایستگاه و وتعادل بودن مسیر فشار کمتری به فرد وارد می شود. این نکته را هم توجه داشته باشید که شما خسته تر هم هستید. این مسیر هم ۲ ساعت و نیم بیشتر طول نمی کشد. یعنی بعد از ۴ ساعت با یک توقف نیم ساعته در ایستگاه ۲ شما می توانید به ایستگاه ۵ برسید.

در مسیر ۵ به ۷ وضع به گونه ای دیگر است. هم شما خسته هستید و هم بیش از نیمی از مسیر شیب بسیار تندی دارد. ولی با کمترین سرین سرعت و ایستادن برای رفع خستگی به دفعات زیاد کل مسیر به بیش از ۳ ساعت زمان نیاز ندارد.

مسیری که از ایستگاه ۵ دیده می شود مسیر پر شیب است، اما تمام مسیر نیست، همانند ایستگاه ۵ که بعد از طی کردن کوه اول شما در یک مسیر مستقیم و سیب دار به سمت پایین حرکت می کنید. مسیر ایستگاه ۷ نیز پس از طی کردن کوه اول مستقیم شده و یا شیب کمی دارد اما از سرپایینی خبری نیست.

کل مسیر بیش از ۸ ساعت زمان نیاز ندارد. اما اصلا پیشنهاد نمی کنم اگر این مسیر را در ۸ ساعت طی کردید به سمت قله حرکت کنید. قله را نگه دارید برای یک روز دیگر

 

+ نوشته شده توسط شایان شلیله در گروه سفر به ایستگاه 7 و در تاریخ 1157 روز پیش در تاریخ شنبه 16 تير 1386

در تمام سرویس های فارسی به اشتراک گذاشته شود

هیچ کس نظر نداده جون شاشا نظر بدین

شایان شلیله

این وبلاگ مربوط به سفر ها من به توچاله. من توچال رو خیلی دوست دارم در زمان هایی که تنها هستم و اعصاب ندارم، تنها نقطه ای از دنیاست که به من آرامش میده. اگه پایه کوهنوردی از مسیر های عجیب و غیر طبیعی توچال هستید به من همراه بشید.
بیشتر سفر هایی که برای کوهنوردی میرم با یکی از دوستام به نام پویا میرم، ولی هم من هم پویا خوشحال میشیم که دوستای کوه نورد جدید پیدا کنیم. آدم های باحال، شاد، با روحیه، که کمی هم ماجرا جو باشند. ادامه ...

صفحه نخست وبلاگ

صفحه اول سایت

درباره ی من

عکس های من

مینی بلاگ

بخش نظرات

پست الکترونيک

آرشیو موضوعی

بدونه برنامه

جمعه ها در توچال

درباره توچال

سفر به ایستگاه 2

سفر به ایستگاه 5

سفر به ایستگاه 7

شب ها در بام تهران

عصر ها در بام تهران

عکس از همه

قله توچال

مسیر اسون

مسیر دربند

مسیر درکه

مطالب آموزشی

آرشیو زمانی

شهریور 89

امرداد 89

تیر 89

خرداد 89

اردیبهشت 89

فروردین 89

اسفند 88

بهمن 88

دی 88

آذر 88

آبان 88

مهر 88

شهریور 88

امرداد 88

تیر 88

خرداد 88

اردیبهشت 88

فروردین 88

اسفند 87

بهمن 87

دی 87

آذر 87

آبان 87

مهر 87

شهریور 87

امرداد 87

تیر 87

خرداد 87

اردیبهشت 87

فروردین 87

اسفند 86

بهمن 86

دی 86

آذر 86

آبان 86

مهر 86

شهریور 86

امرداد 86

تیر 86

خرداد 86

بهمن 85

پیوند ها

توچال در ویکی پدیا
عکس ماهواره از هتل توچال
باشگاه تیر و کمان توچال
باشگاه پینتبال توچال
هتل توچال
تلکابین توچال




Copyright (c) 2006 - 2009  Shayan Shalileh
please do not copy and paste my idea, if you do that, I promise I'll find your website and I'll ask God someone would hack it